اشعاروفات حضرت ام البنین (س) استادسازگار

ای به بنین تو درود همه
فاطمـه یا فاطمـه یا فاطمـه
بــاغ گــل یــاس سـلام علیک
مـــادر عبــاس ســلام عـلیک
ای همه از خود سفرت تاحسین
اذن دخـول حــرمت یاحسین
سایـــه‌نشین حـــرم آفتــاب
غــرق شــده در کــرم آفتاب
فـــاطمه دوم حیــدر شــدی
مادر یک ماه و سه اختر شدی
طوبـی، طوبـی لک زیـن احترام
دختـر زهـرا بـه تو گوید سلام
قـدر تـو گـوی شرف از ناس برد
ارث ادب را ز تــو عبــاس بــرد
جز تو کـه بـر شیـرخدا شیـر زاد؟
جز تو کـه بـر شیـر علی شیر داد
جز تو که در کرب و بلای حسین
چـار پسـر کــرده فـدای حسین
چـار پســر دادی و زیــن افتخــار
شــد حــرم چــار امــامت مــزار
پــاسخ آن وفــا و احســاس تــو
فاطمــه شــد مــادر عبـاس تــو
چـار پسـر داشتـی ای جـان پاک
رفـت غریبانــه تنـت زیـر خـاک
لیـک جوانــان عــرب ره سپـــر
در پـی تابـوت تــو همچـون پسر
بــر لبشـان نالـه یا فاطمه
اشـک فشاندنـد بــرایت همـه
دیــده اوتـاد بــرایت گـریست
سیــدسجّاد بــرایت گــریست
نیست عجب اینکه به ترفیع تو
فاطمـه آیــد پــی تشییـع تو
بـه غیـرت و وفا و احساس تو
بـه خـون پیشانـی عبـاس تو
ناله جانسوز تو در گوش ماست
چوبه ی تابوت تو بر دوش ماست
بـاز هـم آی ماه شهادت فروز
مراسـم دفـن تـو مـی‌بود روز
بـر در بیـت تـو شـرارت نشد
بر گل روی تـو جسـارت نشد
ضربــه بـه بـازوت نزد هیچکس
لگــد بـه پهلـوت نـزد هیچکس
کـاش شـود جـاری اشـک همه
از حـرمت تــا حـرم فاطمه
«میثــم» آلـــوده دل ســوخته
چشم بـه سـوی حـرمت دوخته
ذکر دل اوست به هر صبح شام
تـا کـه دهـد بـر تو مکرر سلام
بــاغ گــل یــاس سلام علیک
مــادر عبـــاس ســلام علیک

سازگار

*****

ای فلک یک مه و سپهر سه اختر
شیرخدا را خجسته همدم و همسر
فاطمه دوم بهشت ولایت
یار علی، نایب بتول مطهر
یوسف زهرا توجهش به تو بانو
زینب کبری تو را صدا زده مادر
ام‌بنین، مام شیر خداوند
امّ‌ ادب، آفتاب خانه حیدر
خوانده کنیز عزیز فاطمه خود را
ای به ادب از همه زنان جهان سر
برده به میراث از تو عشق و ادب را
کرده نثار قدوم یوسف زهرا
چار گل سرخ و چار لالۀ پرپر

ای پسر تو حسین دوم زهرا
ای به بنینت سلام آل پیمبر i
از همگان برترند خیل شهیدان
رتبۀ عباس توست زان همه برتر
نیست عجب گر که با زیارت زهرا
گردد اجر زیارت تو برابر
رویت مانند آفتاب درخشان
بختت بالاتر از سپهر مدوّر
غبطه به عباس تو برند شهیدان
با همه قدر و جلال در صف محشر
زائر باب البقیع توست دل ما
ای نفس جان به تربت تو معطر
روی ارادت نهاده‌ایم بر آن خاک
حاجت دائم گرفته‌ایم از آن در
روز وفات تو گشت شهر مدینه
محفل اندوه و اشک و ناله سراسر
کاش که بودند چار دسته گل تو
تا که زنند از غمت به سینه و بر سر
حیف تو عباس داشستی و نه عثمان

آه نه عون تو با تو بود نه جعفر
آب شدی در فراق یوسف زهرا
گر چه تو را بود داغ‌های مکرر
دوست نه تنها گریست بر تو که می‌زد
بر دل دشمن شرار آه تو آذر
در کف عباس توست حاجت کونین
گر چه جدا گشت ودیده شد هدف تیر
نیزه به سینه، عمود آهن بر سر
بر تو و عباس تو سلام هماره
ای پدر و مادرم فدای تو مادر
گر بگذارند دشمنان تو «میثم»
گیرد چون جان خود مزار تو در بر

سازگار

*****

سلام ما به تو ای هاجر چهار ذبیح

درود ما به تو ای مریم چهار مسیح

سپهر نورفروز سـه اختر و یک ماه

عجب نه خوانم اگر مادرت به ثارالله

سلام بـر تو و ابناء و شوهرت مادر!

بـه عطر دامـن عبـاس‌پرورت مادر!

ادب بـه قـامت زهـرایی‌ات قیام کند

وفا بـه غیـرت عباس تو سلام کند

سلام زینب کبـرا و حضرت سجّاد

به خون پاک بنین تو پاک مادر باد

اگر چه با همه گفتی کنیز زهرایی

به چشم آل محمّـد عزیز زهرایی

تو بعد فاطمه در بیت وحی فاطمه‌ای

تـو آسمـان ادب را همیشـه قائمه‌ای

به نفس پاک محمّد تو همدمـی مادر!

مسیح عشق و ادب را تو مریمی مادر!

بهشت شیفتــۀ چــار لالۀ یــاست

کلید باب‌حوائج به دست عبّـاست

مــزار تــوست کنـار مزار چار امـام

که چار ماهِ تمامت به خون نشست تمام

سـر ارادت ایـن هفت اب به خاکت باد

چهــار ام بــه فــدای بنین پاکـت باد

مگر به گوش پیام خـدا ز غیب شنفـت

که مادر اسم تو را از نخست فاطمه گفت

هـزار قافلـه دل پـای‌بسـت فـرزندت

نشـان بوسـۀ مـولا بـه دست فرزندت

تو جـان پاکـی و عبّـاس، پارۀ تن تو

ستـاره ریختـه زهـرا به مـاه دامن تو

حسین را که بسی داشت در کنار شهید

به جز تو نیست کسی مادر چهار شهید

به چار ماه خود اشکی نریختی ز دو عین

گریستی به حسین و گریستی به حسین

اگـر تـو نـام نبـردی ز شاخـۀ یاست

گریست دیدۀ زهـرا بـرای عبّـاستa

الا تمام وجودت پر از نوای حسین

به گریـه نایبۀ الزینبی بـرای حسین

روایـتِ عطشِ کربلاست در اشکت

سلامِ گریـه‌کنان حسین، بـر اشکت

سرود زخم گلوی حسین، ورد لبت

خلوص زینب و عبّاس در نماز شبت

شبی که چشم حسین اوفتاد بر پسرت

فشاند نور ز خورشیدِ چهره بر قمرت

نگـاه نافـذش اظهـار کـرد بی‌پرده

که بهـر شیرخـدا شیرِ شیـر آورده

هر آنکه روی ورا دید، این ندا سر داد

دوباره حضرت زهرا حسین دیگر زاد

تو مـادر شهـدا، همـسر علـی هستی

هزار حیف، غریبانه چشم خود بستی

خزان رسید چو بر برگ لالۀ یاست

نبود، جعفر و عثمان و عون و عباست؟

سپهر و مهر و مه و کوکبت کجا بودند؟

علی، حسین، حسن، زینبت کجا بودند؟

هماره ریخت به رخ از دو دیده، یاقوتت

اگـر بـه دوش غریبانــه رفـت تابوتت

دگر به پیکرت آثار تازیانه نبود

دگر مراسم تشییع تو شبانه نبود

تو داغدار شهید کنار علقمـه‌ای

همیشه فاطمه بودی همیشه فاطمه‌ای

نگه به خاطر ذریۀ بتولم کن

مرا که «میثم» آلوده‌ام، قبولم کن

سازگار

*****

ای همسر سردار جهـان، مـادر عباس

وی دامـن تـو مهـد ادب‌پـرور عباس

در بیت علـی آمده! هـم‌سنگر عباس

خوانده است تو را مادر خود خواهر عباس

ام‌الشهـدا، فاطمۀ دوم حیدر

هم فاطمۀ دوم و هم زینب دیگر

**

تو چشمۀ فیض از نفس پنج امامی

تو فاطمۀ بیت شـه عـرش‌مقـامی

تو همسر تنهـا وصـی خیرالانامی

تو مـادر والاگهـر خـون و قیامی

جوشـد ادب و فضـل ز آیات کلامت

پیوسته ز هفتاد و دو تن باد سلامت

**

شک نیست به این رتبه که حیدر به تو نازد

زینب کـه بـود عصمـت داور به تو نازد

تـا روز جــزا آل پیمبــر بــه تـو نازد

عبـاس تـو در عـرصۀ محشر به تو نازد

کی مثل تو ای خاک رهت هم سر و هم جان

یک روزه دهد چـار پسر در ره جانان؟

**

ای سوخته در شعلـۀ مصباح هدایت

ای مادر جود و کرم و فضل و عنایت

خشنـود ز رفتـار تـو زهـرای ولایت

جان همه خوبان جهـان باد فـدایت!

با آن همه قدر و شرف و جاه و عزیزی

کـردی بـه بنـی‌فاطمـه اظهـار کنیزی

**

عون تـو شـده در صف عـاشور فدایی

عثمان تو بگرفت ز خون رنگ خدایی

تا دادن جـان، جعفر تو بود ولایی

عباس تو از روز ازل کـرب‌وبـلایی

چون حرمت زهرا به تو شد واجب عینی

گشتنـد عزیـزان تـو هرچار، حسینی

**

تـو ام‌بنینـی نــه! تـو ام‌الشهـدایی

پیوسته به ثارالله و از خویش جدایی

دلباختـۀ جلـوۀ مصبــاح هــدایی

بیش از پسران گریه کنِ خون خدایی

ای بوسۀ خورشید به خاک کف پایت

حق است کند فاطمه پیوسته دعایت

**

دادی بـه ره شمـس ولا چـار قمـر را

دور پسـر فاطمــه گـردانـده پسـر را

در ماتم‌شان ریخته بس اشک بصر را

آتـش زده از گریه دل اهـل‌ نظـر را

از بس که در امواج بلا یار حسینی

بـا داغ پسرهـات عــزادار حسینی

**

یک روزه به دل داغ روی داغ تو دیدی

چون فاطمه یـافاطمه از غصه خمیدی

بر گرد همـان چـار مزاری که کشیدی

از داغ حسین‌بـن‌علـی جامـه دریـدی

با آن کـه دلت خون ز غم چار جوان بود

چشمت به حسین‌بن‌علی اشک‌فشان بود

**

بـا داغ چهـار اختــر تابنده جبینت

گفتـی کــه نخـوانند دگر ام‌بنینت

آتش نزند کس به دل زار و حزینت

ای لشکر ماتم به یسـار و به یمینت

خون خوردی و نالیدی و از پای فتادی

تـا جـان بـه سـر گریۀ پیوسته نهادی

**

روزی که تو رفتی و جهان غرق عزا بود

تابـوت تـو بـر دوش عزیـزان خدا بود

با داغ تو خـون بـر جگر اهـل ولا بود

عباس تو ای مـادر عبـاس! کجا بود؟

ای کاش که چون عون، کنارت پسری بود

از جعفر و عثمـان عزیـزت خبری بود

**

ای قبلۀ دل تـربت بی‌شمـع و چـراغت

ای داغ پس از داغ دوبـاره روی داغـت

ای چارگل خفته به خون، حاصل باغت

باشـد کـه بیایـم بـه مدینه به سراغت

با آن که شدم زائر بی‌صبر و قرارت

نگذاشت عدو گل بفشانم به مزارت

**

یا فاطمه خون دلـم از دیـده روان است

قبر تو عیان است عیان است عیان است

چشم همـه بـر تربت پاکت نگران است

آن فاطمه قبرش ز چه از خلق نهان است؟

از اشک، مگـر خاک بقیع تو بشویم

آن تربت پنهان شده را بلکه بجویم

**

هرچند که خون جگرت بود روانه

دیگـر بدنت دفـن نگـردید شبانه

بر بازوی و پهلـوت ندیدنـد نشانه

ای کوه غم چار جوانت روی شانه

بر «میثم» دل‌سوخته کن اشک، عنایت

تا خـون دل خـویش کنـد وقف عزایت

سازگار

*****

اگر نشد که نهم رو به کربلای حسین

بقیع را کنم از گریه کربلای حسین

نگه به چهرۀ عباس کرده، می‌گفتم

هزار مرتبه عباس من فدای حسین

به دشت کرب و بلا تا کنند پرپرشان

چهار دسته‌ گل آورده‌ام برای حسین

شب عروسی خود نیز با علی گفتم

چو من هزار عروسند خاک پای حسین

ز کودکی به عزیزان خویش می‌گفتم

که سر به دست بگیرید در هوای حسین

همیشه بود به هر جا نگاه عبّاسم

به ماه عارض و بر قامت رسای حسین

نگاه من هم از آن بود بر رخ عباس

که داشت جلوه ز روی خدانمای حسین

به چار نجل شهیدم درود باد درود

که بود پشت سر هر یکی دعای حسین

حضور فاطمه آرم به حشر چار ذبیح

که جانشان شده تقدیم در منای حسین

همیشه بود روان روح چار فرزندم

چو اختران ز پی ماه در قفای حسین

خدا گواست ز عباس بیشتر می‌برد

دل مرا همه جا نام دل ربای حسین

به دشت کرب و بلا جای شاخۀ یاسم

به خاک پای وی افتاد دست عباسم

**

نسیم علقمه پیوسته می‌دهد خبرم

که پاره‌ پاره چو گل گشت پیکر پسرم

به خون طپید لب تشنه ماه علقمه‌ام

نشد که قطرۀ آبی برای او ببرم

به وقت مرگ غریبانه سر به خاک نهم

که از چهار پسر نیست یک پسر به برم

هزار بار الهی شود فدای حسین

نه جسم چار پسر، جان مادر و پدرم

خدا گواست که باشد فقط برای حسین

هر آن‌ چه خون جگر می‌چکد ز چشم‌ترم

چو شمع سوزم و در سوز خویش آب شوم

چنان که محو شود در شرار دل، اثرم

خدا گواست که اشک خجالت عباس

ز خون دیدۀ او بیشتر زند شررم

الهی آن که کنار دو دست عباسم

فتد به خاک قدم‌های اهل‌ بیت سرم

برای شیر خدا چار شیر آوردم

هزار حیف که امروز خم شده کمرم

ز دیدن سر مجروح دخترم زینب

به سان پیکر عباس پاره شد جگرم

چنان که خون چکد از «نخل میثم» زینب

ز دیده خون جگر ریزم از غم زینب

سازگار

*****

سلام از من و پروردگار داور من

به فاطمه، به حسین و حسن، به شوهر من

منم که همسری شیر حق نصیبم گشت

منم که سرور عالم علی است همسر من

منم که چار پسر زاده‌ام برای علی

منم که امّ ‌بنین گشته نام دیگر من

کنیز حضرت زهرا شدم به بیت علی

مقام فضّه به من داد حیِّ داور من

منم که دخت علی مادرم خطاب نمود

منم که عمّه ی سادات گشته دختر من

زهی به بخت بلندم که از نخست مرا

برای شیر خدا پرورید مادر من

چه افتخار از این به که هدیه شد به حسین

چهار دسته گلِ غرقه خون و پرپر من

سلام باد به عباس و عون و عثمانم

درود بر تن غلطان به خون «جعفر» من

مرا که فاطمه شد نام از ازل سرّی است

که رنگ فاطمه گیرد ز پای تا سر من

از آن به فاطمه نامیده گشته‌ام ز آغاز

که وقف فاطمه گردند چار کوثر من

طلوع کرد سه تابنده اختر و یک ماه

ز سبز دامنِ پاکِ شهید پرور من

خدا مرا پسری داد از ره یاری

که کرد بر پسر فاطمه علمداری

سازگار

*****

عشق و ایثار و ادب ریزد برون از آستینم

نورِ مـاه آل هاشم، جلوه کرده از جبینم

آفتــاب خانــۀ مــولا امیــرالمـؤمنینم

بعـدِ زهـرا، بـا ولـی‌اللهِ اعظـم هم‌نشینم

عاشق زینب، کنیـزِ سبطِ خیرالمرسلینم

کیستم من؟- همسرِ شیرخدا، ام‌البنینم

*

آسمان دامنم دارد سـه مـاه و یک ستاره

کـرده‌ام بـا یاد زهـرا بـر رخ زینب، نظاره

پیکر هر چـار شد در یاری دین، پاره‌پاره

خاصه عباسم که بر تن بود زخمش بی‌شماره

راستـی گشتنـد قربــان امــام راستینم

کیستم من؟- همسرِ شیرخدا، ام‌البنینم

*

یوسف زهرا که جان صد چو من بادا فدایش

کاش خونم بـود جاری در زمینِ کربلایش

چار «ثارالله» پروردم بـه دامـن از بـرایش

صد پسر گر داشتم، تقدیم می‌کردم به پایش

دوست دارم داغشان را همچو عباسم ببینم

کیستم من؟- همسرِ شیرخدا، ام‌البنینم

*

من کنیز زینب و کلثوم و زهـرای بتولم

من مریـد و عاشـق ذریــۀ پـاکِ رسولم

فخرم این باشد که کرده حضرت زهرا قبولم

داده در این آستان، لطف خدا، اذنِ دخولم

چـار دسته‌گل عطا شـد از امامِ راستینم

کیستم من؟- همسرِ شیرخدا، ام‌البنینم

*

در حیات خویشتن بر چار «ثـارالله» مامم

در ممات خود- چه زین بهتر- کنار چار امامم

دختِ زهرا، مادرم خوانده، زهی قدر و مقامم

در کنار شیر حق، «ام‌البنین» گردید نامم

می‌درخشد اختر اقبال و عزت، از جبینم

کیستم من؟- همسرِ شیرخدا، ام‌البنینم

*

سوختم از داغ عباسم چـو شمـعِ انجمن‌ها

پـارۀ آتش شـده در سینـۀ تنگم، سخن‌ها

کاش واجب بود چون مردان، جهاد از بهرِ زن‌ها

تا چـو عباسم فـدایی می‌شدم تنهای تنها

تا نبـاشم زنـده و در سـوگ مولایـم نشینم

کیستم من؟- همسرِ شیرخدا، ام‌البنینم

*

گر چه در دل مانده داغ چار نجلِ با وفایم

تا صف محشـر، عزادار شـه کرب و بلایم

بعد زهرا، بر حسین بن علی صاحب‌عزایم

همچو نی، نـالان به یادِ آن شهید نینوایم

کیستم من؟- همسرِ شیرخدا، ام‌البنین

در فـراق او نـفس گردیــده آهِ آتشینـم

*

کاش صدها بار می‌شد زنده عباسم، دوباره

پیکـرش می‌گشت در راه حسینم، پاره‌پاره

بر تنِ صد چاک او هر لحظه می‌کردم نظاره

ذکـر لالایـی مـن ایـن بـود دور گاهواره:

ای فدایـیِ حسیـنِ فاطمه، ای نازنینم!

کیستم من؟- همسرِ شیرخدا، ام‌البنینم

*

چند می‌گویید با من: دست عباست جدا شد

زین چه بهتر کو به پای یوسف زهرا فدا شد

فخـرم این بـاشد که او قربانیِ خون خدا شد

وقف «مصباح‌الهدی» گردید و «مصباح‌الهدی»شد

گریـه «میثم» نثـار چـار نجـلِ بی‌قرینم

کیستم من؟- همسرِ شیرخدا، ام‌البنینم

سازگار

*****

نسیم علقمه پیوسته می‌دهد خبرم
که پاره‌پاره چو گل گشت پیکر پسرم
به خون طپید لب تشنه ماه علقمه‌ام
نشد که قطرۀ آبی برای او ببرم
به وقت مرگ غریبانه سر به خاک نهم
که از چهار پسر نیست یک پسر به برم
هزار بار الهی شود فدای حسین
نه جسم چار پسر، جان مادر و پدرم
خدا گواست که باشد فقط برای حسین
هر آن‌ چه خون جگر می‌چکد ز چشم‌ترم
چو شمع سوزم و در سوز خویش آب شوم
چنان که محو شود در شرار دل، اثرم
خدا گواست که اشک خجالت عباس
ز خون دیدۀ او بیشتر زند شررم
الهی آنکه کنار دو دست عباسم
فتد به خاک قدم‌های اهل‌بیت سرم
برای شیر خدا چار شیر آوردم
هزار حیف که امروز خم شده کمرم
ز دیدن سر مجروح دخترم زینب
بسان پیکر عباس پاره شد جگرم
به دشت کرب و بلا جای شاخۀ یاسم
به خاک پای وی افتاد دست عباسم
اگر نشد که نهم رو به کربلای حسین
بقیع را کنم از گریه کربلای حسین
نگه به چهرۀ عباس کرده، می‌گفتم
هزار مرتبه عباس من فدای حسین
به دشت کرب و بلا تا کنند پرپرشان
چهار دسته‌گل آورده‌ام برای حسین
شب عروسی خود نیز با علی گفتم
چو من هزار عروسند خاک پای حسین
ز کودکی به عزیزان خویش می‌گفتم
که سر به دست بگیرید در هوای حسین
همیشه بود به هر جا نگاه عبّاسم
به ماه عارض و بر قامت رسای حسین
نگاه من هم از آن بود بر رخ عباس

که داشت جلوه ز روی خدانمای حسین

به چار نجل شهیدم درود باد درود

که بود پشت هر یکی دعای حسین

حضور فاطمه آرم به حشر چار ذبیح

که جانشان شده تقدیم در منای حسین

همیشه بود روان روح چار فرزندم

چو اختران ز پی ماه در قفای حسین

خدا گواست ز عباس بیشتر می برد

دل مرا همه جا نام دلربای حسین

چنان که خون چکد از«نخل میثم» زینب
ز دیده خون جگر ریزم از غم زینب

سازگار

*****

 

 

صفحه اصلی

گالری

چهارده معصوم (ع)

دیگر مناسبت ها

احادیث

اخبار هیئت

آموزش

متفرقه

دانلود

تماس با ما

عضویت / ورود