اشعار حج

 
 
یک فرقه برآنند که این رحمت بود 
گویند گروهی که تو را قسمت بود 
ای آمده در دیار وحی آگه باش 
نی همت و نی قسمت، این دعوت بود
انسانی
*****
 
کن سعی که باصفا چو زمزم باشی 
در قرب به گل، پاک چو شبنم باشی 
ای مُجرم محرم، به حرم حرمت دار 
مُحرم که شدی، بکوش مَحرم باشی
انسانی
*****
 
بهوش ايدل كه ميقات است اينجا 
محل نفى و اثبات است اينجا 
از اينجا ساز وحدت مى شود ساز 
از اينجا مى شود پرواز آغاز 
از اينجا بايد آهنگ سفر كرد 
يقين خويشتن را بارور كرد 
محل نيت پاك است اينجا 
مكان رشد ادراك است اينجا 
اگر دارى سر پيوند با دوست 
برآر از دل خروش دوست يا دوست 
در اين ره گرچه بى شيب و فراز است 
مكن وحشت توكل چاره ساز است 
توكل بر خداى خويشتن كن 
زجان اثبات حق و نفى من كن 
برآ از چاه شب چون مهر خاور 
زممكن رو بسوى واجب آور 
چو غنچه جامه جان را قبا كن 
صدف را از گهر ديگر جدا كن 
چو عريان از وجود خويش گشتى 
تهى از نخوت و تشويش گشتى 
به آب توبه جان را پاك گردان 
شكوفا غنچه ادارك گردان 
صفا دادى چو بيرون و درون را 
بخوان انااليه راجعون را 
حديث مرگ قبل از مرگ اين است 
طريق وصل حق جويان چنين است 
بگو يارت مرا ثابت قدم دار 
به پاكى در دو عالم محترم دار 
رهايم كن الهى از دو روئى 
بده بر فطرتم آئينه خوئى 
صفاى صبح صادق بر دلم ده 
به قرب خويش در دل منزلم ده 
صفا چون يافتى شكر خدا كن 
بدور از خويشتن شك و ريا كن 
مبادا شعله شك بر فروزد 
گل پاك يقينت را بسوزد 
ز وسواس و ريا كارى بپرهيز 
مكن اين شعله را در خويشتن تيز 
نگيرد تا غرورت دامن هوش 
بحق رو كن بكن خود را فراموش 
بريز از ديده اشك و هاى و هو كن 
درون را چون برونت شستشو كن 
چو بيرون و درونت پاك گرديد 
دلت روشن تر از افلاك گرديد 
بپوش احرام و ترك ما و من كن 
بدست خود منيت را كفن كن 
كفن كن خويش را بى خويش آنگاه 
بر آراز پرده پر شور دل، آه 
بگو يارب دگر كارم تمام است 
بمن جز شوق وصل حق حرام است 
قدم در دامن محراب بگذار 
به سجده سر چنان مهتاب بگذار 
پس آنگه لب زجام شوق تركن 
خروشان نغمه لبيك سر كن 
بگو لبيك يا معبود لبيك 
مرا تنها توئى مقصود، لبيك
    احد ده بزرگى
 
*****
 
ای عاشق مشتاق که خواهان لقایی 
در راه طلب گم شده‏ای بی‏سر و پایی 
میعاد گه دل بر جانانه همین جاست 
یک لحظه به خود آ و نظر کن که کجایی 
با عجز بر این خاک گران مایه بنه سر 
گر آمده‏ای بر در سلطان به گدایی 
دست طلب انداز به دامان وصالش 
شاید برسی از ره لطفش به نوایی 
تو بندگی‏آموز که آن شاهد یکتا 
داند روش بنده نوازی و خدایی 
او خوانده تو را بر سر خوان کرم خویش 
شرمنده چرایی تو ز بی‏برگ و نوایی؟ 
بی‏پرده کند جلوه گری از در و دیوار 
تو ناله و فریاد بر آری ز جدایی 
معشوق بود بر سر پیمان محبت 
زشت است اگر بر سر میعاد نیایی
اصغر عرب
 
*****
 
 
ای منا ای سرزمین اهل دل 
ای ز اشک انبیا خاک تو گل 
ای منا ای وادی افروخته 
ای ز آه خسته دل‏ها سوخته 
در کجای دامنت ای خاک پاک 
مصطفی صورت نهاده روی خاک 
در کجا ای خاک خیزد از زمین 
بانگ لبیک امیرالمومنین 
در کجای دامنت از هر دو عین 
بوده جاری در دعا اشک حسین 
جایگاه قبله دل‏ها کجاست 
خیمه گاه مهدی زهرا کجاست 
دوست دارم رو در آن صحرا کنم 
گفت و گو با یوسف زهرا کنم
سید مجتبی اطیونی زاده 
 
*****
 
ای حــریــم کـعبـه مـحـرم بـرطـواف کــوی تـو 
مـن بـه گِـرد کـعـبـه مـی‏گـردم به یاد روی تو 
ما و دل ای مهدی دین بر نماز استاده‏ایم 
من به پیش کعبه، دل در قبله ابروی تو 
گرچه بر مُحرم بود بوییدن گل‏ها حرام 
زنده‏ام من ای گل زهرا به فیض بوی تو 
بهر قربانی نه جان دارم که قربانی کنم 
موقع احرام اگر چشمم فتد بر روی تو 
دست ما افتادگان را هم در این وادی بگیر 
ای که مِهر از مُهر جاءالحق بود بازوی تو
 
نوید مشهدی
*****
 
 
حجّاج سوی کعبه زِ هر جا که رو کنند 
باید رضای حق همه جا جست و جو کنند 
اول تنی که غرق گنه بود سال‏ها 
با آب توبه از دل و جان شست و شو کنند 
بیرون ز تن کنند لباس ریا و کبر 
احرام از تواضع و خُلق نکو کنند 
لبیک گو شوند خدا را به راستی 
نی بر دروغ هر وله وهای و هو کنند 
بینند در طواف خدا را نه خانه را 
تا روی دل به صورت و معنا به او کنند 
سعی صفا و مروه کنند از صفای دل 
چون جهد درد دویدن خود سو به سو کنند 
شایسته نیست اهل ریا را در این مقام 
از آب پاک زمزمشان در گلو کنند 
حق خوانده است دشمن خود این گروه را 
آنان که منکرند بگو رو به رو کنند
رضا اصفهانی (سعید )
 
*****
 
شكر خدا زيارت پيغمبر آمديم 
توفيق يار شد كه سوى اين در آمديم 
ما لايق حضور تو هرگز نبوده ايم 
لطف تو بود اينكه به اين محضر آمديم 
آلوده ايم و از گنه خويش شرمسار 
با دستهاى خالى و چشمِ تر آمديم 
اى مهربانِ بنده نواز و بزرگوار 
ما خائف از محاسبه محشر آمديم 
ما دلشكسته ايم، و ليكن اميدوار 
ما را ز خود مران كه بر اين باور آمديم 
با آرزوى ديدن مهدى ـ عج ـ در اين ديار 
از مروه تا صفاى تو چون هاجر آمديم 
بوى گلى است در عرفات از حضور تو 
سوى گل وجود تو ما با سر آمديم 
ما داغدار كوچِ هزاران ستاره ايم 
گريان ولى ز داغِ گل ديگر آمديم 
داغ بزرگ، مدفن پنهان فاطمه است 
ما در پى زيارتِ اين مادر آمديم
جواد محدثى
 
*****
 

صفحه اصلی

گالری

چهارده معصوم (ع)

دیگر مناسبت ها

احادیث

اخبار هیئت

آموزش

متفرقه

دانلود

تماس با ما

عضویت / ورود