اشعارولیمه کربلا (چاوشی)

 

ازکعبه ی عشق یار ما آمده است 

 

وز قبله ی دل چه باصفا آمده است

 

هم بوی علی گرفته هم بوی حسین

 

آن یار که از کربوبلا آمده است

******

صدشکر که لیلایی و مجنون تو هستم

 

مجنونی خود را همه مدیون توهستم

 

از شهر برون رفته بیابان زده ام من

 

حیرانم و دلخون و پریشان توهستم

 

خلیلی (کاوه)

 

*****

خوشم که جوهر عشق تو در سرشت من است 

 

محبت تو همان خط سرنوشت من است

 

گناهکارم و از آستان قدس  حسین

 

کجا روم به خدا کربلا بهشت من است

شفق

*****

دل هیچ قبله گاهی جزکربلا ندارد
 
جزکربلا حریمی یاران صفاندارد
 
بانی نوای دیگرسرکن به نینواچون
 
غیرازنوای غربت این نینواندارد
 
بیهوده می برندم بهرشفابه هرکوی
 
جزکربلادل من دارالشفا ندارد
 
احساس غربتم راحس کرده دردوعالم
 
غیرازحسین این دل جان اشنا ندارد
 
دل بی ولایت اوکمترزخشت وسنگ است
 
جان بی محبت اوهرگزبها ندارد
 
بیمارعشق اویم تنهاست اوطبیبم
 
جزتربت شریفش دردم دواندارد
 
باکربلا بگوییداین نکته ازدل من
 
حتی نسیم جنت عطرتورا ندارد
یاسر
*****
سینه ام مملو درد دوری و رنج وبلاست
 
آمدم سوی وطن اما دلم در کربلاست
 
روی سینه یادگار عشق مولا مانده است
 
آمدم اما دلم در نینوا جا مانده است
 
خاک آن وادی چو بوسیدم دلم آتش گرفت
 
خیمه گاه دوست را دیدم دلم آتش گرفت
 
نغمه هایی را به گوش دل شنیدم سوختم
 
از نوای العطش سر تا به پا افروختم
 
می شنیدم هر طرف فریاد سرخ آب آب
 
گوئیا غش کرده از فرط عطش طفل رباب
 
روبروی خیمه گشتم از نوایی دل فکار
 
بانگ مهلا یا اخا از خواهری بس بی قرار
 
پای قلبم دم به دم می ماند در گل یاحسین
 
روی تل زینبیه پاره شد دل یاحسین
 
می شنیدم روی تل  می گفت زینب وای وای
 
ناله می زد هر نفس در تاب و در تب وای وای
 
گوئیا می دید گرد یار قوم کافرند
 
سرحق افتاده در خاک و گلویش می برند
 
آمدم سوی حرم با ناله های آه آه
 
آمدم سوی حرم اما نه سوی قتلگاه
 
مقتل او کعبه ی عشق تمام انبیاست
 
سوی مقتل چونکه رفتی  زنده برگشتن جفاست
 
رفتم و شش گوشه رادر برگرفتم از ضمیر
 
ناله ام برخاست حالا ای اجل جانم بگیر
 
عمادحاجی مرادی
*****
کربلا هم عشق و هم شور من است
 
کربلا سینای من طور من است
 
کربلا لوحی ز سرّ ابتداست
 
کربلا یک قطعه از نور خداست
 
کربلا یعنی تمام دین من
 
عشق من ایمان من آیین من
 
کربلا یعنی بهشت سوختن
 
پای گلهای خدا افروختن
 
کربلا یعنی بهشت فاطمه
 
خیمه گاه و قتلگاه و علقمه
 
کربلا یعنی خیام سوخته
 
دامنی در شعله ها افروخته
 
کربلا یعنی نگارستان خون
 
کربلا یعنی بهارستان خون
 
کربلا یعنی صدای آب آب
 
در سکوت اصغر و اشگ رباب
 
کربلا یک باغ گلگون خداست
 
کربلا دریایی از خون خداست
 
آب این صحراست اشک و خون دل
 
گشته دریا از لب سقّا خجل
 
پیکری بی دست امّا چاک چاک
 
دست یکسو، مشگ یکسو روی خاک
 
ذوالجناحی گشته زینش واژگون
 
راکب او غرق در دریای خون
 
ناله اش کرده جگر را چنگ چنگ
 
کاکلش از خون راکب رنگ رنگ
 
فاطمه شیون کنان دنبال او
 
زینب آید بهر استقبال او
 
تازه دامادی ز خون کرده خضاب
 
در یم خون تشنۀ یک جرعه آب
 
مصحفی از بارش شمشیر تیز
 
سوره سوره آیه آیه ریز ریز
 
این کتاب الله یا پیغمبر است
 
وای بر من این علّی اکبر است
 
شیر خواری خنده بر بابا زده
 
روی دوش باب دست و پا زده
 
شهد مرگ از تیر قاتل کرده نوش
 
ور تلظّی هاش دریا در خروش
 
دختری گرم عزا در قتلگاه
 
پیکرش از کعب نی گشته سیاه
سازگار
 
*****
 
 شکر خدا که آمدم باز به کربلای تو
 
ناله زسوز دل زنم چون نی به نینوای تو
 
دل زوطن بریده ام رنج سفر کشیده ام
 
گشته چراغ دیده ام شمع حرمسرای تو
 
مهر تو سرنوشت من محبّتت سرشت من
 
ای همه ی بهشت من تربت باصفای تو
 
شعله بزن به سینه ام اشگ بده به دیده ام
 
سوز بده که دم به دم گریه کنم برای تو
 
گاه به زیر سنگ ها می نگرم به خون تو
 
گاه زنوک نیزه ها می شنوم صدای تو
 
ناله ی متّصل کنم گریه زسوز دل کنم
 
اشگ دو دیده ام بود مرهم زخم های تو
 
آمده ام زگرد ره تا به کنار قتلگه
 
از لب تشنه بشنوم زمزمه ی دعای تو
 
آمده ام به علقمه تا به حضور فاطمه
 
بوسه زنم به بازوی ساقی با وفای تو
 
وقت بریدن سرت پیش دو چشم مادرت
 
تیغ گریست در کف قاتل بی حیای تو
 
تو سرخ زلاله ای رسول را سلاله ای
 
چرا به خون خضاب شد صورت دل ربای تو
 
زخم به روی زخم تو داغ به روی داغ ما
 
سوخته نخل «میثم» از قصّه ی کربلای تو
 
سازگار
*****
عرش حق یا کعبۀ اهل ولایی کربلا
 
تا ابد آغشته با خون خدایی کربلا
 
هم عبادتگاه خیل اولیا تا روز محشر
 
هم زیارتگاه کلّ انبیایی کربلا
 
گر چه باشد خاکت از خون غریبان لاله گون
 
خلق عالم را دیار آشنایی کربلا
 
بیشتر از کعبه و حجر و حجر دل می بری
 
خوبتر از مروه بهتر از صفایی کربلا
 
تربت فرزند زهرایی که از یک قبضه خاک
 
درد بیدرمان عالم را دوایی کربلا
 
صحنۀ جانبازی هفتاد و دو ثاراللّهی
 
قتلگاه زادۀ خیرالنسّایی کربلا
 
مضجع تنهای عشّاق به خون غلطیده ای
 
محفل سرهای از پیکر جدایی کربلا
 
هم به تحت قبّه ات کلّ دعاها مستجاب
 
هم به درد عالمی دارالشّفایی کربلا
 
خوابگاه اضغری یا قتلگاه اکبری
 
یا مزار یادگار مجتبایی کربلا
 
از نیستان تو می آید نوای عاشقان
 
نینوائی نینوائی نینوائی کربلا
 
گفت ثارالله در وصف تو کرب و البلاء
 
کربلایی کربلایی کربلایی کربلا
 
دل نه تنها میبری از «میثم» بی دست و پا
 
بلکه از خلق دو عالم دل ربایی کربلا
سازگار
 
*****
یک خیابان کرده مجنونم٬ تو میدانی کجاست؟
 
آن خیابان٬ کوی جانان٬ قطعه ای از کربلاست
 
یک خیـابان دل ربـوده از تمـام عــاشقــان
 
هست آنجا٬ جای پای مهدی صاحب زمان
 
یک خیابان گشته منزلگاه جبریل امین
 
یک طرف اِستاده زهرا٬ یک طرف٬ ام البنین
 
یک خیابان گشته تنها جلوه گاهِ عالمین
 
یک طرف قبر اباالفضل٬ یک طرف قبرحسین
 
یک خیابان را صفا و مروه میخوانیم و بس
 
یاحسین گوییم و یا عباس٬ ما در هرنفس
 
یک خیابان است زینب بسته اِحرام ولا
 
کعبه ی عشق است آنجا یا زمین نینوا؟
 
گام گام آن خیابان جای پای زینب است
 
پُر٬ فضای آن خیابان از صدای زینب است
 
کاش در بین دو شاهد٬ عُمر پایان می گرفت
 
کاش جانم را اجل در آن خیابان میگرفت
سیدحسن خوشزاد
*****
هرکه دارد هوس کرب و بلا گریه کند
 
هرکه شد عاشق آن صحن و سرا گریه کند
 
هر که جا مانده از آن غافله ی عشق حسین
 
ز غمش ندبه کند در همه جا گریه کند
 
هرکه را نیست میسر به زیارت برود
 
هرکجا میشنود صوت عزا گریه کند
 
اربعین است کنون کرب و بلا قبله ی ماست
 
دختر شاه ولا بر شهدا گریه کند
 
نه فقط عالم و آدم ، نه فقط حور و ملک
 
که به بزم غم او ، عرش خدا گریه کند
 
عاشقان ، غافله ی عشق کنون کرب و بلاست
 
هرکه دارد هوس کرب و بلا گریه کند
 
*****
 
من از زیارت باغ شقایق آمده ام
 
ز آشیانه ی مرغان عاشق آمده آم
 
برایتان سخن از درد و داغ خواهم گفت
 
و از خزان گل و برگ و باغ خواهم گفت
 
چقدر مست در آن داغدار پهنه شدیم
 
و در ورودی آن شهر پا برهنه شدیم
 
به پای شوق ببین ذره تا کجا برود
 
دلم به خواب نمی دید کربلا برود
 
چقدر حال مناجات بود در محراب
 
چقدر لطف به ما داشت حضرت ارباب
 
چه اشک ها که روی خاک رد پا انداخت
 
چه بوسه ها که به درهای صحن جا انداخت
 
چه مرغ ها ز دل خسته در هوا برخاست
 
چه دست ها که چو گلدسته در هوا برخاست
 
چه لطمه ها که در آن آستان به چهره زدیم
 
که راهمان به حرم داده اند اگر چه بدیم
 
چو باد پرچم سرخش تکان تکان می داد
 
دلم برای غریبیش کاش جان می داد
 
نگاه خسته ندیدی چه پر و بالی داشت
 
و باز در شب جمعه حرم چه حالی داشت
 
اگر چه رفت دل از دست یادتان کردیم
 
خدا خودش که گواهست یادتان کردیم
 
میان آن همه احساس جایتان خالی
 
کنار مرقد عباس جایتان خالی
 
صدای ناله ی امن یجیب می آمد
 
چقدر بین حرم بوی سیب می آمد
 
هنوز غیرت ساقی به گوش می آمد
 
صدای ناله ی طفلی به گوش می آمد
 
برای مادر اصغر کمی شتاب کنید
 
برای کودک بی تاب فکر آب کنید
 
فرات بود در آن سینه حسرت خنده
 
فرات بوده از آن کام تشنه شرمنده
 
میان دشت ، علمدار بی علم می شد
 
که دست های پر احساس او قلم می شد
 
به قتلگاه،غریبی خزان به خون می کرد
 
به زحمت از تن مجروح،نیزه بیرون کرد
 
ز تشنگی جگر،زخم پر نمک شده بود
 
که بوسه گاه پیمبر،ترک ترک شده بود
 
و تل زینبیه حالت قیامت داشت
 
هنوز آن زنِ مرد آفرین اقامت داشت
 
همان که بر درِ خیمه خدا خدا می گفت
 
شکست دلش به تل ، وا محمدا می گفت
 
میان گریه و خون،خیمه گاه را دیدم
 
مسیر فاصله اش تا سپاه را دیدیم
 
چه زود ز میدان کارزار آمد
 
صدای شیهه ی اسبی که بی سوار آمد
 
چقدر حافظه ی خیمه ها مشوش بود
 
درون دامن طفلان هنوز آتش بود
 
صدای زوزه ی گرگان به قتلگاه افتاد
 
و لزره بر تن اطفال بی پناه افتاد
 
غریبی حرمش ز حد برون دیدم
 
میان خار بسی لخته های خون دیدم
 
*****
 
چه کربلا ست که آدم به هوش می آید
 
هنوز ناله زینب به گوش می آید
 
چه کربلاست کز آن بوی سیب می آید
 
صدای ناله ی مردی غریب می آید
 
چه کربلاست کز او بوی مشک می آید
 
هنوز ناله زلب های خشک می آید
 
چه کربلاست که بوی گلاب می آید 
 
صدای گریه طفل رباب می آید
 
چه کربلاست که بوی عبیر می آید
 
صدای کودک نا خورده شیر می آید
 
چه کربلاست که بانگ صفیر می آید 
 
هنوز ناله طفل صغیر می آید
 
چه کربلاست از آن ناله ی رباب آید
 
صدای ناله لالایی علی بخواب آید
 
جواب طفلک ششماه داده شد باتیر
 
عد و به تیر جفا داده بود اورا شیر
 
چرا نگفته کسی آب مهر مادر اوست
 
برای چیست که عطشان علی اصغر اوست
 
چه کربلاست که سقای آن شده بیدست
 
عدو زکینه سرش با عمود کین بشکست
 
چه کربلاست که آبش به قیمت جان است
 
به گوش جان همه جا ناله های طفلان است
 
مگر به کرببلا آب قیمت جان است
 
چرا نگفته کسی این حسین مهمان است
 
چرا به تشنه لبان هیچ کس جواب نداد
 
به کام تشنه شان یک دو جرعه آب نداد
 
چه کربلاست علی اکبر اربا اربا شد
 
شهید کینه به پیش دو چشم بابا شد
 
چه کربلاست که چون نام کربلا ببرند
 
فلک به ناله ملک در خروش می آید
 
*****
 
 

 

صفحه اصلی

گالری

چهارده معصوم (ع)

دیگر مناسبت ها

احادیث

اخبار هیئت

آموزش

متفرقه

دانلود

تماس با ما

عضویت / ورود