مدایح حضرت علی اکبر(ع)

ای رخ تو مطلع الانوار حُسن

خال لبت نقطه ی پرگار حُسن

بزم وفا را رخ ماه تو شمع

خوبی خوبان جهان در تو جمع

ای شجر علم و حیا را ثمر

وی پسر شیر خدا را پسر

اشبه مخلوق به پیغمبری

یوسف لیلا علیِ اکبری

آینه ی صبر و کمال حسین

نور دل فاطمه را نور عین

خِلقت و خُلقت چو رسول انام

تربیت آموخته از دو امام

قافله سالار شهادت حسین

روح مناجات و عبادت حسین

گفت نظر بر رخ اکبر کنم

یاد چو از روی پیمبر کنم

پاک تر از جان ملک جان توست

خون خدا در رگ و شریان توست

نخل وجودت به کرم بارور

قصه ی حُسنت همه جا مشتهر

شاخ و بُنَت از شجر طیّبات

برگ و برت معدلت و مکرمات

حضرت سجاد امام اُمم

گفت فدایت پدر و مادرم

هر که تو را مدح و ثنا گفته است

دُرّ سخن در صِفتت سُفته است

بعد حسین آن به دو عالم امام

بر تو فرستاده درود و سلام

باغ شرف از نفست گل کند

عشق به نام تو توسل کند

حُسن حَسن آیه ی زیبایی ات

علم علی شاهد دانایی ات

هر که بدید آن رخ چون ماه را

کرد زیارت نبی الله را

گوهر پرورده ی دریای عشق

یوسف و بازار تو صحرای عشق

فاطمیان را تو شکوه ابد

هاشمیان را تو گل سر سبد

آینه ی لم یزلی یا علی

جان حسین بن علی یا علی

صبح قیامت اثر کربلا

روز وفا روز شهادت بلا

چون ورق سرخ سحر باز شد

با نفس گرم تو آغاز شد

خواست مؤذن که صلا بر دهد

نغمه ی تکبیر اذان سر دهد

گفت حسینش بنشین مرحبا

ای پسرم خیز علی جان بیا

خیز و تو امروز اذان ساز کن

دفتر ایثار مرا باز کن

وه که اذان تو در آن جا چه کرد!

با دل ذریه ی زهرا چه کرد

لیلی حُسن قدمت مست ناز

اهل نظر را نظرت کارساز

خلقت تو نورٌ علی نور شد

یک نظرت بارقه ی طور شد

بود عصایی که به دست کلیم

با همه اعجاز کریم و رحیم

شاخه ای از نخله ی طور تو بود

و آن ید بیضاش ز نور تو بود

طور مناجات تو شمشیر بود

و آن شجر طور تو از تیر بود

ای لبت از مُهر عطش داغ تر

وز عرق شرم رخت باغ تر

جان تو پرورده ی جان حسین

بر دهنت جای لبان حسین

ای که تو را عشق زبردست کرد

بوسه ی گرم پدرت مست کرد

عرشی و گردیده نگون روی خاک

جان جهان با بدن چاک چاک

ای قلم از شرح کمالت خجل

با تو فتاده است سر و کار دل

قبله ی امید دلم روی توست

کعبه ی شش گوشه ی من کوی توست

ای شده مدفون به جوار پدر

وی به حسین از همه نزدیک تر

جلوه ی اخلاص سراپای توست

زیر قدم های پدر جای توست

ای سر من خاک قدم های تو

مُهر دلم مِهر و تولای تو

با نظر لطف ثنایم بخوان

باز سوی کرببلایم بخوان

ای به جگر گوشه ی زهرا جگر

باز نگیری ز «مؤید» نظر

سید رضا مؤید

*****

خبر آمد كه یلی می آید

فاتح بی مثلی می آید

خبر آمد قمری می آید

روبهان! شیر نری می آید

تا نگشتید در این بیشه شكار

بهترین راه؛ فرار ست فرار

تا كه عطر خوش كوثر آمد

همه گفتند پیمبر آمد

همه گفتند كه عیار آمد

از نجف حیدر كرار آمد

همه گفتند كه اكبر آمد

اسد الغالب دیگر آمد

ماتِ آن ماه منور گشتند

چند گامی به عقب برگشتند

بسم رب الشهداء...لب وا كرد

رجزش ولوله ای برپا كرد

بانگ زد: باد به غبغب دارید

بی جگرها! دو سه مَرحَب دارید!؟

آمدم فاتحِ میدان باشم

وسطِ معركه طوفان باشم

غیرتم در ره دین می كوشد

در رگم خون علی می جوشد

نه! حسین بن علی تنها نیست

تشنه لب هست، ولی تنها نیست

از شراب علوی لب تر كرد

كربلا را جملی دیگر كرد

كفر را حمله ی او شاكی كرد

خودمانیم چه كولاكی كرد!

تیغ در دست چه غوغا می كرد!

دشت را محشر كبری می كرد

هنر طایفه را از بَر بود

كربلا آینه ی خیبر بود

كوفیان ماتِ قلندر بودند

عَمرُوَد ها همه بی سر بودند

تیغ می زد به عدو جانانه

مثل عباس چه استادانه !

سبك جنگاوری اش مبنا داشت

به اباالفضل شباهت ها داشت

درس خود، خوب و نكو پس دادش

آفرین گفت به او استادش

ضربه ی تیغ به فتوا می زد

عوض سیلیِ زهرا می زد

شاهد رنج و غم زهرا شد

كوچه ای تنگ برایش وا شد

از چپ و راست به او ضربه زدند

بی كم و كاست به او ضربه زدند

همه جا بوی مدینه پیچید

شمر را شكل مغیره می دید

بی هوا نیزه به پهلوش زدند

دشنه و تیغ به بازوش زدند

هر كه با هر چه دمِ دستش بود

زد بر آن آینه ی خون آلود

وحید قاسمی

*****

ای که در حسن و خِرد شهرۀ عالم بودی

اشبه الناس به پیغمبرخاتم بودی

پیش حسن تو دم از یوسف کنعان نزنم

که تو زیبا تر از او در همه عالم بودی

ای علی اکبر لیلا، که تو در رتبه و جاه

پسر خاتمی و مفخر آدم بودی

ای نبی روی و علی صولت و زهرا شوکت

گوهر حلقۀ انگشتر خاتم بودی

احمدی حُسن و حَسن خُلق و حسینی خِصلت

صاحب این همه عنوان تو مسلم بودی

در همه ملک عرب شهره به زیبایی و حسن

در سماواتِ ادب نیر اعظم بودی

از همان خال سیاهی که به کنج لب توست

می توان گفت که تو، ماه مجسم بودی

ماه شعبان ز جمال تو درخشان شد و باز

ماه تابندۀ شب های محرم بودی

بیشتر، از شهدا نام تو را می خوانند

که به میدان شهادت تو مقدم بودی

دل و دست تو نلرزید و نشد عزم تو سست

در ره دین خدا ثابت و محکم بودی

با لب تشنه چرا کشته شدی بر لب آب؟

تو شفا بخش دل عیسی مریم بودی

چه بگوید به مدیح تو بیان(خسرو)؟

که تو شایسته تر از هرچه بگویم بودی

سید محمد خسرونژاد

*****

صفحه اصلی

گالری

چهارده معصوم (ع)

دیگر مناسبت ها

احادیث

اخبار هیئت

آموزش

متفرقه

دانلود

تماس با ما

عضویت / ورود