اشعار حجاج بیت الله الحرام

ای حاجیان کعبه ی ایمان خوش آمدید
 
وی محرمان محرم جانان خوش آمدید
 
ای دیده زادگاه علی را به چشم سر
 
وی از حجاز آمده ایران خوش آمدید
 
عباس عنقا
 
 
*****
حجاج به بیت خالق لم یزلی
 
خواندند خدای را به آوای جلی
 
آنقدر در خانه ی حق کوبیدند
 
تا آنکه سر از خانه برون کرد علی
 
*****
 
رفتم به در کعبه کفن بر گردن
 
آنقدر گریستم که شد تر دامن
 
گفتم که شفیع ما گنهکاران کیست
 
نا گه ز درون علی ندا داد که من
 
*****
 
ای از نسیم عشق معطر خوش آمدی
 
مرهون لطف خالق داور خوش آمدی
 
وی از گناه پاک و مطهر خوش آمدی
 
وی دست حق تو را شده یاور خوش آمدی
 
ای گشته غرق نور سراسر خوش آمدی
 
ای زائر خدا و پیمبر خوش آمدی
 
هم در مدینه زائر قبر پیمبری
 
هم خاکبوس تربت زهرای اطهری
 
هم در بقیع زائر آن چهار رهبری
 
هم از غبار ام بنین غرق زیوری
 
از طوف قبر همسر حیدر خوش آمدی
 
ای زائر خدا و پیمبر خوش آمدی
 
در شهر وحی از غم ایام رسته ای
 
گرد ستون توبه دل از غیر شسته ای
 
در مسجدالنبی به عبادت نشسته ای
 
چشم دعا به منبر و محراب بسته ای
 
بگرفته فیض روح ز منبر خوش آمدی
 
ای زائر خدا و پیمبر خوش آمدی
 
با دست شوق دامن دل را شکافتی
 
محرم شدی و جانب مکه شتافتی
 
لبیک گوی چو نور به هر سو شتافتی
 
دامان وصل حضرت دادار یافتی
 
با شوق وصل یار به کشور خوش آمدی
 
ای زائر خدا و پیمبر خوش آمدی
 
سازگار
 
*****
 
مدینه رفتم و غمخانه دیدم
 
غریبان را میان خانه دیدم
 
تمام لاله ها را بو نمودم
 
ز بی تابی به هر جا رو نمودم
 
زیارت کرده ام قبر نبی را
 
شنیدم آه جانسوز علی را
 
بقیع و گلستان آل طاها
 
مزار چهار فرزندان رهرا
 
چه گویم قصه ی درد و محن را
 
که دیدم قبر خاکی حسن را
 
دوباره کربلا را یاد کردم
 
بظر بر تربت سجاد کردم
 
غم باقر دلم را غرق خون کرد
 
که چشمانم ز داغش غرق خون کرد
 
امام صادق و قبر خرابش
 
مزا در میان آفتابش
 
چه گویم از فضای دلغمینش
 
مزار حضرت ام البنینش
 
حلیمه دایه ی احمد در آنجاست
 
امیرالمومنین را مادر آنجاست
 
به اوج آرزوهایم رسیدم
 
ولیکن قبر زهرا را ندیدم
 
عابدیها
 
*****
 
مرا به خانه زهرای مهربان ببرید
 
 به خاکبوسی آن قبر بی نشان ببرید
 
اگر نشانی شهر مدینه را بلدید
 
 کبوتر دل ما را به آشیان ببرید
 
کجاست آن در آتش گرفته، تا که مرا
 
 برای جامه دریدن به سوی آن ببرید
 
مرا ـ اگر شدم از دست ـ بر نگردانید
 
 بروی دست بگیرید و بی امان ببرید
 
کجاست آن جگر شرحه شرحه تا که مرا
 
کنار سنگ مزارش، کشان کشان ببرید
 
مرا که مهر بقیع است در دلم، چه شود
 
اگر به جانب آن چار کهکشان ببرید
 
نه اشتیاق به گل دارم و نه میل بهار
 
 مرا به غربت آن هیجده خزان ببرید
 
کسی صدای مرا در زمین نمی شنود
 
فرشته ها! سخنم را به آسمان ببرید
 
افشین اعلاء
 
*****
 
نظر ز شوق چو بر خانه ي خدا كردم
 
زصدق دل به همه دوستان دعا كردم
 
ز سينه آه كشيدم دلم ز آه شكست
 
در آن شكستگي دل چه گريه ها كردم
 
ز شوق سجده فتادم به خاك گرم نياز
 
نماز هاي ز كف رفته را قضا كردم
 
در آن صفاي سحر با طواف كعبه ي عشق
 
ز مروه سعي پر از جذبه تا صفا كردم
 
چه حال رفت ندانم كه با عنايت اشك
 
به بحر رحمت بي منتها شنا كردم
 
ز تن رها شدم و روح من صعود گرفت
 
به دل هواي ملاقات كبريا كردم
 
صداي بال ملائك نشست در گوشم
 
هماي عشق شدم سير در سما كردم
 
چكيد اشك خلوصم به بال هاي سپاس
 
چو با ملائكه پرواز تا خدا كردم
 
چه گويمت كه چه شد جذبه بود و رحمت حق
 
به حيرتم كه كجا بودم و چها كردم
 
غبار راه ويم شد ز شوق سرمه ي چشم
 
فروغ ديده در آن حال پر جلا كردم
 
رخ نياز و تضرع به در گهش سودم
 
بسي به گوشه ي خلوت خدا خدا كردم
 
خداي من همه درهاي رحمتت باز است
 
منم كه از تو جدا ماندم و خطا كردم
 
بهار عمر خزان شد چه بي خبر ماندم
 
گريخت فيض سحر اين خطا چرا كردم
 
هواي نفس كشاندم به راه خود بيني
 
اگر به درگه غير تو التجا كردم
 
ز كرده ها خجل و از گناه بس نادم
 
نه من به خلق كه بر خويشتن جفا كردم
 
كنون به موسم پيري شكسته حال و پريش
 
غريق بحر معاصي تو را صدا كردم
 
مرا مظاهر دنيا و حب مال فريفت
 
اگر عبادت تو از سر ريا كردم
 
سپيد موي و سيه نامه ام ، بدرگاهت
 
چه توبه ها من مسكين بينوا كردم
 
رحيمي از همه جا رو سوي تو دارد و بس
 
بغير عفو تو يا رب چه ادعا دارم
 
عليداد رحيمي
 
 
*****
 
کرد چون از امر خلاق جلیل
 
کعبه را برپا به دست خود خلیل
 
پس به خود بالید و بنمود افتخار
 
کاین منم معمار بیت کردگار
 
بانی فرخنده بیت داورم
 
هم خلیل الله و هم پیغمبرم
 
حق پرستان را ولی بر حقم
 
رهروان را رهنمای مطلقم
 
تا ابد پاینده بادا این مقام
 
زانکه باشد قبله گاه خاص و عام
 
خانه امید مردان خداست
 
ملجاء درماندگان بینواست
 
مقصد و مقصود هر آزاده ایست
 
دستگیر هر ز پا افتاده ایست
 
باغ رضوان با صفایش بی صفاست
 
آن صفا تا این صفا را فرق هاست
 
خوشتر از تسنیم و کوثر زمزمش
 
فرش درگاه است عرش اعظمش
 
نی همین باشد مطاف خاکیان
 
بلکه باشد قبله افلاکیان
 
از بنای بیت خلاق جهان
 
جای دارد سر نهم برآسمان
 
چون خلیل الله چنین اندیشه کرد
 
وحی آمد ز آن سمیع حی فرد
 
کای خلیل من دمی آهسته تر
 
بس کن از این های و هوی و کروفر
 
گو چه کردی جز بنای بیت گل
 
هان مشو غافل ز آبادی دل
 
از بنای کعبه گل خوشدلی؟
 
وز مقام کعبه دل غافلی؟
 
ای خلیل من سخن از گل مگو
 
اهل دل شو جز حدیث دل مگو
 
هین مزن دیگر زبیت گل منم
 
بین که خود معمار بیت دل منم
 
چون تو فانی می شود این بیت گل
 
آنچه را نبود فنا مائیم و دل
 
در دل بشکسته باشد خانه ام
 
گر شکستت دل تو را جانانه ام
 
اهل صورت گر طواف گل کنند
 
اهل معنی طوف بیت دل کنند
 
علی اکبر صلح خواه شاهد
 
*****
 
 
  کعبه، ای بیت خداوند جلیل
 
ای به سنگت، اثر پای خلیل
 
کعبه ای خانه ی امّید همه
 
کعبه ای مرکز توحید همه
 
کعبه ای محفل انوار خدا
 
کعبه ای زادگه شیر خدا
 
کعبه ای شاهد غم های حسین
 
کعبه ای جای قدم های حسین
 
کعبه ای قبله گه اهل نیاز
 
کعبه ای برده به تو خلق، نماز
 
من و لطفِ احدِ سرمد تو
 
احترام حجرالاسود تو
 
همه با دیدن تو بی تابند
 
همه از زمزم تو سیرابند
 
ای خدا داده تو را قدر و جلال
 
ای به بام تو اذان گفته بلال
 
تو همه هستِ خلیل اللّهی
 
هنرِ دست خلیل اللّهی
 
بیت رحمان و رحیمی، کعبه
 
صاحب حجر و حطیمی، کعبه
 
پرده ات بافته از رشته ی دل
 
خود تویی عضو جدا گشته ی دل
 
کعبه من بر تو پناه آوردمک
 
کاهم و کوه گناه آوردم
 
گر چه بیچاره ام و روسیهم
 
نگهم کن نگهم کن نگهم
 
گر چه یک عمر خلاف آوردم
 
در مَطاف تو طواف آوردم
 
کاش تا دور تو می گردیدم
 
مهدی فاطمه را می دیدم
 
در طواف تو شدم پابستش
 
تا که یک بوسه زنم بر دستش
 
نام او آمده نُقل دهنم
 
منم و ناله ی یابن الحسنم
 
کعبه کی از تو جدا گشت حسین
 
محو در ذات خدا گشت حسین
 
کاش جانم رسد از غصّه به لب
 
کعبه کی از تو جدا شد زینب
 
دور تو باغ گل یاسی بود
 
اکبر و قاسم و عبّاسی بود
 
کعبه مهمان تو یک مادر بود
 
کودکی داشت علی اصغر بود
 
کعبه از سوز درون داد بزن
 
گریه کن ناله و فریاد بزن
 
میهمان تو بیابانی شد
 
حاجی فاطمه قربانی شد
 
در منای احد دادگرش
 
سر جدا شد عوض موی سرش
 
شاخه ی یاس جدا شد، کعبه
 
دست عبّاس جدا شد، کعبه
 
کعبه ی او پسر فاطمه بود
 
حج عبّاس تو در علقمه بود
 
زخم بر برگ گل یاس زدند
 
تیر بر دیده ی عبّاسِ زدند
 
چهره از اشک بشویم کعبه
 
از حسین تو بگویم کعبه
 
یوسف فاطمه را سنگ زدند
 
گرگ ها بر تن او چنگ زدند
 
چون بریدند سر از پیکر او
 
کرد با گریه نگه مادر او
 
کعبه مرهون حسین است حسین
 
زنده از خون حسین است حسین
 
«میثم» از بیت خدا داد سلام
 
به حسین و حرمش باد سلام
 
سازگار
 
*****
 
  مرغ سحرم دانه ی اشکم شده دانه
 
پیوسته کشد از جگرم شعله زبانه
 
تن خسته و کوه گنهم بر روی شانه
 
من عبد گنه کارم و تو حیّ یگانه
 
مشتاق توام ورنه گدایی است بهانه
 
در را به رویم باز کن ای صاحب خانه
 
من عبد نمک خوار نمکدان شکن استم
 
گشتم خجل از توبه، زبس توبه شکستم
 
باز آمده ام بر در عفو تو نشستم
 
هر چند بدم عبد گنه کار تو هستم
 
از بندگیم غیر گنه نیست نشانه
 
در را به رویم باز کن ای صاحب خانه
 
بیچاره و درمانده ام ای دوست نگاهی
 
با کوه گنه آمده سویت پر کاهی
 
غیر از سر کوی تو مرا نیست پناهی
 
سبحانک یا سیّدی العفو، الهی
 
العفو که جز عفو توام نیست بهانه
 
در را به رویم باز کن ای صاحب خانه
 
سوگند به اشک سحر فاطمه یارب
 
سوگند به جان پدر فاطمه یارب
 
سوگند به سوز جگر فاطمه یارب
 
سوگند به خون پسر فاطمه یارب
 
با اشک مرا پاک کن ای حیّ یگانه
 
در را به رویم باز کن ای صاحب خانه
 
یا مَن سَبَقَت رَحمتک ای خالق داور
 
سوگند به العفوِ شب ساقی کوثر
 
سوگند به پیشانی مجروح پیمبر
 
العفو، که از وعده ی عفو تو مکرّر
 
در باغ دلم زد گل امّید جوانه
 
در را به رویم باز کن ای صاحب خانه
 
با عفو تو جرمی نبود جرم دو عالم
 
آرد گنه خلق زلطف و کرمت کم
 
بوده است گناه از من و عفو از تو دمادم
 
هرگز نگذارد کرم و لطف تو «میثم»
 
از کوی تو گردد به سوی نار روانه
 
در را به رویم باز کن ای صاحب خانه
 
سازگار
 
*****
 
  خداحافظ ای کعبه ای بزم یار
 
خداحافظ ای بیت پروردگار
 
خداحافظ ای محفل اهل راز
 
خداحافظ ای قبله ام در نماز
 
خداحافظ ای کوی مطلوب من
 
خداحافظ ای بیت محبوب من
 
خداحافظ ای از تو دل منجلی
 
خداحافظ ای زادگاه علی
 
خداحافظ ای سجدگاه رسول
 
خداحافظ ای جای پای بتول
 
خداحافظ ای شمع هر انجمن
 
محل طواف حسین و حسن
 
به خاک تو ای آرزوی همه
 
بود جای پیشانی فاطمه
 
اگر میهمان بدی بوده ام
 
به دامان پاک تو رخ سوده ام
 
از این در برون با چه حالی روم
 
مبادا که با دست خالی روم
 
خوش آندم که با سوز و شور و دعا
 
در آغوش خود من گرفتم تو را
 
خوش آندم که در استلام حجر
 
نهاذم به دامان پاک تو سر
 
چو مُحرم شدم با تو مَحرم شدم
 
کنار تو از اشک زمزم شدم
 
اگر خواهی از خود جدایم کنی
 
کرم کن که عبد خدایم کنی
 
صفائی دگر بر روانم بده
 
امام زمان را نشانم بده
 
سراپا شدم ناله و اشک و سوز
 
امام زمان را ندیم هنوز
 
اگر چه به وقت وداع همه
 
شنیدی زهر زائری زمزمه
 
دلش از شرار غم افروختی
 
به وقت خداحافظی سوختی
 
بیاد آرای بیت غم افروختی
 
شب هشتم ماه ذیحجه بود
 
همان شب که با گریه و شور و شین
 
خداحافظی کرد با تو حسین
 
کنار تو زد عاشقان را صلا
 
دل شب روان شد سوی کربلا
 
چه باشد مرا هم عطائی کنی
 
چو مولای خود کربلائی کنی
 
پس از فیض زمزم براتم بده
 
صفائی زآب فراتم بده
 
خداحافظ ای خاک بیت الحرام
 
خداحافظ ای حجر و رکن و مقام
 
به ناچار اگر میروم زین حرم
 
مبادا بود نوبت آخرم
 
مبادا که نومید رانی مرا
 
برانی و دیگر نخوانی مرا
 
اگر داشت (میثم) در این خانه راز
 
دلش جانب کربلا بود باز
 
سازگار
 
*****
 
 
 

صفحه اصلی

گالری

چهارده معصوم (ع)

دیگر مناسبت ها

احادیث

اخبار هیئت

آموزش

متفرقه

دانلود

تماس با ما

عضویت / ورود