اشعار عید سعید غدیر

جلوه ‏گر شد بار دیگر طور سینا در غدیر

ریخت از خم ولایت مى به مینا در غدیر

رودها با یكدگر پیوست كم‏ كم سیل شد

موج می زد سیل مردم مثل دریا در غدیر

هدیه جبریل بود « الیوم اكملت لكم»

وحى آمد در مبارك باد مولى در غدیر

با وجود فیض « اتممت علیكم نعمتى»

از نزول وحى غوغا بود غوغا در غدیر

بر سر دست نبى هر كس على را دید گفت‏

آفتاب و ماه زیبا بود زیبا در غدیر

بر لبش گل واژه « من كنت مولا» تا نشست‏

گلبُن پاك ولایت شد شكوفا در غدیر

« بركه خورشید» در تاریخ نامى آشناست‏

شیعه جوشیده ‏ست از آن تاریخ آنجا در غدیر

گرچه در آن لحظه شیرین كسى باور نداشت‏

می توان انكار دریا كرد حتى در غدیر

باغبان وحى می دانست از روز نخست‏

عمر كوتاهى ‏ست در لبخند گل ها در غدیر

دیده‏ ها در حسرت یك قطره از آن چشمه ماند

این زلال معرفت خشكید آیا در غدیر؟

دل درون سینه‏ ها در تاب و تب بود اى دریغ‏

كس نمی داند چه حالى داشت زهرا در غدیر

محمد جواد غفورزاده (شفق)

*****

هنگام ظهر وقت اذان نماز بود

درهاى آسمان به روى خلق باز بود

ارواح مؤمنین همه در سجدۀ حضور

این روح كعبه بود كه روى جهاز بود

انگار بوى آب به گوشش رسیده بود

ارض غدیر چشمۀ عرض نیاز بود

خورشید در جنون خود از حال رفته بود

لیلاى بى تعیّن ما غرق ناز بود

گیرم كسی نبود تماشای او كند

این جلوه در غنای خود آیینه ساز بود

جبریل زد نفس نفس و خسته بال شد

گیسوى آیه‌های ولایت دراز بود

یكبار نه دوبار نه بار دگر شنید

از بس كه آیه‏هاى على دلنواز بود

تفریح خردسالی او خلق آدم است

این مرد در طفولیتش خاك باز بود

رضاجعفری

*****

ولایت چیست؟ اصل آفرینش

کلید قفل سیر درک و بینش

ولایت چیست ؟ تحصیل تعهد

صراط ما پس از ایاک نعبد

ولایت چیست؟ معراج تکامل

پی اثبات ذات پاک حق قل

ولایت علت غایی است ما را

به حمت فعل بی ماضی است ما را

ولایت آب و گل را در هم آمیخت

که از آمیختن آدم برانگیخت

ولایت نور را شد ساحل نور

که طوفانش بود در خط دستور

ولایت کوه آتش را کند گل

به ابراهیم در وقت توکل

ولایت در کف موسی عصا شد

به امر حق به شکل اژدها شد

ولایت را دم عیسی قرین است

که انفاس خوشش جان آفرین است

ولایت در ولایت گشت کامل

کز او نور هدایت گشت حاصل

ولایت جمع را تفریق دارد

که درکش سالها تحقیق دارد

ولایت رمز اثبات وجود است

ز جود او همه بود و نبود است

ولایت دشمن نامردمی هاست

یگانه رهبر سر در گمی هاست

ولایت هر که دارد غم ندارد

قوامش بیش هست و کم ندارد

ولایت یازده نور جلی بود

که پیوند تمامی با علی بود

اگر خواهی بدانی این علی کیست

ولی حق کسی غیر از علی نیست

علی حق را تجلی صفات است

امامت را چو سیم ارتباط است

به او رنگ ولایت چون ولی شد

علی مهدی شد و مهدی علی شد

به نخل دین ولایت برگ و بال است

ولایت را جهان در انتظار است

ولایت پای تا سر عدل و داد است

بشر را آخرین حکم جهاد است

ولایت کاخها را کوخ سازد

که قانون بشر منسوخ سازد

ولایت دیده ها را دیده بان است

ظهور مهدی صاحب زمان است

بشر را لطف نا محدود آید

ظهور مهدی موعود آید

ولایت معنی الله و نور است

شکوه رجعت و روز ظهور است

رسالت از ولایت گشت کامل

که هستی از کمالش گشت حاصل

ولایت خاتمیت راست خاتم

که ختم خاتمیت هست خاتم

دگرگونی اگر عالم پذیرد

ره خاتم از آن خاتم بگیرد

ژولیده

*****

مرا غدیر نه برکه، که بیکران دریاست

علی نه فاتح خیبر، که فاتح دل هاست

مرا غدیر نه برکه، که خم جوشان است

علی نه ساقی کوثر، که کوثر عظماست

مرا غدیر نه یک برگ سرد تاریخ است

علی نه شافع محشر، که محشر کبراست

مرا غدیر حریم وصال محبوب است

علی نه همسر زهرا که کیمیای ولاست

مرا غدیر بود پایگاه دانش و دین

علی نه کاتب قرآن که آیت عظماست

مرا غدیر نه یک واژه در دل تاریخ

که جان پناه همه رهروان راه خداست

مرا غدیر نه یک روز اختلاف افکن

که هم چو چشمه ی مبعث زلالِ وحدت زاست

مرا غدیر ندای بلند آزادی است

علی نه حامی بوذر که روح صدق و صفاست

مرا علی نبود خلقتی خدا گونه

چو غالیان نسرایم که مالک دو سراست

اگر نه عالم و عادل مرا نمی شاید

ستایمش که علی عالی و علی اعلاست

بخوان ز سوره انعام علت درجات

علی ز علم و عمل بر جهانیان مولاست

مگو که مولد او کعبه شد که می گویم

به هر مکان که علی هست کعبه خود آن جاست

هر آن که دم زند از عشق آن ولی والا

علی صفت اگرش نیست، کار غرق خطاست

بخوان تو نامه مولا به مالک اشتر

که طرز فکر علی از خطوط آن پیداست

ببین که در دل آن راد مرد بی همتا

به یاد قسط و عدالت چه محشری بر پاست

بکوش رنگ علی گیری و صفات علی

هزار نکته باریک تر ز مو این جاست

به سال روز امامت به جشن عید غدیر

که اشک شوق به چشمان عاشقان پیداست

گل (امید) به لب ها نشاندم و گفتم

خوشا دلی که در آن مُهر مهر میر ولاست

مصطفی بادکوبه ای (امید)

*****عید

تا شد به روی دست نبی مرتضی بلند

شد رایت جلال خدا برملا بلند

بشنید چون كه نغمه «یا ایهاالرسول»

گردید منبری همه از پشته‌ها بلند

مرآت پاك لم‌یزلی، آیت جلی

شد بر سریر دست حبیب خدا بلند

آیین پاك ختم رسل ناتمام بود

گر بر نمی‌شد آن مه برج ولا بلند

هنگامه شد به كوری چشمان دشمنان

شد بانگ مرحبا ز همه ما سوی بلند

خورشید دین، سپهر یقین، ختم مرسلین

شد زین سبب میان همه انبیا بلند

تا شد به عرش دست نبی ماه عارضش

شد این ندا ز بارگه كبریا بلند

تكمیل شد شریعت پاك محمدی

چونان كه گشت دین خدا را لوا بلند

ای مظهر صفات خداوند لایزال

وی از تو آسمان ولایت به پا بلند

هرجا كه بود پیكر هر ناتوان به خاك

هر جا كه بود ناله هر بی‌نوا بلند  

هر جا كه بود طفل یتیمی سرشك‌بار

هرجا كه بود شعله شور و نوا بلند

از بهر دستگیری آنان سپندوار

یك ‌باره می‌شد ید مشكل‌گشا بلند

تا خانه‌زاد خود كُنَدَت كردگار پاك

بهرت نمود خانه خود را بنا بلند

آهنگ «تفلحوا» چو شنیدی ز كوی دوست

و آواز خوش چو شد ز حریم حرا بلند

یك‌باره دست بیعت خود را از روی شوق

كردی به سوی شمس رُسل، مصطفی بلند

مدحت‌گر تو ذات جلالت مأب حق

مدح تو كرده با سخن «هل اتی» بلند

پا بر حریم خانه چون بگذاری از شرف

فریاد شوق می‌شود از بوریا بلند

با ذوالفقار تو همه جا آشكار بود

دست بلند شیر خدا، «لافتی» بلند

ما ریزه‌خوار خوان ولای توایم و بس

از لطف توست این كه بُوَد بخت ما بلند

خمّ غدیر بود و به قدرت خدا نمود

جاه و جلال آن دُر یكدانه را بلند

در پهن دشت ظلمت كفر و نفاق و كین

همواره بود آیت شمس الضّحی بلند

باب المراد اهل جهانی و می‌كنند

بر آستان قدس تو دست دعا بلند

ای نفس قدرت ازلی، - یا علی - نمای

نخل شكوه نهضت «روح خدا» بلند

ما پیروان مكتب سرخ ولایتیم

گر می‌زنیم گام سوی كربلا بلند

عرش خدا زغصه بلرزاند، آن زمان

تیغی كه گشت بر سر آن مقتدا بلند

تا مست جام توست «براتی» به روزگار

سر می‌كند به عشق تو روز جزا بلند

براتی پور

*****

صدای كیست چنین دلپذیر می‌آید؟

كدام چشمه به این گرمسیر می‌آید؟

صدای كیست كه این گونه روشن و گیراست؟

كه بود و كیست كه از این مسیر می‌آید؟

چه گفته است مگر جبرییل با احمد؟

صدای كاتب و كلك دبیر می‌آید

خبر به روشنی روز در فضا پیچید

خبر دهید:‌كسی دستگیر می‌آید

كسی بزرگ‌تر از آسمان و هر چه در اوست

به دست‌گیری طفل صغیر می‌آید

علی به جای محمد به انتخاب خدا

خبر دهید: بشیری به نذیر می‌آید

كسی كه به سختی سوهان، به سختی صخره

كسی كه به نرمی موج حریر می‌آید

كسی كه مثل كسی نیست، مثل او تنهاست

كسی شبیه خودش، بی‌نظیر می‌آید

خبر دهید كه: دریا به چشمه خواهد ریخت

خبر دهید به یاران: غدیر می‌آید

به سالكان طریق شرافت و شمشیر

خبر دهید كه از راه، پیر می‌آید

خبر دهید به یاران:‌دوباره از بیشه

صدای زنده یك شرزه شیر می‌آید

خم غدیر به دوش از كرانه‌ها، مردی

به آبیاری خاك كویر می‌آید

كسی دوباره به پای یتیم می‌سوزد

كسی دوباره سراغ فقیر می‌اید

كسی حماسه‌تر از این حماسه‌های سبك

كسی كه مرگ به چشمش حقیر می‌آید

غدیر آمد و من خواب دیده‌ام دیشب

كسی سراغ من گوشه گیر می‌آید

كسی به كلبه شاعر، به كلبه درویش

به دیده بوسی عید غدیر می‌آید

شبیه چشمه كسی جاری و تپنده، كسی

شبیه آینه روشن ضمیر می‌آید

علی (ع) همیشه بزرگ است در تمام فصول

امیر عشق همیشه امیر می‌آید

به سربلندی او هر كه معترف نشود

به هر كجا كه رود سر به زیر می‌آید

شبیه آیه قرآن نمی‌توان آورد

كجا شبیه به این مرد، گیر می‌آید؟

مگر ندیده‌ای آن اتفاق روشن را؟

به این محله خبرها چه دیر می‌آید!

بیا كه منكر مولا اگر چه آزاد است

به عرصه گاه قیامت اسیر می‌آید

بیا كه منكر مولا اگر چه پخته، ولی

هنوز از دهنش بوی شیر می‌آید

علی همیشه بزرگ است در تمام فصول

امیر عشق همیشه امیر می‌آید...

مرتضی امیری اسفندقه

*****

نصيبم شد غمت الحمدللَّه

دلم شد محرمت الحمدللَّه

من و درماندگى صد شكر يارب

من و بيش و كمت الحمدللَّه

تبارم كوثر و از طيف نورم

سرشكم زمزمت الحمدللَّه

دلم در صيقل دستت جلا يافت

فتادم در يَمَت الحمدللَّه

تو را تا وسعت رب مى‏پرستم

اگر مى‏گويمت الحمدللَّه

تويى كه ريشه هر ذوالمعالى

اميرالمؤمنين مولى الموالى

به دشت سينه ‏ها اُلفت نشينم

كه مدّاح اميرالمؤمنينم

گره بند قباى مرتضايم

پى يك رشته از حبل المتينم

اگر خواهى بسوزان يا كه بردار

هر آنچه كشت كردى در زمينم

تملّك نيست حتى در حياتم

تصرّف كن دلم را مستكينم

يمينى گم شده، اندر يسارم

يسارى نيست گشته در يمينم

غمت باده، دلم جام هلالى

اميرالمؤمنين مولى الموالى

مرا در ظلّ نامت آفريدند

ملائك را غلامت آفريدند

دل مؤمن اگر عرش خدا شد

دل از دارالسّلامت آفريدند

پيمبر را به وادى محبّت

گرفتار مَرامت آفريدند

تو را «المؤمنون» محتاج ذكر است

كه مصحف را كلامت آفريدند

نبوت گر چه شد پيش از امامت

تو را پيش از امامت آفريدند

مبادا سينه از شوق تو خالى

اميرالمؤمنين مولى الموالى

جنون آشفته موى تو باشد

لطافت ليلىِ خوى تو باشد

تماماً جز تو را تكفير كردم

خدا در طاق ابروى تو باشد

نه اينكه ما برايت خاكساريم

نبى هم كُشته روى تو باشد

تو آن بابى كه گشتم مبتلايت

حساب و رجعتم سوى تو باشد

تو را ايزد براى خود على گفت

خدا دلداده هوى تو باشد

تو بالاتر ز هر اوج كمالى

اميرالمؤمنين مولى الموالى

تو را با جامه‏ هايت می ‏شناسند

ز تمكين گدايت می ‏شناسند

تو را همراه پيغمبر به معراج

ملائك از صدايت می ‏شناسند

تمام انبياء حتى محمّد

خدا را با ولايت مى‏شناسند

نه تنها حق به تو معروف گشته

تو را هم با خدايتمی ‏شناسند

تمام خاكهاى راهت اى يار

تواضع را ز پايت می ‏شناسند

تو هجرى و تو شوقى و وصالى

اميرالمؤمنين مولى الموالى

اگر زخم است دل، دارو تويى تو

وگر زشت است دل نيكو تويى تو

نمی خواهد دلم الا غمت را

اگر من لااِلهم، هو تويى تو

اگر كه مصطفى خُلق عظيم است

قسم بر مصطفى آن خو تويى تو

مُراد من تويى از هر اشاره

خط و خال و لب و ابرو تويى تو

به هر در می زنم وجه تو بينم

به هر جا بنگرم، هر سو تويى تو

تو مُنْشَقْ گشته از حىِّ تعالى

اميرالمؤمنين مولى الموالى

نگاه نخلها چشم انتظارت

تمام مستمندان بيقرارت

امامت كن به بانوى مدينه

كه گيرد خون ز تيغ ذوالفقارت

ميان خانه خود عرش دارى

كه دُخت مصطفى شد خانه دارت

تو كه خود صاحب فصل بهارى

طلوع فاطمه باشد بهارت

كنار مصطفى لب بسته ماندى

سَلونى بعد احمد شد شعارت

نباشد در ولاى تو زوالى

اميرالمؤمنين مولى الموالى

بده بر انتظار ديده تسكين

مرا هم بهر يك ديدار بگزين

ركوعى تازه كن سائل رسيده

نگينى لطف كن همراه تمكين

اگر نذرى ميان خانه دارى

دوباره قرص نانى ده به مسكين

به وقت آن طلوعات سه گانه

دمى هم يار اين شوريده بنشين

زكاتى گر دهى ما مُستحقّيم

اگر بذلى كنى گرديم تأمين

ندارم جُز شما از حق سؤالى

اميرالمؤمنين مولى الموالى

ميان خطبه‏ ها حرفم كن ايدوست

نگاه لطف بر طَرْفم كن ايدوست

بكن در سينه‏ ام چاه غمت را

چو آمد خونِ دل  وقفم كن ايدوست

از آن خرما كه سلمان را چشاندى

كمى در بين اين ظرفم كن ايدوست

وسيعم كن به شرح سينه خود

شبيه چشم خود ژرفم كن ايدوست

نگاهم جنبه خواهش گرفته

نگاهى از در لطفم كن ايدوست

تو خود بهتر ز هر رزق حلالى

اميرالمؤمنين مولى الموالى

*****

تا شد به روي دست نبي (ص) مرتضي (ع) بلند
شد رايت جلال خدا برملا بلند
بشنيد چون كه نغمه «يا ايهاالرسول»
گرديد منبري همه از پشته‌ها بلند
مرآت پاك لم‌يزلي، آيت جلي
شد بر سرير دست حبيب خدا بلند
آيين پاك ختم رسل ناتمام بود
گر بر نمي‌شد آن مه برج ولا بلند
هنگامه شد به كوري چشمان دشمنان
شد بانگ مرحبا ز همه ما سوي بلند
خورشيد دين، سپهر يقين، ختم مرسلين
شد زين سبب ميان همه انبيا بلند
تا شد به عرش دست نبي ماه عارضش
شد اين ندا ز بارگه كبريا بلند
تكميل شد شريعت پاك محمدي
چونان كه گشت دين خدا را لوا بلند
اي مظهر صفات خداوند لايزال
وي از تو آسمان ولايت به پا بلند
هرجا كه بود پيكر هر ناتوان به خاك
هر جا كه بود ناله هر بي‌نوا بلند
هر جا كه بود طفل يتيمي سرشك‌بار
هرجا كه بود شعله شور و نوا بلند
از بهر دستگيري آنان سپندوار
يك‌باره مي‌شد يد مشكل‌گشا بلند
تا خانه‌زاد خود كُنَدَت كردگار پاك
بهرت نمود خانه خود را بنا بلند
آهنگ «تفلحوا» چو شنيدي ز كوي دوست
و آواز خوش چو شد ز حريم حرا بلند
يك‌باره دست بيعت خود را از روي شوق
كردي به سوي شمس رُسل، مصطفي بلند
مدحت‌گر تو ذات جلالت مأب حق
مدح تو كرده با سخن «هل اتي» بلند
پا بر حريم خانه چون بگذاري از شرف
فرياد شوق مي‌شود از بوريا بلند
با ذوالفقار تو همه جا آشكار بود
دست بلند شير خدا، «لافتي» بلند
ما ريزه‌خوار خوان ولاي توايم و بس
از لطف توست اين كه بُوَد بخت ما بلند
خمّ غدير بود و به قدرت خدا نمود
جاه و جلال آن دُر يكدانه را بلند
در پهن دشت ظلمت كفر و نفاق و كين
همواره بود آيت شمس الضّحي بلند
باب المراد اهل جهاني و مي‌كنند
بر آستان قدس تو دست دعا بلند
اي نفس قدرت ازلي، - يا علي - نماي
نخل شكوه نهضت «روح خدا» بلند
ما پيروان مكتب سرخ ولايتيم
گر مي‌زنيم گام سوي كربلا بلند
عرش خدا زغصه بلرزاند، آن زمان
تيغي كه گشت بر سر آن مقتدا بلند
تا مست جام توست «براتي» به روزگار
سر مي‌كند به عشق تو روز جزا بلند

عباس براتی‌پور

*****

غدير اي باده گردان ولايت

رسولان اللهي مبتلايت

ندا آمد ز محراب سماوات

به گوش گوشه گيران خرابات

رسولي كز غدير خم ننوشد

رداي سبز بعثت را نپوشد

تمام انبيا ساغر گرفتند

شراب از ساقي كوثر گرفتند

علي ساقي رندان بلاكش

بده جامي كه ميسوزم در آتش

مرا آينه صدق و صفا كن

تجلي گاه نور مصطفي كن

هميشه مادر ياد علي بود

كنيز عشق اولاد علي بود

آغاسی

*****

مولای ما نمونه‌ی دیگر نداشته است

اعجاز خلقت است و برابر نداشته است

وقت طواف دور حرم، فکر می کنم

این خانه بی‌دلیل ترک بر نداشته است

دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی

آیینه‌ای برای پیامبر نداشته است

سوگند می خورم که نبی شهر علم بود

شهری که جز علی در دیگر نداشته است

طوری ز چارچوب، در قلعه کنده است

 انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است

یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود

یا جبرئیل واژه‌ی بهتر نداشته است

چون روز، روشن است که در جهل گم شده است

هر کس که ختم ناد علی بر نداشته است

این شعر استعاره ندارد برای او

تقصیر من که نیست برابر نداشته است

سید حمیدرضا برقعی

*****

اى گلرخ دلفریب خود کام

وى دلبر دلکش دل آرام

شد وقت که باز دور ایام

گامى بزند موافق کام

برخیز تو نیز آسمان وار

یکروز به کام ما بزن گام

بستان و بده بگو سرودى

برخیز و برو بیا بزن جام

چون خرمن گل به عشوه بنشین

چون سرو روان به جلوه بخرام

از شام به عیش کوش تا صبح

وز صبح به طیش باش تا شام

امروز بگو مگر چه روز است

تا گویمت این سخن به اکرام

موجود شد از براى امروز

آغاز وجود تا به انجام

امروز ز روى نص قرآن

بگرفت کمال ، دین اسلام

امروز به امر حضرت حق

شد نعمت حق به خلق اتمام

امروز وجود، پرده برداشت

رخساره خویش جلوه گر داشت

امروز که روز دار و گیر است

مى ده که پیاله دلپذیر است

چون جام دهى به ما جوانان

اول به فلک بده که پیر است

از جام و سبو گذشت کارم

وقت خم و نوبت غدیر است

برد از نگهى دل همه خلق

آهوى تو سخت شیرگیر است

در عشوه آن دو آهوى چشم

گر شیر فلک بود،اسیر است

در چنبر آن دو هندوى زلف

خورشید سپهر،دستگیر است

مى نوش که چرخ پیر امروز

از ساغر خورپیاله گیر است

امروز به امر حضرت حق

بر خلق جهان على امیراست

امروز به خلق گردد اظهار

آن سر نهان که درضمیر است

آن پادشه ممالک جود

در ملک وجود بر سریراست

چندان که به مدح او سرودیم

یک نکته ز صدنگفته بودیم

 میرزا حبیب خراسانى

*****

صفحه اصلی

گالری

چهارده معصوم (ع)

دیگر مناسبت ها

احادیث

اخبار هیئت

آموزش

متفرقه

دانلود

تماس با ما

عضویت / ورود