اشعارولادت حضرت علی اکبر(ع)استادسازگار

خدا را جلوه ی دیگر مبارک

یم توحید را گوهر مبارک

سپهر نور را اختر مبارک

علی بر آل پیغمبر مبارک

کند دل دم به دم یاد محمّد (ص)

که شد تکرار میلاد محمّد (ص)

*

خرد را رهبری آگاه دادند

جوانان را چراغ راه دادند

سپهر معرفت را ماه دادند

ولایت را ولی الله دادند

ولی الله ولی در بر گرفته

محمّد (ص) یا علی در بر گرفته

*

سپهر عصمت و تقوی قمر زاد

عروس حضرت زهرا پسر زاد

به خَلق و خُلق و خو پیغامبر زاد

که خیر الخلق را خیر البشر زاد

شگفتا باز احمد آفریدند

محمّد (ص) را محمّد (ص) آفریدند

*

سراپا نخله ی طور است این طفل

همه نورٌ علی نور است این طفل

تمام شور عاشور است این طفل

بگو قرآن منشور است این طفل

کلام یوسف زهرا گواهی است

که او ممسوس در ذات الهی است

*

تماشایش ززهرا می برد دل

تجلاّیش زبابا می برد دل

نه او تنها زلیلا می برد دل

زاهل البیت یکجا می برد دل

حسین بن علی را نور عین است

علی آری علیّ بن الحسین است

*

دعای نور در مرآت رویش

نوای وحی در خون گلویش

حدیث عشق بابا گفتگویش

نوای وحی در خون گلویش

حدیث عشقِ بابا گفتگویش

نگاه حضرت عبّاس سویش

امامت از جمالش در تجلاّست

نگاهش گه به زینب گه به لیلاست

*

دو چشمشم چشم حقّ بین پیمبر

دو ابرو ذوالفقار شیر داور

دو بازو بازوی عبّاس و حیدر

دو لعل لب نه، دو یاقوت احمر

از او بیت ولایت گشته گلشن

حسین بن علی چشم تو روشن

*

سیادت بنده ی او بنده ی او

شهادت زنده ی او زنده ی او

شرف، ایمان، ادب، پاینده ی او

پیام کربلا در خنده یاو

چه گویم هر چه گویم بهتر است این

تعالی الله علیّ اکبر است این

*

دلش دریای ایمان حسین است

درون پیکرش جان حسین است

جمالش عید قربان حسین است

ببوسیدش که قرآن حسین است

به خاکش دل به پایش جان فشانید

به چشم و ابرویش قرآن بخوانید

*

سلام الله بر ماه جمالش

صفات الله در خلق و خصالش

جلال الله زهی قدر و جلالش

ولی الله بینای کمالش

رخش نادیده شمع محفل ماست

زیارتنامه اش لوح دل ماست

*

سلام از مات ای روح معانی

علی اکبر رسول اللهِ ثانی

نبوّت را کتاب آسمانی

ولایت را فروغ جاودانی

علی، زهرا، پیمبر، بر تو نازد

پدر تا صبح محشر بر تو نازد

*

تو حقّ را از ازل در خویش دیدی

تو در قلب پدر شور آفریدی

تو دل از هر چه جز جانان بریدی

تو بانگ ارجعی را می شنیدی

به پاس حقّ مقاوم ایستادی

به «میثم» نه به عالم درس دادی

سازگار

*****

امشب شب تلاوت یاسین است

شهر مدینه غرق در آذین است

در حیرتم که یازده شعبان

یا هفده ربیعِ نخستین است

میلاد دل فروز علی اکبر

فرزند نور و کوثر و یاسین است

آیینه ی جمال رسول الله

نامش علی است یا که علی این است

لیلا فروغ سرمدی آوردی

باغ گل محمّدی آوردی

**

این نخل نور یا ثمر لیلاست

این آفتاب یا قمر لیلاست

این بحر فضل و معرفت و ایمان

دُرِّ حسین یا گُهر لیلاست

این شمع جمع محفل ثارالله

فرزند، یا پیامبر لیلاست

این نور دیده ی ابی عبدالله

این نازنین پسر، پسر لیلاست

سیمای او تبارک او باشد

نام علی مبارک او باشد

**

شرم و حیا، حیای رسول الله

رو، کلِّ رونمای رسول الله

پیداست در صحیفه ی رخسارش

والشّمسِ و الضّحای رسول الله

در لعل لب تکلّم پیغمبر

در صوت او صدای رسول الله

ترسم که اشتباه کند جبریل

وحی آردش به جای رسول الله

تشبیه کرده اند به قرآنش

صدها امین وحی به قربانش

**

والّیل، سایه ای زسر مویش

والشّمس، جلوه ای زمه رویش

سرو حسین قامت رعنایش

چشم حسن به عارض دلجویش

با آب زندگیت چه کار ای خضر

لب تشنه جان فشان به لب جویش

نبود عجب هزار مسیحا را

درمان کند به خاک سر کویشچ

آیینه ی جمال محمّد (ص) اوست

اوّل علی زآل محمّد (ص) اوست

**

کو مرغ شب که قرص قمر بیند

خورشید را به وقت سحر بیند

موسی کجاست تا به حجاز آید

در طور اهل بیت شجر بیند

عیسی به حسن او نگرد انجیل

داود هم زبور دگر بیند

زهرا کجاست تا که در این عالم

بار دگر جمال پدر بیند

حیدر ستوده حُسن نکویش را

بوسد هماره مصحف رویش را

**

ایثار از شهادت او زنده

تیغ از شجاعتش شده شرمنده

هر شام گشته دور سرش تا صبح

تا بنده اش شده مَهِ تابنده

دل می برد زماه بنی هاشم

چون بر رخ حسین زند خنده

بعد از ائمّه نام ولی الله

تنها به شخص اوست برازنده

بگشوده تا جمال دل آرا را

مبهوت کرده عمّه و لیلا را

**

در مشی و در مرام، حسین است این

در منطق و کلام حسین است این

پا تا به سر جمال رسول الله

سر تا به پا تمام حسین است این

در عرصه ی نبرد بود حیدر

در صحنه ی قیام حسین است این

گر چه امام نیست ولی گویم

سرمایه ی امام حسین است این

قبرش بهشت اهل نظر باشد

پایین پا نه، قلب پدر باشد

**

این کیسن ماهِ ماهِ بنی هاشم

چشم و چراغ شاهِ بنی هاشم

جان داده خنده اش به بنی الزّهرا

دل برده از سپاه بنی هاشم

خُویش بهشت خُلق رسول الله

رویش چراغ راه بنی هاشم

جمع است در تمام وجود او

قدر و جلال و جاه بنی هاشم

آیینه ی خدای جلیل است این

اوّل شهید نسلِ خلیل است این

**

ای یاس سرخ باغ شهادت ها

ای مهر تو تمام عبادت ها

سرو قدت تجلّی قد قامت

باغ رخت بهشت سعادت ها

مردان راست قامتِ عاشورا

دارند بر تو عرض ارادت ها

در بین اهل بیت، وجود تو

مجموعه ی تمام سیادت ها

منشور سرخ خون و پیامی تو

چشم و چراغ پنج امامی تو

**

خلاّق دادگر به تو می نازد

قرآن، پیامبر، به تو می نازد

حیدر که در حرم همه بت ها را

بشکست بی تبر، به تو می نازد

زهرا که افتخار محمّد (ص) بود

ای نازنین پسر به تو می نازد

تو جان سیّد الشّهداغ بودی

بالله قسم پدر به تو می نازد

آزاده ای و خَلق گرفتارت

نازم به اسقامت و ایثارت

**

صحرا به بر گرفته چنان جانت

دریاست تشنه ی لب عطشانت

تو مصحف ورق ورق زهرا

پامال کرده اند چو قرآنت

پیغمببر از ریاض جنان آمد

در بر گرفت با لب خندانت

قربانی حسین و شهید حق

ای جان هر شهید به قربانت

مرآت سیّد الشّهدایی تو

مثل حسین خون خدایی تو

**

ما خار ره، تو لاله ی صحرایی

ما انجمن، تو انجمن آرایی

من کیستم مریضِ مریضِ تو

تو کیستی مسیحِ مسیحایی

ماه به خون نشسته ی پیغمبر

قرآن آیه آیه ی زهرایی

زیبایی جمال که مدحی نیست

تو در کمال از همه اولایی

«میثم» بود مدیحه سرای تو

عمری قصیده گفته برای تو

سازگار

*****

یـازده روز گـذشت از مـه شعبـان معظـم

که عیان گشت دوباره رخ پیغمبر اکرم

ذات حق- جلّ جلاله- پسری داد به لیلا

کـه سـراپــای بــود آینــۀ جــد مکــرم

نه عجب اینکه به یوسف بدهد وام ز حسنش

یـا دهـد از نفسش روح بـه ریحانـۀ مریـم

مگـر اوصـاف ورا شـرح دهـد یوسف زهرا

ورنه آرند به وصفش ملک و جن و بشر کم

می‌سزد تا که شود گوش همه عالم هستی

تـا ز وصفش زنـد آقـای رسـولان خدا دم

یوسف فاطمه در منطق و در خصلت و خُلقت

اشبه‌النـاس ورا خوانــد بـه پیغمبـر خـاتم

صلواتـی کـه خداوند فرستد به محمّد

به جمال و به کمال و به جلالش همه با هم

ابرویش خیـل ملک را شده محراب عبادت

صــورتش قبلــۀ جــان و دل ذرّیــۀ آدم

اگر از جـام تـولاش یکـی جرعــه بنـوشد

پسـر هاجـر تـا حشــر کنـد نـاز بـه زمـزم

دشمنش گفت که او راست همان شأن امامت

تا بـه وصفش چـه بگوینـد دگـر مردم عالم

ما کـم از ذرّه و او بیشتـر از مهـر درخشـان

ما یکـی قطـره ولی وسعت او بیشتـر از یم

یوسفِ یوسف زهراست که از حضرت یوسف

به جمـال و به کمال و به جلال است مقدم

هدفش یـاری بابا شرفش حیدر و زهـرا

سخنش آیت عظما قـدمش ثـابت و محکم

گویـی از دامــن گهـواره و آغــوش ولایت

در ره دوست بـه بـذل سر و جان بود مصمم

بایـد او را بــه رسـول مدنـی کـرد شبیهش

او کـه ســر تـا بـه قـدم آمـده پیغمبر خاتم

هر طرف چشم بر آن مرقد شش‌گوشه گشودم

تــن صدپـارۀ او در نظــرم گشـت مجسم

من و توصیف جوانی که ولی خوانده امامش

چه به یادم؟ چه نویسم؟ چه بخوانم؟ چه بگویم؟

پسر خون خدا خون خـدا خون محمّد

که بـود زنـده ز خـویش مـه پرشور محرم

نام نامیش علـی بـود که شد در پـی قتلش

در صف کـرب‌و‌بـلا ایـن همه جلّاد، فراهم

سنگ‌هـا بر سـر او بـود به از لاله و ریحان

زخم بـر زخـم تنش بود به از دارو و مـرهم

بس‌که چشمش به ره تیـر بلا بود به هرسو

بس‌که فرقش سپـر تیر بلا گشت به هر دم

او که سر تا به قدم رشک جنان بود جمالش

غـرق خـون شد بدنش از ستم اهـل جهنم

آسمـان! دور مـزارش ز بصـر اشک بیفشان

که شود غرقه به خون جگرت دفتر «میثم»

سازگار

*****

مدینه و گل لبخند سیدالشهداست
شب است و خانه ثارالله و چراغ هداست
خدا عجب پسری داده بر امام حسین
که پای تا به سر آیینۀ رسول خداست
علی است نام و علی جلوه و علی آئین
علی جلال و علی صورت و علی سیماست
تمام چشم شده بـاغبان گلشن وحی
نگاهش از همه جانب به لالۀ لیلاست
تمامِ نـور بـود ذرّه، روی او خورشید
تمامِ حسن بود قطره، حسن او دریاست
خدا بـه یوسف زهرا دوباره یوسف داد
چه یوسفی که سراپای یوسف زهراست
هر آنکه دید جمال ورا به حیرت گفت
محمد است ؟علی؟ یا که سیدالشهداست؟
محمد است علی؟ یاحسین؟ یاحسن است؟
به پنج تن قسم این حُسن کلِّ پنج تن است

**

ز بـحر نـور درخشید گوهری دیـگر
و یا به دست خدیجه است کوثری دیگر
مـدینه مکه شده، مکه بیت عبـدالله
کنـار آمنه بینـم پیمبـری دیـگر
و یا که مکه شده خانۀ امام حسین
و یا ز کعبه درخشیده حیدری دیگر
دوباره فاطمه آورده یک امام حسن
و یا عیان ز حسین است منظری دیگر
مـگر که ام‌بنین بـاز زاده عبـاسی
ظهـور کرده زعبـاس، منظری دیـگر
مگر دوبـاره حسینی دگـر ظهور کند
که بـاز جلوه کند روی اکبری دیـگر
به جز درِ حرمش را که باب قرب خداست
خداشناس نیـم گر زنـم دری دیـگر
همین بس است مرا لطف و رحمت وکرمش
که جان کبوتر بام و دلم بود حرمش

**

قدش چو نخلۀ طوبا و هر دلی چمنش
رخش چراغ وجود و وجود، انجمنش
عجب مدار اگر آید از ریاض بهشت
زند رسول خدا بوسه بر لب و دهنش
ز مکتبِ «اَوَلَسنا عَلَی الحق‌»اش پیداست
که جان تازه دهد بر حسین، با سخنش
هزار قـافـله دل از پیمبران خـدا
زدند چنگ محبت به زلف پر شکنش
تن مطهـرش از جان پاک نیکوتـر
سلام خلق و سلام خدا به جان و تنش
عجب نـدارم اگر بشنوند بوی بهشت
هزار یـوسف مصری ز بوی پیرهنش
قرار می‌دهد از دست، روی دست پدر
زبس که عاشق شمشیرها بـود بدنش
گشوده دیده به رخسار دلربای حسین
به عالم آمده تا جان کند فدای حسین

**

نخورده شیر بـود تشنه کامِ جامِ الست
به غیر دوست زده پشت پا به هر چه که هست
علی، حسین، حسن، زینبین یـا عباس
به هم دهند او را همچو لاله دست به دست
دو دست در دل قنداقه و دو چشم به دست
دلش بـه سلسلۀ زلف یـار شد پـا بست
گرفت جان به کف و ایستاد بر سر پا
به زخم‌های تنش چوبه‌های تیر نشست
سلامِ عشق بـر آن عاشق خداجـوئی
که هر چه را به جز عهد دوست بود،شکست
روا بود که ننوشند خلق، آب حیات
زجام او که زجام عطش بود سرمست
اگـر نبـود خطا، آشـکار می‌گفتم
که این پسر بود از کودکی حسین پرست
جهان فداش که تا پای جان حسینی بود
هنوز نامده در این جهان حسینی بـود

**

الا تمام محمد به خلق و خوی و مرام
به خلق و خوی و مرام محمدیت سلام!
تـوئی شهید ولایت که از ولیت درود
توئی علی که ولیِّ خدات گفته سلام
شب ولادت تو آسمان به حیرت گفت:
که صبح یازدهم کس نـدیده مـاه تمام
قیام‌ها بـه قیـام تـو متصل بـایـد
که زندگیت سراسر قیام بـود قیام
توئی که از شب میلاد بر قد و قامت
قُماط بـود بـه حج شهادتت احـرام
شهادت تـو بـه تـوحید آبـرو بخشید
ولایت تو همان دین ماست در اسلام
اگر چه نیست نکوتر عبـادتی ز نماز
بدون مهر تـو حتی بـود نماز حرام
هماره نـور دهد مشعل هدایت تـو
تمام طاعت "میثم" بود ولایت تو

سازگار

*****

تعالی الله مبارک باد لیلا
لبت خندان و قلبت شاد لیلا
علی آورده ای یا حیّ سرمد،
تو را امشب محمد داد، لیلا
گلی آورده ای کز نکهت او
بهشت وحی شد آباد، لیلا
پدر تا دیده ماه عارضش را
به یاد جدّ خود افتاد، لیلا
همانند گل یاس تو در باغ
ندارد باغبانی یاد، لیلا
گلت از چشم ثارالله دل برد
چو از هم چشم خود بگشاد لیلا
اگر پیش جمالش سر برآرد
دهد گل آبرو بر باد، لیلا
بهشت وحی را آباد کردی
حسین ابن علی را شاد کردی

*
به بحر نور گوهر آفریدند
برای ماه اختر آفریدند
ولیّ الله اکبر را دوباره
ولیّ الله دیگر آفریدند
به خلق و خُلق و خو الله اکبر
ز سر تا پا پیمبر آفریدند
ز هر چه وصف او گفتیم و گفتند
هزاران بار بهتر آفریدند
محمد را علی دادند امشب
ز حیدر باز حیدر آفریدند
تنی زیباتر از جان مجسّم
بگو روح مصوّر آفریدند
مبارک باد بر فرزند کوثر
گمانم باز کوثر آفریدند
بهشت وحی دارد یاس دیگر
و یا ام البنین عباس دیگر

*
حیات عشق جوشد از دهانش
دعای نور جاری بر زبانش
بهار وحی دارد باغ حسنش
خداوندا نگهدار از خزانش
ز مهد ناز بیند کربلا را
که در تن می زند پر مرغ جانش
همای قلة عشق است این طفل
که آغوش حسین است آشیانش
ربوده با نگاه اول خویش
دل از عباس چشم مهربانش
خدا داند که می نازند بر او
رسول الله و کل خاندانش
کلام الله در لب های شیرین
سلام الله از نسل جوانش
ز میلادش گرفته تا شهادت
بود هر لحظه عمرش یک ولادت

*
حیات عشق مرهون دم اوست
دل عالم خریدار غم اوست
شهادت، عشق، ایمان، عزم، ایثار
روایات کتاب محکم اوست
به هر زخم تنش در راه جانان
همانا زخم دیگر مرهم اوست
حسین ابن علی باید بگوید
ثنایش را، که مدح ما کم اوست
نماز عشق را گر قبله پرسی
همان محراب ابروی خم اوست
نیازی نیست بر آب فراتش
که چشم خلق عالم زمزم اوست
اگر چه دور افتادم ز کویش
دلم سرگرم سیر عالم اوست
مزارش شهر دل را زیب و زین است
زیارت نامه اش قلب حسین است

*
الا ای سر به سر آیت در آیت
جمالت ماه خورشید ولایت
تمام آیه های نور دارند
ز خط و خال و ابرویت حکایت
قدت طوبی لبت کوثر دلت بحر
گل رویت بهشت بی نهایت
تویی منصوص در ذات خداوند
ز لب های حسین است این روایت
تو را باید به اوج تشنه کامی
کند پیغمبر اکرم سقایت
کند بهر شفاعت روز محشر
همان رخسار خونینت کفایت
کلامت، جذبه ات، راهت، نگاهت
هدایت، در هدایت، در هدایت
فدایت گردم ای چشم الهی
به میثم کن نگاهی گاه گاهی

سازگار

*****
خداوند خرد بخشندۀ جان

به روز یازده از ماه شعبان

حسین ابن علی را داد ماهی

چه ماهی بهتر از مهر درخشان

عیان از طلعتش یک آسمان نور

نهان در سینه اش یک بحر ایمان

گل رویش تمام باغ جنّت

خط و خالش همه سی جزء قرآن

جلال چارده معصوم در قد

جمال پنج تن در رخ نمایان

عروس فاطمه لیلا مبارک

که داری یک بهشت گل به دامان

خدایت داد فرزندی که الحقّ

خداوندیست در تصویر انسان

رسول کبریا را جان شیرین

امیرالمؤمنین را شیرۀ جان

ذبیح دوّم آل محمّد (ص)

علیّ اوّل شاه شهیدان

نه ماهش می توان گفتن نه مهرش

که باشد بهتر از این برتر از آن

شمیم طرّه اش بر زخم، مرحم

غبار مقدمش بر درد، درمان

ز ما چشم امید و دست خالی

از او بذل عنایت باب احسان

اگر چشمی گشاید عالمی را

کند با یک نگاه خویش سلمان

چو چشمش باز شد بر روی بابا

برای دادن جان بست پیمان

نشاید وصف او گفتن، گرفتم

که گوهر از دهان ریزم چو باران

من و مدح رسول الله ثانی

من و وصف جمال الله سبحان

علیّ ابن حسین ابن علی را

حسین ابن علی باید ثنا خوان

رسول الله پا تا سر زهی قدر

ولیّ الله سر تا پا زهی شان

نبوّت در جمال اوست پیدا

ولایت در وجود اوست پنهان

ز خشم او شراری نار دوزخ

ز مهر او بهاری باغ رضوان

گهی زینب در این آئینه مبهوت

گهی عبّاس از این آیینه حیران

اگر می دید یوسف روی او را

نمی آمد برون از چاه کنعان

حرام است از کنار این گل رو

کسی رو آورد سوی گلستان

شرف، آزادگی، ایثار، تقوی

کنار سفرۀ او چار مهمان

زهی چشم و زهی ابرو که باشد

یکی نرگس یکی شمشیر برّان

دو گیسویش دو حبل محکم دین

دو صورت سورۀ نور است و فرقان

دو بازویش دو دست قدرت حق

دو لب دو پاره از لعل بدخشان

گهی با ناز از بابا برد دل

گه از لبخند بر مادر دهد جان

توانایی به خاک او زمین گیر

خرد در پیش او طفل دبستان

مگر مهرش بگیرد دست «میثم»

و گر نه جای او باشد به نیران

سازگار

*****

سلام احمد سلام داور

سلام زهرا سلام حیدر

سلام یاسین سلام کوثر

سلام عبّاس و عون و جعفر

سلام نسل جوان سراسر

به جان پاک علیِّ اکبر

*

سپهر مجد و جلال احمد

محیط فضل و کمال احمد

تمام حسن هُر جمال احمد

کتاب خلق و خصال احمد

به جز ائمّه زآل احمد

به قدر، اولی به فضل، برتر

*

بهشت عترت بهار رویش

خصال احمد خصال و خویش

وجود را جان در آرزویش

حسین را دل به تار مویش

به چشم امّ و اب و عمویش

علّی ثانی رسول دیگر

*

ریاض خُلقش کمال ایمان

بیاض حُسنش تمام قرآن

رخش برد دل زماه کنعان

دمش دهد جان به پور عمران

به هر پیامش هزار طوفان

به هر قیامش هزار محشر

*

زهی جلالت زهی کرامت

یم نبوّت دُرِ امامت

چو کبریایش به دل اقامت

به چهره غوغا به قد قیامت

جلال خیزد تمام قامت

به محضر آن خدای منظر

*

جلال طاها کمال یاسین

حسن خصایل حسین آئین

شجاعت از او گرفته آذین

علی اعلا به عرشۀ زین

ولایت او تمامی دین

محبّت او جهاد اکبر

*

بهشت زینب امید لیلا

زاوج و همش مقام بالا

زهر شهیدی به رتبه والا

زنسل احمد شهید اولا

به آل هاشم هماره مولا

به خلق عالم همیشه رهبر

*

به چهره تاج از قمر گرفته

زعمّه خون جگر گرفته

توان و تاب از پدر گرفته

عمو چو جانش به بر گرفته

زسینه بر کف سپر گرفته

به پای او جان به دست او سر

*

سرشک بر رخ، دعاش بر لب

چو مهر، در صبح چو ماه، در شب

روان به میدان سوار مرکب

به خاک او ریخت سپهر کوکب

دو همره او حسین و زینب

دو پیشبازش بتول و حیدر

*

زچنگ دنیا کشیده دامن

نه باکش از جان نه بیمش از تن

سپر به کتف و کفن به گردن

گشوده سینه به تیر دشمن

به کام عطشان به ثقل آهن

شرر شد و زد به خصم کافر

*

چه الحذرها که شد بر افلاک

چه دست و سرها که ریخت بر خاک

به قلب و فرق عدوی سفّاک

زنیزه زد زخم زتیغ زد چاک

درید سینه زخصم ناپاک

فکند آتش به جان لشکر

*

عدو صدا زد محمّد (ص) است این

و یا که حیدر به جنگ صفّین

دریغ کاخر فتاد از زین

به جسم مجروح به روی خونین

که دیده یک گل هزار گلچین

زتیغ و تیرش کنند پرپر؟

*

بدن چو جوشن شد از خدنگش

به سینه گرگان زدند چنگش

زدند هر سو به عزم جنگش

یکی به تیر و یکی به سنگش

به دیده اشکش به دل شرنگش

به خاک پنهان به خون شناور

*

که دیده مه را هزار پاره

تن لطیفش پر از ستاره

نفسش زداغش شود شراره

به زخم زخمش رسد دوباره

پدر به گریه کند نظاره

پسر دهد جان به زیر خنجر

*

بهقلزم خون گهر که دیده؟

به خاک، قرص قمر که دیده؟

به نخل طوبی، تبر که دیده؟

زقلب قرآن، سپر که دیده؟

به پیش بابا، پسر که دیده؟

که همچو بسمل، به خون زند پر؟

*

فغان از این غم فغان از این غم

زدند زخمش به جای مرهم

ورق ورق شد، کتاب محکم

که صفحه صفحه، جدا شد از هم

دمید خونش زنخل (میثم)

فکند داغش به خلق، آذر

سازگار

*****

امشب به شباب رهبر آمد

میلاد علی اکبرآمد

در ماه نبی علی عیان شد

یا امنه را پیمبرآمد؟

یا فاطمه باز مجتبی زاد

یا آن که حسین دیگر امد؟

خورشد حسین و ماه لیلا

با چهره نور گستر آمد

از گلبن سبز عشق و ایثار

بوی گل و عود وعنبر آمد

از مدح ملک بسی نکوتر

از وصف بشر فراتر امد

در دامن کعبه ولایت

امرزو دوباره حیدرآمد

عقلی که به دیده اش توان دید

روحی که بود مصور آمد

با دیدن او عزیز زهرا

جان دگرش به پیکر امد

از دامن مادری مکرم

زیبا پسری مطهر امد

آئینه روی احمد است این

سر تا به قدم محمد (ص) است این

***

ای بحر شرف ، گهر مبارک

وی نخل کمال ، بر مبارک

بر چرخ ادب ، ستاره

در برج ولا ، قمرمبارک

در حسن بشر ، ملک گرامی

با خوی ملک ، بشر مبارک

با سحر و فروغ خورشید

ای مرغ سحر ، سحر مبارک

بر شیر خدا و بر حسینش

دیدار پیامبر مبارک

مرآت جمال دادگر باد

بر حجت دادگر مبارک

در باغ نبوت و ولایت

سر سبزترین شجر مبارک

از این شجر همیشه سر سبز

بر آل علی ثمر مبارک

فرزند بدین جلالت و قدر

بر مادر و بر پدر مبارک

زینب شده بود پای بستش

عباس گرفت روی دستش

***

این حسن نبی است یا رخ اوست

این تیغ علی است یا دو ابروست ؟

این رشته جان ماست یا زلف

این سلسله دل است یا موست ؟

این قامت اوست یا قیامت

یا سر و بلند بر لب جوست ؟

این ملک است یا هو الحق

این یک بشر است یا هو الهوست ؟

زیبائی انبیا خلاصه

در مصحف روی ان خدا روست

هم چار امام محو رویش

هم ختم رسل ورا ثناگوست

در برگرفته همچو جانش

از بس که حسین داردش دوست

رویش همه را چراغ ایمان

کویش همه را بهشت مینوست

گلبوسه باب بر ، جبینش

هر چیز به جای خویش نیکوست

از او نشوم جدا اگر چه

دشمن کند از تنم جدا پوست

خاک در اوست آبرویم

هرجا که روم کنار اویم

***

ای یوسف مصر عشق بازی

عشق از تو نموده سر فرازی

افتاده به پات سر بلندی

گردیده گدات بی نیازی

یوسف به ثنات لب گشوده

در مصر به نغمه حجازی

از ماست هماره چاره جوئی

از توست همیشه چاره سازی

رخسار تو شمع دلفروزی

لبخند تو روح دلنوازی

بر دادن جان به راه جانان

پیش از شهدات ، پیشتازی

بی فیض محبت تو باشد

یک عمر نماز ، بی نمازی

جز عشق تو ای حقیقت عشق

عشق دگران ، بود مجازی

لبخند تو را از شب ولادت

با قلب حسین کرده بازی

اوصاف تو را حسین گوید

ما را نرسد زبان درازی

تنها نه علی اکبری تو

زهرا و حسین و حیدری تو

سازگار

*****

فلک یک آسمان خورشید و ماه و اختر آورده

ملک ساغر به بزم عاشقان از کوثر آورده

به مکّه آمنه بار دگر پیغمبر آورده

و یا بنت اسد از جوف کعبه حیدر آورده

و یا امّ البنین ماه محمّد (ص) منظر آورده

عروس فاطمه لیلا علیّ اکبر آورده

*

جمال بی مثال حیّ سرمد زاده ای لیلا

خدا را بهترین عبد مؤیّد زاده ای لیلا

پسر زادی و یا روح مجرّد زاده ای لیلا

به خُلق و خوی و منطق هر سه احمد زاده ای لیلا

محمّد (ص) را محمّد (ص) را محمّد (ص) زاده ای لیلا

قیامت قامتی زادی که با خود محشر آورده

*

الا ای رهروان حقّ چراغ راه پیدا شد

جوانان جهان را رهبری آگاه پیدا شد

بشارت اهل دل را ملک دل را شاه پیدا شد

به روی شانۀ شمس ولایت ماه پیدا شد

ولیّ الله، فرزند ولیّ الله پیدا شد

زهی مامی که فرزند ولایت گستر آورده

*

جمال بی مثال حضرت ربّ جلیل است این

حسین و حیدر و زهرا و احمد را سلیل است این

رخش جّنت، لبش کوثر، دهانش سلسبیل است این

کلیم است این، مسیح است این، ذبیح است این، خلیل است این

ز آل الله در دشت بلا اوّل قتیل است این

برای هدیه در راه خدا دست و سر آورده

*

سزد جبریل از کوثر وضو گیرد زبان شوید

مگر از غنچه ی لبهاش گل در وصف او روید

ملک در مصحف رخسار او روی خدا جوید

بشر عطر محمّد (ص) را ز باغ خُلق او بوید

نه تنها یوسف زهرا، که دشمن مدح او گوید

به حیرت خصم را هم این خدایی منظر آورده

*

سلام انبیا بر غیرت و اخلاص و ایمانش

درود جان و تن تا صبح محشر بر تن و جانش

چه قابل جان من همه عالم به قربانش

حسین ابن علی بگرفته و بوسد چو قرآنش

سزد تفسیر گردد سوره ی والشّمس در شانش

مگو، کز مهر گردون هم رخی زیباتر آورده

*

رخش جنّت، قدش طوبی، دلش کعبه، لبش زمزم

پیامش روح قرآ« و کلامش آیت محکم

به تار طرّه اش بسته حیات عالم و آدم

نه تنها بیت ثارالله جهان از او شده خرّم

ملایک در سما بگرفته اند این ذکر را با هم

که لیلا بر حسین ابن علی پیغمبر آورده

*

سلام الله بر لیلا و این پاکیزه فرزندش

به بازوی ولی الّلهی وجه خداوندش

ملایک دستبوس و انس و جان تا حشر پابندش

شرافت آستانبوس و شهادت آبرومندش

حسین و مجتبی و زینب و عبّاس بوسندش

سپهر حسن را این پاک مادر محور آورده

*

نبّوت بر جمال کبریایی منظرش نازد

امامت بر دم گرم شهادت پرورش نازد

بزرگی سر فرود آورده بر خاک درش نازد

شفاعت بر کرامت های روز محشرش نازد

شهادت بر همه گلزخمهای پیکرش نازد

شجاعت بر دو بازویش سلام از حیدر آورده

*

جوانان جهان آیینه دار خطّ و آیینش

ندیده تا شهادت جز خدا چشم خدا بینش

به وقت حمله دشمن هم گشاید لب به تحسینش

عجب نبود اگر خون بگذرد از عرشه ی زینش

عطش گلبوسه ها بگرفته از لبهای شیرینش

اگر چه بر پدر دریایی از چشم تر آورده

*

زمین رزمگاه معرکه بدر و پیمبر او

قتال پهندشت کربلا صفّین و حیدر او

به رزم صحنه ی عاشور ثارالله دیگر او

زعیم و اسوه ی رزمندگان تا صبح محشر او

ز آل الله روز جان فشانی پیشروتر او

به حق ایمانی از کوه گران محکمتر آورده

*

سلام ای آفتاب سرخ عاشورا علی اکبر

درود ای آرزوی یوسف زهرا علی اکبر

گل باغ جنان در دامن صحرا علی اکبر

تویی در بزم جان ماه جهان آرا علی اکبر

کرامت کن برات کربلا ما را علی اکبر

که داغ کربلایت ناله از دلها برآورده

*

تو قرآنی تو فرقانی تو یاسینی تو طاهایی

تو در کوی ذبیح الله اعظم ذبح عظمایی

تو اوّل کشته در دشت بلا از آل زهرایی

تو از صبح ولادت تا شهادت عشق بابایی

تو در دشت بلا همچون شجر در طور سینایی

که نخل «میثم» از باغ کمالاتت بر آورده

سازگار

*****

یم عصمت زهی امشب به دامان گوهر آوردی

برای آفتاب امشب فرزوان اختر آوردی

حسین ابن علی را هم پسر هم یاور آوردی

تعالی الله یا لیلا علیِّ اکبر آوردی

تو لیلایی و مثل آمنه پیغمبر آوردی

و یا بنت اسد گردیده شیر داور آوردی

محمّد (ص) خو علی رو فاطمی طینت پسر زادی

ملک زادی بشر آورده یا خیر البشر زادی

**

بغل بگشا چو جان گیرش ببر جان حسین است این

به رخ مصحف به خطّ و خال، قرآن حسین است این

ذبیح فاطمه در عید قربان حسین است این

گل بستان احمد روح و ریحان حسین است این

میان ماه ها مهر درخشان حسین است این

گل و باغ و بهار و سرو بستان حسین است این

بشر اوصاف آن رشک ملک را چون توان گوید

لب معصوم باید وصف آن جان جهان گوید

**

رخش سوره دو بسم الله دارد از دو ابرویش

یدالله فوق ایدیهم بود نقش دو بازویش

خجل گردد زرخ گر ماه بنشیند به پهلویش

زیارتگاه زوّار محمّد (ص) مصحف رویش

شفای چشم ثاراللّهیان خاک سرِ کویش

عجب نی یوسف ار چشم تماشا واکند سویش

مباد از گردش چشمی بگیرد هست یوسف را

که هم دست زلیخا بُرَّدُ هم دست یوسف را

**

کرامت از نبی، صبر از علی، حلم از حسن دارد

قد رعناش طوبی سایه بر این نُه چمن دارد

به هر یک تار مویش عطر صد مُلک خُتن دارد

چراغ از عارض نورانی اش هر انجمن دارد

هزاران جان عالم در درونِ پیرهن دارد

علی باشد به نام و روح احمد در بدن دارد

به چشم اهل دل ماه تمامش می توان گفتن

رسولش می توان دیدن امامش می توان گفتن

**

علی، زینب، حسن، عبّاس، محو روی زیبایش

حسین بن علی، چشم خدا، گرم تماشایش

سلام سدره و طوبی به سر و قدّ و بالایش

سر خوبان عالم سر بسر خاک کف پایش

علیّ بن حسین بن علی نام دل آرایش

نوای کربلا برخیزد از نیزار اعضایش

که من در کربلا اوّل قتیل آل یاسینم

شود در موج خون تقدیم جانان جان شیرینم

**

رسول الله خضر و تشنه ی آب بقایم من

به مسعای شهادت عاشق سعی ئ صفایم من

ذبیح ذبح اعظم در منای کربلایم من

حسین بن علی را شیر دشت نینوایم من

خدا را خونم و ریحانه ی خون خدایم من

به جای شیر مادر تشنه ی جام بلایم من

شهادت سرفرازی می کند با خون من فردا

پدر صورت نهد بر صورت گلگون من فردا

**

من آن حسنم که در امواج خون پیداست تصویرم

شهادت، عشق، ایمان بوده از آغاز تقدیرم

منم آیات ایثار و ولایت کرده تفسیرم

به جوش آیند ثاراللّهیان از بانگ تکبیرم

مپندارید طفل شیری ام من بچّه ی شیرم

یدالله است دست و ذوالفقار اوست شمشیرم

مرا سینه سپرز بر هر بلا می پرورد لیلا

وجودم را برای کربلا می پرورد لیلا

**

مرا روز ولادت روز عاشورا ست می دانم

تنم چون برگ گل در دامن صحراست می دانم

رُخم از پشت ابر خون، جهان آراست می دانم

حسابم با خدا در محشر کبری ست می دانم

خدایم از برای بذل جان آراست می دانم

سرم آن روز روی دامن زهراست می دانم

رسول الله می گیرد به موج خون در آغوشم

زدست او به میدان شهادت آب می نوشم

**

تو در گهواره مست جام ایثاری علی اکبر

تو از دوران شیری شیرِ پیکاری علی اکبر

تو نور عین عین اللهِ داداری علی اکبر

تو خود از کوثر توحید سرشاری علی اکبر

تو جا در قلب ثاراللّهیان داری علی اکبر

تو ابن الثّاره، ثارالله را یاری علی اکبر

بهشت عارفان مهر و جحیم کافران خشمت

نگاه زینب بر رخ دل عبّاس در چشمت

**

تو بر نسل جوان تا صبح محشر رهبری داری

تو چون عبّاس بر خیل شهیدان برتری داری

تو بر آل نبی بعد از امامان سروری داری

تو خُلق و خوی و روی و منطقِ پیغمبری داری

تو دست و بازو و تیغ و توان حیدری داری

تو در هر زخم تن یک آیت روشنگری داری

ولی اللّهی و چشم و چراغ حجّت اللّهی

نه «میثم» را که خلق عالمی را مشعلِ راهی

**

سازگار

*****

امشب به زمین خُلد مخلد شده پیدا

نادیده رخ خالق سرمد شده پیدا

در بیت ولا روی محمد شده پیدا

با خَلق بگوئید که احمد شده پیدا

حق داده به شاه شهدا دسته گل امشب

تبریک بگوئید به ختم رسل امشب

*

خیزید که حورا غزل عشق سروده

آئید که از کعبه علی جلوه نموده

فرزند حسین بن علی چهره گشوده

دل از پدر و زینب و عباس ربوده

پیداست در او جلوه ی پیغمبر و آلش

گلبوسه گرفته حسن از ماه جمالش

*

بر، داد به هستی شجر عصمت لیلا

حورا ز بهشت آمده بر خدمت لیلا

انداخت گل از وجد و شعف طلعت لیلا

لبخند زند فاطمه بر صورت لیلا

با آمنه گوئید عروست پسر آورد

سر تا بقدم مثل تو پیغامبر آورد

*

در ظلمت شب مرغ سحر خوش خبری کرد

خورشید حسین بن علی جلوه گری کرد

بیرون شد و بر نسل جوان راهبری کرد

طفلی که به مخلوق دو عالم پدری کرد

بر خلق صفا داد صفا داد صفا داد

هر درد شفا داد شفا داد شفا داد

*

او باقی و خوبان دو عالم همه فانیش

پیران همه مرهون عنایت به جوانیش

تا آن سوی عالم اثر لطف نهانیش

صد باغ بهار است به یک برگ خزانیش

او قلب نبی عشق علی جان حسین است

جانش نتوان گفت که جانان حسین است

*

زینب شده مبهوت به سیمای نکویش

لیلا زده از پنجه ی دل شانه به مویش

با خنده گشودند همه دیده به سویش

از بوسه ی عباس گل انداخته رویش

تا دید پدر طلعت نورانی او را

بوسید سر و صورت و پیشانی او را

*

این است که رخ رنگ شد از خون خدایش

این است که بوسند سر و رو، شهدایش

این است که جان همه عالم بفدایش

این است که گفته است معاویه ثنایش

نامش علی و اشبه مردم به رسول است

ریحانه ی ریحانه ی زهرای بتول است

*

این یوسف لیلاست که یوسف شده ماتش

پیوسته فرستاده ز کنعان صلواتش

هم محو کمال آمده هم محو صفاتش

آثار محمد متجلی است ز ذاتش

یعقوب اگر صورت زیباش ببیند

از شوق دگر در بر یوسف ننشیند

*

ای خیل ملائک ز سما لاله فشانید

امشب شب عید است همه مدح بخوانید

عیدی خود از یوسف زهرا بستانید

از جام طهورا همگان را بچشانید

با شادی و با خنده و با زمزمه امشب

تبریک بگوئید به زهرا و به زینب

*

ای سایه ای از قامت و قدِ تو قیامت

وی موکب دل را سر کوی تو اقامت

اسلام ز زخم بدنت یافت سلامت

زیباست بر اندام تو دیبای امامت

لطفی که به سوی حرمت راه بپوئیم

میلاد تو را پیش تو تبریک بگوئیم

*

تو مهر فروزان سماوات هدائی

تو مثل عمو چشم و چراغ شهدائی

تو زنده به عشقی و در این راه فدائی

تو خون خدا و پسر خون خدائی

با عشق تو ز آغاز سرشته گِلِ میثم

تو در دلی و هست مزارت دِلِ میثم

سازگار

*****

الا ای ماه شعبان! ماه احمد را تماشا کن

جمال بی‌مثال حیّ سرمد را تماشا کن

در اقطاع زمین خلد مخلّد را تماشا کن

محمّـد را محمّد را محمّد را تماشا کن

ولادت یافت با حُسن رسول الله، زیبایی

جمـال ماه لیلا را ببین با چشم زهرایی

**

مبارک باد بر ثارالله‌این جانِ حسین است این

ببوسیدش بخوانیدش که قرآن حسین است این

دُرِ دریای رحمت زیب دامان حسین است این

چراغ ماه، یا خورشید تابان حسین است این؟

شگفتـا در جمـال او جمـال کبریا بینم

حسن بینم علی بینم نبی بینم خدا بینم

**

امیرالمؤمنین جدّ و علی شـد نـام نیکـویش

صدای «یا علی» آید به گوش از تـار هر مویش

علی خصلت،علی هیبت،علی خلقش،علی خویش

عجـب نبْـوَد که بابـا بوسـه آرد بـر دو بازویش

علی ای نفْس پیغمبر! پیمبر بین، پیمبر بین

به روی دست لیلا حضرتِ عباسِ دیگر بین

**

خداوندا چه خوانم گر نخوانم روح ایمانش

حسین ابن علی پیغمبر و این است قرآنش

دهان و چشم و ابرو: کوثر و تطهیر و فرقانش

حسین ابن علی پیغمبر و این است قرآنش

وجـودش از وجـود رحمۀ للعالمیـن گوید

یقین دارم که صورت‌آفرینش آفرین گوید

**

سـزد تـا خاتـم پیغمبران گوید ثنای او

عجب نبْوَد اگر جبریل وحی آرد برای او

دوای درد جان اهل دل در خاک پای او

بهشـت روح ثـارالله حسـن دلربــای او

امیرالمؤمنین زهـرا پیمبر دوستش دارد

امام مجتبی همچون برادر دوستش دارد

**

قیامت قامتان بستند قامت بهر تعظیمش

هزاران بوذر و مقداد و سلمانند تسلیمش

سر و جان همه خوبان عالم باد تقدیمش

علـوم اوّلیــن و آخـرین محتاج تعلیمش

نبی را نورعین است این چراغ عالمین است این

حسین‌بن‌علی را جان، علی‌بن‌الحسین است این

**

چـه قرآنـی که بـا قـرآن توانی کرد تفسیرش

چه خورشیدی که از خورشید دل برده است تصویرش

بـه هنگـام رجـز تکبیـر مـی‌نازد بـه تکبیرش

شجاعت رنگ می‌بازد به پیش برق شمشیرش

«کرامت»خشتی از کویش«دعا»دائم دعاگویش

«ادب»خاک کف پایش،«شرف»ریگ ته جویش

**

الا ای خضرِ رحمت تشنه‌کامِ لعلِ لب‌هایت!

خجل گردیده زیبایی، ز شرم روی زیبایت

زیــارت نامــۀ زوار ثــارالله، سیمــایت

حسین ابن علی گردیده محو قد و بالایت

جـلال احمـد و آلـت، جمـال الله تمثالت

سر و جان خاک درگاهت، دل بابا به دنبالت

**

همانا گرد خورشید ولایت ماه یعنی تو

شهیدان فضیلت را چراغ راه یعنی تو

محمّد را تجلای جلال و جاه یعنی تو

ولــی‌الله فرزنــدِ ولــی‌الله یــعنی تو

تو روح عشق و ایمانی، تو ثارالله را جانی

تو هم دلبند توحیدی تو هم فرزند قرآنی

**

تو وجه اللّهی و از احمد مختار دل بردی

تو سیف اللّهی و از حیدر کرار دل بردی

تو از خون خدا در مکتب ایثار دل بردی

تو حتی از عدو در عرصۀ پیکار دل بردی

تو تـا صبـح قیامت نـور دادی خلق عالم را

تو از بار مضامین سبز کردی نخل «میثم» را

سازگار

*****

ماه شعبان یا طلوع ماه لیلا آمده؟

یا حسین دیگری بر آل طاها آمده؟

یا بوَد ماه رجب میلاد مسعود علی

یا محمّد در مه شعبان به دنیا آمده؟

پای تا سر حسن در حسن است و سر تا پا جمال

یا که می‌بینم حسن با روی زیبا آمده؟

آمنـه بـار دگر حسن محمّد را ببین

روی دست امّ‌لیلا روی احمد را ببین

*

این پسر سرتا قدم جان است در چشم حسین

یک بهشت روح و ریحان است در چشم حسین

ابرویش تصویر بسم‌الله الرحمان الرحیم

صورتش سی جزو قرآن است در چشم حسین

هل اتی و عادیات و فجر و واللیل و نبأ

شمس و قدر و نور و فرقان است در چشم حسین

همسر شمس الضحی ماه تمام آورده است

یا دوبـاره حضرت زهرا امام آورده است

*

طلعت او مشعل «انّا هدیناه السبیل»

نه، بگو آیینه حسن خداوند جلیل

بس‌که این مولود از سر تا قدم پیغمبر است

نی عجب گر از برایش وحی آرد جبرییل

یوسفی بر روی دست یوسف زهرا بوَد

یا که اسماعیل دیگر بر سر دست خلیل

بـر قـد و بــالا و روی نـازنینش آفـرین

هم به صورت، هم به صورت‌آفرینش آفرین

*

ای نجوم شهر! ماه انجمن را بنگرید

در بهشت وحی، باغ یاسمن را بنگرید

چشم دل بگشوده و گیرید جان بر روی دست

تا به یک صورت جمال پنج تن را بنگرید

بر فراز شانۀ ریحانۀ ختم رسل

یک امیرالمؤمنین بت‌شکن را بنگرید

باغبان وحی امشب یاس گیرد روی دست

باید این دردانه را عباس گیرد روی دست

*

این پسر بهتر ز خوبان تمام عالم است

هم خطاب مبرم است و هم کتاب محکم است

این کلیم‌الله نه این خود کلام کبریاست

این مسیحا نیست، اما صد مسیحا را دم است

این ولی‌الله فرزند ولی کبریاست

این زمینی ماه یا خورشید عرش اعظم است

آن چـه اعجـاز انبیـا آرنـد آرد این پسر

هر چه خوبان جهان دارند دارد این پسر

*

نور خیزد از جبین و وحی ریزد از دمش

عالم ار گویند در وصفش سخن آید کمش

مجتبا و زینب کبرا و عباس و حسین

چون کلام‌الله می‌بوسند یک‌یک هر دمش

شک ندارم چشم حق بین امیرالمؤمنین

ذوالفقار دیگری بیند در ابروی خمش

امّ‌‌لیـلا روی ایــن شبـه پیمبــر را ببــوس

شکر این نعمت که داری دست حیدر را ببوس

*

ای عیان در قامتت قدر و جلال اهل‌بیت

در وجود حضرتت پیدا کمال اهل‌بیت

یک بشر پا تا به سر، سر تا به پا خیرالبشر

یک جوان و این همه حسن و جمال اهل‌بیت

سرو قدش نخل امید عزیز فاطمه

ماه رویش آفتاب بی‌زوال اهل‌بیت

هر چه دارند انبیا و اوصیا و اولیا

در وجـود نـازنینت آفریده کبریا

*

ای سلام از ذات پاک ذوالجلالت روز و شب

هم عجم مبهوت و حیران جمالت، هم عرب

خلق کرده در وجودت ذات پاک ذوالجلال

هم شجاعت هم فصاحت هم ملاحت هم ادب

چون به میدان شهادت آمدی دیدم درست

یک رسول‌الله در بین هزاران بولهب

هر که چشم افکند بر ماه رخت مبهوت شد

گفت پیغمبـر نهــاده رونی در جنـگ احد

*

یاد دارم دو علی هم در احد هم کربلا

یکه و تنها به پیش تیر و شمشیر بلا

آن فداییِ محمّد این فدایی حسین

آن نوَد زخمش به تن، این زخمش از سر تا به پا

آن علی را بخیه‌ها بر زخم‌های تن زدند

این علی را روی هر زخمش رسیدی زخم‌‌ها

او ز بـرق تیغ صحرای احد را تاب داد

این زبانش بر دهان خشک بابا آب داد

*

حیف جای گل به تن گل‌زخم‌هایت چیده شد

پیکرت مانند تسبیحی ز هم پاشیده شد

با نگاه چشم گریان پدر در موج خون

روی هر زخمت هزاران زخم دیگر دیده شد

فرقت از شمشیر دشمن چون دل بابا شکافت

جسم پاکت از هجوم تیرها پوشیده شد

سرخـی روی پـدر از چهـرۀ گلگـون توست

میوه‌های نخل «میثم» قطره‌های خون توست

سازگار

*****

صفحه اصلی

گالری

چهارده معصوم (ع)

دیگر مناسبت ها

احادیث

اخبار هیئت

آموزش

متفرقه

دانلود

تماس با ما

عضویت / ورود