اشعار دهه فجر سالگردپیروزی انقلاب

از همت قاطعانه ی روح الله

شد دست ستمگران ز ایران کوتاه

با دست تهی و آَن همه پیروزی

لا حول ولا قوه الا بالله

*****

در پرچم ایران چو بدیدم الله

گفتم که بود به همت روح الله

هر کس بشنید این سخن نغز بگفت

لا حول ولا قوه الا بالله

*****

هر کس که امام خویش را دارد دوست

در عشق و وفا و راستی پیرو اوست

این طرفه سخن به آب زر بنویسید

از کوزه همان برون تراود که در اوست

نادعلی کربلایی

*****

برخيز، که فجر انقلاب است امروز
بيگانه صفت، خانه خراب است امروز
هر توطئه و نقشه که دشمن بکشد
از لطف خدا، نقش بر آب است امروز

جواد محدثي

*****
فجر است و سپيده حلقه بر در زده است
روز آمده، تاج لاله بر سر زده است
با آمدن امام در کشور ما
خورشيد حقيقت از افق سرزده است

جواد محدثي

*****
«والفجر» که سوگند خداي ازلي است
روشنگر حقي است که با «آل‌علي» است
اين سوره به گفته امام صادق
مشهور به سوره «حسين‌بن‌علي» است

جواد محدثي

*****
شب رفت و سرود فجر، آهنگين است
از خون شهيد، فجر ما رنگين است
اين ملت قهرمان و آگاه و رشيد
ثابت قدم است و قاطع و سنگين است

جواد محدثي

*****
شب طي شد و روز روشن از راه رسيد
خورشيد اميد شرق، از غرب دميد
عيساي زمان، راز زمين، «روح خدا»
در کالبد مرده، دمي تازه دميد

جواد محدثي

*****
اين نهضت حق، که خلق ما برپا کرد
نه شرقي‌و غربي است، نه سرخ است و نه زرد
در وسعت و عمق و شور و يک‌پارچگي
زيباتر از اين نمي‌توان پيدا کرد

جواد محدثي

*****
جان‌هاي جهانيان به لب آمده است
جان در پي حق، داوطلب آمده است
جمهوري اسلامي ما در اين قرن
فجري است که در ظلمت شب آمده است

جواد محدثي

*****

یاد آن روزی که بهمن گل به بار آورده بود
و آن زمستانی که با خود نوبهار آورده بود
یاد باد آن دل تپیدن‏های مشتاقان یار
و آن عجب نقشی که آن زیبانگار آورده بود
عشق ما صد رشته جان در لعل نوشش بسته بود
حسن او صد چشم دل، آیینه‏وار آورده بود
از گلستان شهیدان تا به مهرآباد عشق
موج دریای زمان، چشم انتظار آورده بود
منکران گفتند با یک گل نمی‏گردد بهار
لیک ما دیدیم، یک گل صد بهار آورده بود
شب‏پرستان را به کار خویش حیران کرده بود
آفتاب ما که صبحی بی‏غبار آورده بود
«ما به او محتاج بودیم، او به ما مشتاق بود»
کان چنان، باغ محبت گل به بار آورده بود
در نگاهش جلوه گل بود و با غوغای عشق
در «چمن» هر گوشه‏ای را، صد هَزار آورده بود

محمد رضا یاسری (چمن)
*****

یاد آور آن روزی که ایران غرق غم بود

قرآن و دین بازیچه ی دست ستم بود

یاد آور آن روزی که از بیداد شاهی

غم بود روی غم سیاهی در سیاهی

یاد آور آن روزی که در میدان ژاله

از خون ما رویید صدها شاخه لاله

یاد آور آن روزی که با شور حسینی

بودی شعار ما خدا قرآن خمینی

مرحوم ژولیده

*****

پرچم فراز قله های نور او بود

در قرن ما موسای کوه طور او بود

او پرچم اسلام و قرآن را علم کرد

او یا صمد گفت و جدا دست صنم کرد

او از خدایش مظهر صلح و صفا بود

الحق که آن مرد خدا روح خدا بود

مرحوم نادعلی کربلایی

*****

 ای وارث زهرای اطهر یا خمینی

ذریه ی پاک پیمبر یا خمینی

خلوت نشین غربت حیدر خمینی

ای شعبه ای از چشمه ی کوثر خمینی

بودی مسیحایی، تو ای روح خدایی

مردی زجنس نور، نور کبریایی

ای می فروش دهر، وی پیر علمدار

بیمار نقطه خال مشکین لب یار

اسلام را با سیره ات ارزنده کردی

تو راه و رسم بندگی را زنده کردی

بیرون نمودی قلبها را از ضلالت

ما را به کوی معرفت کردی هدایت

با فقه و احکامی که تو انشا نمودی

فرهنگ آل الله را احیا نمودی

تو جان نثاری را به امت هدیه کردی

بر محور ایمان و وحدت تکیه کردی

گفتی که این نهضت به روضه استوار است

هر مکتبی از روضه خوانی پایدار است

صدق و صفا در قلب ها اندوختی تو

بر خلق ساده زیستن آموختی تو

در حفظ بیت المال حیدر وار بودی

همچون علی تنهاترین سردار بودی

هرگز کناره از غم مردم نکردی

با آن همه عزت خودت را گم نکردی

گفتی که هرکس تشنه ی میعاد باشد

راه فرج از نیمه ی خرداد باشد

تو زهر نوشیدی که دین برپا بماند

الگوی عالم، حیدر و زهرا بماند

نوشیدی و فکر رضای یار بودی

در عین غربت فارغ از اغیار بودی

تاشیعه را جان و دلی آرام بخشی

بر کشور اسلام استحکام بخشی

کی زهر نوشیدی به امر اهل دنیا؟

مبنای افکار تو تقوی بود و عقبی

کی می توان خود را مطیع تو رقم زد

هم اهل دنیا بود و از راه تو دم زد

از ماجراهای مدینه سوختی تو

عمری به یاد زخم سینه سوختی تو

افروختی یاد غم سالار زینب

تشییع شد جسمت نه زیر سم مرکب

امروز باید پای این پرچم بمانیم

بهتر زسابق قدر این نهضت بدانیم

باید که با بی بند و باری ها ستیزیم

نسل جوان را طرحی از تقوی بریزیم

باید ولایت را چو زهرا پاس داریم

سر بر اطاعت از ولی خود سپاریم

سوگند بر پاکی روحت در تلاشیم

پای رکاب نائبت خوب تو باشیم

یا رب بیا و تا ظهور دولت یار

سید علی خامنه ای را تو نگهدار

 احسان محسنی فر

*****

بیا بیا که شمیم بهار می‏آید
دل رمیده ما را قرار می‏آید
سر از افق بدرآورد صبح آزادی
سرود فتح و ظفر زین دیار می‏آید
بیا که شد سپری دوره تباهی‏ها
زمان سروری و اقتدار می‏آید
گریخت ظالم و برچیده شد بساط ستم
نهال حق و عدالت به بار می‏آید
بیا که گر رود اهریمن از وطن بیرون
فرشته از طرف کردگار می‏آید
خوش آمدی به وطن مقدمت گرامی‏باد
صدای هلهله از هر گذار می‏آید

*****

عید بهار سرخ فجر انقلاب است
گلهای پرپر گشته را فصل گلاب است
خورشید پیغام آورد با خنده نور
چشم همه روشن که عید آفتاب است
عید رهایی عید عزت عید ایمان
عید حیا عید شرف عید حجاب است
عید همه مستضعفان عید تو و من
عید امام و عید امت عید بهمن
بهمن که در سردی بسی گرمی به ما داد
بهمن که چون نور روز گیتی را صفا داد
بهمن که داغ سینه سوز باغبان را
با عطر انفاس مسیحایی شفا داد
بهمن که با بگسستن بند اسارت
سر خط آزادی به دست ما خدا داد
بهمن بهار لاله گون خنده و اشگ
بهمن که فروردین به دامانش برد رشک
دست خدا با خون به خاک ما نوشته
بگریخت دیو، اینک بهشت، اینک فرشته
اهریمن طاغوت با ضعف و زبونی
چون عنکبوت افتاده در تاری که رشته
از کربلای کشور ایران بچیند
محصول بذری را که ثارالله کشته
اینک خدا امام را به عالم برتری داد
بر کودک ما هم مقام رهبری داد
دیگر از آن شب های ظلمانی خبر نیست
دیگر بجز خورشید اینجا جلوه گر نیستم
هان ای شهیدان به خون آغشته خیزید
که امروز در ما از شما کس زنده تر نیست
در باغ سر سبزی که از خون آب دادید
نخلی به غیر از نخل قرآن بارور نیست
چون لاله بر هر دل هزاران داغ دیدیم
تا میوه آزادی از این باغ چیدیم
اینک شده بهمن بهاران در بهاران
گردیده دامان زمستان لاله باران
در پرتو خورشید قرآن گشت روشن
فکر جوانان چون دل پیر جماران
با اشگ شادی از سر مژگان فرو ریخت
آن خارهای سالها در چشم یاران
در هر قدم چندین چراغ راه داریم
قرآن و ثارالله و روح الله داریم
دشمن به نابودی ما بگرفت تصمیم
با حربه های کهنه تهدید و تحریم
آن حربه ها افتاد از کار و نیفتاد
یک لحظه پای عزم مادر دام تسلیم
سر دادن بر حکم ظالم تن ندادن
ما را محمّد (ص) داده از آغاز تعلیم
لا گفته و بر هر بلا گردن نهادیم
در شعب بوطالب مقاوم ایستادیم
باید شمردن عید بهمن را گرامی
باید گرفتن جشن آن با شادکامی
باید به موسای زمان تبریک گفتن
کاری وادی ایمن تهی شد از حرامی
باید بر این ارض مقدس سجده بردن
هرگز مباد این خاک را بی احترامی
زین سرزمین بر چشم عالم نور دادیم
شور آفرینان جهان را شور دادیم
نتوان گرفتن ره صدور نور ما را
خواندند مظلومان همه منشور ما را
آن روزگار تلخ تر از زهر بگذشت
شیرین گرفته ملک عالم شور ما را
زندانی گور سیاه خویش گردید
خصمی که کند از روز اول گو رما را
در لاله زار خون یاران تا قیامت
ماییم سرو جاودانه راست قامت
ما از می قالو بلا مستیم مستیم
عهدی کز اول با خدا بستیم بستیم
در خط جندالله تا بودیم بودیم
سرباز روح الله تا بودیم هستیم
الله را الله را خواندیم خواندیم
ابلیس را ابلیس را راندیم راندیم

سازگار

*****

نسیم سرخ خدا بوی بهمنم صدبار
لطیف تر بود از باد صبحگاه بهار
شکفته تا گل لبخند باغبان دیدم
به اشک شوق فرو شسته شد زچشمم خار
زمین به موج نگاه فرشتگان شده غرق
سپهر گشته زرحمت سحاب گوهر بار
زسرخ رویی ما آسمان شکفت که ما
به خون زآینه خویش شسته ایم غبار
سزد که ناز فروشد به گلشن فردوس
فرشته ای که بگردد به گرد این گلزار
خیال سیر ریاض به خون نشسته ما
حیات مرده دلان گر شود عجب مشمار
دو چشم خود نکند باز برفلک هرگز
اگر مسیح بر این خاک پاک یابد بار
دراز عمری این باغ گشته معلومم
که سبزتر شده هر سال دامنش از پار
چراغ آه دل ما چو پرتو خورشید
شراره ای شد و سوزاند هستی شب تار
به خنده داد ندا منهر بامداد ظفر
که برنیاید دیگر شب از دل کهسار
الا الا که دیار فرشتگان است این
مباد دیو در آید در این خجسته دیار
اگر چه دیو برفت و فرشته و بازآمد
مباش خواب که دیواست همچنان بیدار
مگر شود تن ما جمع جمع نقش زمین
مگر رود سرما فرد فرد بر سردار
که سر برآرد از شهر نور تاریکی
که باز گردد آن روزگار دیگر بار
به صبح دولت بیدار بخت ما سوگند
که بود تیره تر آن روزگار از شب تار
هنوز دولت بیدار بخت ما سوگند
که بود تیره تر آن روزگار از شب تار
هنوز هست به خاطر در این بلند بهشت
که دست دیو زخون فرشته بود نگار
به یاد داری روزی همین مدینه عشق
به جاهلیت پیش از رسول بود دچار
به یاد داری تقوا و علم و فضل و هنر
شراب خواری و رقص و فساد بود و قمار
به یاد داری هر کس که دم زحق می زد
سزاش بودی حبس و شکنجه و آزار
حجاب و عفت و تقوی در آن امارتننگ
صفا و پاکی و ایمان در آن حکومت عار
هرآنچه منکر بودی به چشمشان معروف
چنانچه می شد معروف بینشان انکار
چو آتشی که به دستش نگاه باید داشت
نگاهداری دین بود همچنان دشوار
نه خنده داشت لبی نه سرور داشت ولی
نه روز روشن آرامشی نه در شب تار
خدا گواست که میدان ژاله را دیدیم
که ناله می زد بر ژاله اش هزار هزار
بسا مساجد کز خون عاشقان شد رنگ
زمین و منبر و محراب تا در و دیوار
به یاد داری صحن امام هشتم را
که شسته گشت زخون مطهر زوار
به تربتی که بر آن بوسه میزدی جبریل
گلوله بود که میریخت از در و دیوار
ریاض فیضیه و لاله های پرپر را
هماره خاطره اش را به خاطرت بسپار
فرشتگان به خون خفته بهشت قمند
گواه آن همه ظلم و جنایت و کشتار
اگر زخاطرت آن روزگارها رفته
جنایت شب شیراز را به یاد بیار
اگر نبود سلیمان خدای داند و بس
که اهرمن به کجا میرساند آخر کار
اگر نبود مسیحا و معجز سخنش
چو مرده بود همین نام ما به سنگ مزار
اگر نبود خلیل الله و گلستانش
هنوز آتش نمرود می کشید شرار
به زنده بودن آن کشته می برم حسرت
که کرد هستی خود را در این طریق نثار
به تیغ نور برآمد زغرب خورشیدی
که ریخت نورش بر تیرگی شراره نار
زآسمان وطن تک سوار نور آمد
زمین تیره ما گشت مطلع الانوار
چو مهر بر لب ما نقش بست خنده نور
که کرد اهرمن شوم شب فرار فرار
به فتح خیبرگویی که ذوالفقار به دست
رسید شیر خداوند حیدر کرار
دمید صبح بلند ظفر به همت صبر
امام آمد و اسلام یافت استقرار
در انتظار بمانید تا به یُمن ظفر
شود حکومت او وصل بر حکومت یار
دعای «میثم» در فجر انقلاب این است
که در رکاب امام زمان کند پیکار

سازگار

*****

تجلای قیام آمد امام آمد امام آمد
به مشتاقان پیام آمد امام آمد امام آمد
بشیر این مژده آورده که یوسف در وطن آمد
به ابراهیمیان برگو خلیل بت شکن آمد
بگیرم زندگی از سر که جانم در بدن آمد
شبم چون روز روشن شد که خورشیدم به بام آمد
امام آمد امام آمد امام آمد امام آمد
به گلزار شهیدان چون هواپیمای او دیدم
ندیده روی زیبایش گل وصل از رخش چیدم
سرود فتح قرآن را زهر آزاده بشنیدم
صدا از مرد و زن برخواست ندا از خاص و عام آمد
امام آمد امام آمد امام آمد امام آمد
میان لاله های خون رخ جانانه پیدا شد
چراغ عالم آرای دل دیوانه پیدا شد
تو گویی چهره مهدی در آن غم خانه پیدا شد
خرد گفتا که دوران ستم شاهی تمام آمد
امام آمد امام آمد امام آمد امام آمد
سلیمان خاتم خود را گرفت از دست اهریمن
نهال دوستی بنشان که خون شد در دل دشمن
چه بیم از کید بیگانه منم با تو تویی با من
پیام آرنده وحدت به عز و احترام آمد
امام آمد امام آمد امام آمد امام آمد
زگلزار وطن یاران برون شد دیو خو کامی
فرشته آمده از ره چه دورانی چه ایامی
لب لعلش نوید آرد زجمهوری اسلامی
که شمشیر خدا بیرون برای انتقام آمد
امام آمد امام آمد امام آمد امام آمد
پی نابودی دشمنی عصا در دست موسی بین
لب شیرین او نگیردم جان بخش عیسی بین
محمّد را تماشا کن علی را در تجلی بین
زخونین لاله ها او را درود آمد سلام آمد
امام آمد امام آمد امام آمد امام آمد
چراغ و چشم دین است این خداوندا نگهدارش
مه مستضعفین است این خداوندا نگهدارش
به مهدی جانشین است این خداوندا نگهدارش
کتاب عشق و ایمان را زنظم او نظام آمد
امام آمد امام آمد امام آمد امام آمد

سازگار

*****

صفحه اصلی

گالری

چهارده معصوم (ع)

دیگر مناسبت ها

احادیث

اخبار هیئت

آموزش

متفرقه

دانلود

تماس با ما

عضویت / ورود