اشعار ولادت حضرت علی اکبر (ع)

گیسو به باد می دهی و دلبری علی

پا در رکاب می زنی و محشری علی

ابرو نهان کن از نظر خیرهٔ حسود

آیینه دار صورت پیغمبری علی

قامت مگو قیامت زهراست قامتت

از بس که قد کشیده ای و محشری علی

گرم طواف روی تو آل ابوتراب

غرق عبادتی و خدا منظری علی

وصفت همین بس است که در کوی رب عشق

شه زاده حرم، علی اکبری علی

وجه غیور هر غضبت وقت حمله ها

گاه رجز تو منتسب از حیدری علی

بین خطوط روی جبینت پر از خداست

ابن الحسین لیلی لیلای کربلاست

*

نور خدا ز صورت تو دیده می شود

پیغمبرانه بر همه تابیده می شود

شمشاد قامتی و به شمشیر کوفیان

گلبرگ ها ز ساقه تو چیده می شود

مثل بلور شیشه ای سنگ خورده ای

با بوسه ای وجود تو پاشیده می شود

مقراض اهل کوفه چه آورده بر سرت

هر گوشه ای ز دشت تنت دیده می شود

در زیر سم اسب تنت مثل زعفران

بر روی سنگ ها همه سابیده می شود

جسمی که زیر ضربه به هم ریخته چه سان

هر تکه ای به روی عبا چیده می شود

بر ناله های ممتد بابا کنار تو

از سوی لشگری همه خندیده می شود

قلبی که از تمام تنت پاره تر شده

با هر صدای قهقه رنجیده می شود

دنبال زینب آمده سقای عالمین

فریاد می زنند که وای از دل حسین

قاسم نعمتی

*****

وقتی سخن از گوهری یک دانه باشد

باید کلام عاشقان رندانه باشد

صحبت ز سر مشق جوانان بهشت است

آری سخن از دلبری جانانه باشد

یوسف ندیده ها ترنج دل بیارند

تا سر ببازد هر کسی دیوانه باشد

بنده که تشریفات شاهانه ندارد

تاب سر زلفش عجب شاهانه باشد

فضل و شرف از قامت دلدار، سرشار

خَلقاً و خُلقاً منطقش فرزانه باشد

کودک کجا قدی شبیه سرو دارد

این قد و بالا قامتی مردانه باشد

کی گفته دیگر وحی پیغمبر ندارد؟

لیلا مگر با خود علی اکبر ندارد؟

*

هر کس که مشتاق است احمد را ببیند

آیینه ی روی محمد را ببیند

هر کس که مشتاق است در سیمای دیگر

خلق عظیم روی سرمد را ببیند

هر کس که مشتاق است در آل پیمبر

بار دگر فیض سر آمد را ببیند

هر کس که مشتاق است در کانون عترت

رخسار یک روح مجرد را ببیند

هر کس که مشتاق است در اوج فضایل

کوه وقار ذات ایزد را ببیند

هر کس که مشتاق است سالار شجاعت

در کربلا سردار ارشد را ببیند

باید بیاید سِرّ اکبر را شناسد

بر دامن دلدار، دلبر را شناسد

*

او در فرا سوی مراتب ایستاده

بر قله ی قاف مناقب ایستاده

با یک ستاره جلوه اش گویا نگردد

بالاتر از بام کواکب ایستاده

او در کنار تل سرخ زینبیه

در انتظار یار غایب ایستاده

از ابتدای مشرق نور وجودش

تا انتهای صبر مغرب ایستاده

در انتظار انتقام کوچه ای تنگ

سر در گریبان مصائب ایستاده

با پرچم سبز عدالت تا قیامت

اندر مصاف هر محارب ایستاده

او در همه آل خلیل اول قتیل است

فرزند زهرا آل طاها را سلیل است

*

ای احمدی، طرز عبادت کردن تو

وی حیدری قاموس قامت بستن تو

ای راه رفتن های تو مانند زهرا

وی کوثری، سبک قیامت کردن تو

ای نغمه ی صوت الحزینت مثل زینب

وی مجتبایی گونه قرآن خواندن تو

ای در دل مقتل اذان گو، ای مؤذن

وی تا ابد باقی شهادت گفتن تو

ای با دل سجاد همدم در مناجات

وی مثل عباسِ علی جنگیدن تو

ای مرد میدان عمل ای معدن علم

قربان با مولا ملازم بودن تو

تو آقتاب پنج نور عالمینی

پیغمبر اما ارباً اربای حسینی

*

تو انتخاب ناب دل های جوانی

مه پاره ای در قاب دل های جوانی

وقتی تفقد می کنی دور و برت را

مثل پدر ارباب دل های جوانی

شب زنده داران جوان در اقتدایت

در هر سحر مهتاب دل های جوانی

در بردباری شیوه ات مثل پیمبر

در بندگی محراب دل های جوانی

در هر کلامت خطبه ای ناب آرمیده

آقا خدایی باب دل های جوانی

یارای توصیف مقام عالی ات نیست

تو مایه ی اعجاب دل های جوانی

احمد تو را چون در شب دیرینه می دید

انگار خود را در دل آیینه می دید

*

صیادی و دل را به دامن آفریدند

خلاقی و گُل را به نامت آفریدند

گر چه جلوست با فقیران است اما

پیغمبران را هم غلامت آفریدند

طرح سؤالت طرح راه روشن ماست

ما را وفادار امامت آفریدند

خُلق عظیمت حکم حبل الله دارد

ما را مسلمان مرامت آفریدند

ما را نمک گیر جواب خویش کردی

از بس که محتاج سلامت آفریدند

گوش دل ما را، به خون حلق خشکت

آماده درک پیامت آفریدند

آقا قسم بر ساحت قدس علمدار

مارا برای کربلای خود نگهدار

محمود ژولیده

*****

ارباب زاده ای كه خود ارباب عالم است

در چهره اش جمال پیمبر مجسم است

نور است نور محض ز جنس پیامبر

هر چه بگویم از منش و منطقش كم است

نامش علی نهاده به كوری دشمنان

ارباب ما حسین كه ارباب عالم است

اعمال امشب است در مفاتیح عاشقی

مستی كنید، جام و می اش هم فراهم است

مجنون خویش كرده و لیلای ما شده

از شوق اوست دیده اگر پر ز شبنم است

حالا خبر دهید گدایان شهر را

پایان مستمندی و فرجام ماتم است

اصلاً نه جای شك و شبه اَست و سوال

پر می كنند كیسه های تهی را – مسلّم است

اَین المَفَر لشگریان می رسد به گوش

غرش كه می كند و چهره درهم است

اما چرا در شب میلاد حضرتش

حال و هوای این غزلم چون محرم است ؟

در بین روضه های غمش آتشم زدند

آن روضه ای كه در لهوف و مقرم است

آن روضه ای كه خواند قطعه قطعه اش

با دیدنش قامت بابای او خم است

می چید قطعه های بدن را كنار هم

می گفت علی بعد تو دنیا جهنم است

یاسر مسافر

*****

پیغمبرانه بود ظهوری که داشتی

خورشید بود جلوه طوری که داشتی

هر شب نصیب سفره شهر مدینه شد

در کنج خانه نان تنوری که داشتی

شب زنده دار بودی و ذوب خدا شدی

در بندگی گذشت حضوری که داشتی

ای سر به زیر و از همگان سر بلندتر

عین تواضع است غروری که داشتی

خلقاً و منطقاً همه مثل رسول بود

در کوچه های شهر، عبوری که داشتی

این آفتاب توست که خورشیدمان شده!

یا که پیمبر است دوباره جوان شده؟

**

مردی رسیده تا که پر از دلبرش کنند

مانند خاک آمده تا که زرش کنند

دینی نداشت اصل و نسب نیز هم نداشت

آخر چگونه در بزند باورش کنند

او خواب دیده بود مسلمان شده همین

او آمده مدینه مسلمان ترش کنند

در خانه حسین اگر اکبری نبود

امکان نداشت زائر پیغمبرش کنند

پیغمبر و زیارت او را بهانه کرد

تا که اسیر زلف علی اکبرش کنند

آن عده ای خوش اند که حیران تو شدند

مُسلم اگر شدند مسلمان تو شدند

**

چشم تو ماه و تابش ماهت پیمبری ست

روی سپید و خال سیاهت پیمبری ست

گفتار و آفرینش و خُلق عظیم تو

لحظه به لحظه گاه به گاهت پیمبری ست

ابروی تو کشنده و زلفت کشنده تر

جانم فدای تو که سپاهت پیمبری ست

باید دوید پشت سر ردّ پای تو

یعنب تویی همیشه که راهت پیمبری ست

نامت علی ست جلوه رویت محمدی ست

نامت علی ست طرز نگاهت پیمبری ست

تو صاحب جلال علی و پیمبری

آئینه جمال علی و پیمبری

**

هنگام روبرو شدنِ کارزار شد

کار تمام لشکریان با تو زار شد

وقتی رکاب رزم تو آماده می شود

باید برای مقدم تو خاکسار شد

نامت علی، شأن تو شمشیر ساده نیست

باید برای هیبت تو ذوالفقار شد

حیدر شدی و ضجه لشکر بلند شد

این چه مصیبتی است که کوفه دچار شد

از میمنه گرفته تا پشت میسره

یک لشکری قدم به قدم تار و مار شد

فرزند لافتی که به جزاین نمی شود

شاگرد مجتبی که به جز این نمی شود

**

ای آفتاب روشن شب های کربلا

پیغمبر دوباره صحرای کربلا

ای از تمام آدمیان برگزیده تر

نوح و خلیل و آدم و موسای کربلا

یک کاروان به عشق نگاهت اسیر شد

گیسو کمند خوش قد و بالای کربلا

آب فرات و علقمه و گنبد حسین

یا تل زینبیه و هر جای کربلا...

...هر چند دیدنی ست ولی دیدنی تر است

پایین پای مرقد آقای کربلا

نزدیک تر به محضر آقاست جای تو

پایین پایی و همه پایین پای تو

**

حالا که می روی جگرم را نگاه کن

این چشم های محتضرم را نگاه کن

در این لباس ها چقدر دیدنی شدی

زینب بیا بیا پسرم را نگاه کن

من پیر و تو جوان کمی آهسته تر برو

افتادگی بال و پرم را نگاه کن

باور نمی کنی که علی پیرتر شدم

پیشم بیا و موی سرم را نگاه کن

اصلاً بیا بجای تمنّا جرعه ای

شرمندگی چشم ترم را نگاه کن

بعد از تو فصل فصل دلم بی بهار شد

بعد از تو خاک بر سر این روزگار شد

علی اکبر لطیفیان

*****

ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان

مثل تیری که رها می شود از دست کمان

خسته از ماندن و آماده رفتن شده بود

بعد یک عمر رها از قفس تن شده بود

مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود

مست می آمد و رخساره برافروخته بود

روح او از همه دل کنده ، به او دل بسته

بر تنش دست یدالله حمایل بسته

بی خود از خود ، به خدا با دل و جان می آمد

زیر شمشیر غمش رقص کنان می آمد

یاعلی گفت که بر پا بکند محشر را

آمده باز هم از جا بکند خیبر را

آمد ، آمد به تماشا بکشد دیدن را

معنی جمله در پوست نگنجیدن را

بی امان دور خدا مرد جوان می چرخید

زیرپایش همه کون و مکان می چرخید

بارها از دل شب یک تنه بیرون آمد

رفت از میسره از میمنه بیرون آمد

آن طرف محو تماشای علی حضرت ماه

گفت:لاحول ولاقوه الابالله

مست از کام پدر، زاده لیلا ، مجنون

به تماشای جنونش همه دنیا مجنون

آه در مثنوی ام آینه حیرت زده است

بیت در بیت خدا واژه به وجد آمده است

رفتی از خویش ، که از خویش به وحدت برسی

پسرم! چند قدم مانده به بعثت برسی

نفس نیزه و شمشیر و سپر بند آمد

به تماشای نبرد تو خداوند آمد

با همان حکم که قرآن خدا جان من است

آیه در آیه رجزهای تو قرآن من است

ناگهان گرد و غبار خطر آرام نشست

دیدمت خرم و خندان قدح باده به دست

آه آیینه در آیینه عجب تصویری

داری از دست خودت جام بلا می گیری

زخم ها با تو چه کردند ؟جوان تر شده ای

به خدا بیش تر از پیش پیمبر شده ای

پدرت آمده در سینه تلاطم دارد

از لبت خواهش یک جرعه تبسم دارد

غرق خون هستی و برخواسته آه از بابا

آه ، لب واکن و انگور بخواه از بابا*

گوش کن خواهرم از سمت حرم می آید

با فغان پسرم وا پسرم می آید

باز هم عطر گل یاس به گیسو داری

ولی اینبارچرا دست به پهلو داری؟!

کربلا کوچه ندارد همه جایش دشت است

یاس در یاس مگر مادر من برگشته است؟!

مثل آیینهء در خاک مکدر شده ای

چشم من تار شده ؟یا تو مکرر شده ای؟!

من تو را در همه کرب و بلا می بینم

هر کجا می نگرم جسم تو را می بینم

ارباْ اربا شده چون برگ خزان می ریزی

کاش می شد که تو با معجزه ای برخیزی

مانده ام خیره به جسمت که چه راهی دارم

باید انگار تو را بین عبا بگذارم

باید انگار تو را بین عبایم ببرم

تا که شش گوشه شود با تو ضریحم پسرم

 حمید رضا برقعی

*****

شب است و ساقی مجلس به گردش ساغر آورده

که سیمرغ دل مستان رشادی پر در آورده

نمی دانم چه رخ داده که طبع سر کشم امشب

قلم را بار دیگر در مصاف دفتر آورده

گمانم لیلی حسن قدم از قلزم رحمت

برای رحمه للعالمینش گوهر آورده

کمال نهضت خونین عاشوراست شادی کن

که پیک خوش خبر یک مژده از جان پرور آورده

امیر آمد،وزیر آمد،سفیر آمد که هستی را

ورود این سه تن تاب و توان دیگر آورده

حسین فلک نجات و سید سجاد سکانش

بر این کشتی خدا هم بادبان و لنگر آورده

برو باد صبا بر گو به زهرا دیده ات روشن

که از بهر حسینت ام لیلا یاور آورده

در دیوار یثرب می زند فریاد آزادی

که مصباح الهدی را حق شکوه یاور آورده

پدر آمد پسر آمد عموی نازنین آمد

به پشتیبانی آنان علی را مظهر آورده

برای سرفرازی بر فراز نیزه دشمن

علی اکبر از بهر سرافرازی سر آورده

قد و بالای او را دید جبریل و بخود گفتا

خدا از بعد پیغمبر مگر پیغمبر آورده

شگفتی آفرین و خوش تماشایی بود رویش

تعالی الله از این نقشی که کلک داور آورده

عروس فاطمه امشب به پاس یاری قرآن

برای سنگر الله اکبر،اکبر آورده

جوانان را بشارت ده خدا از نسل پیغمبر

برای جانفشانی بر جوانان رهبر آورده

چه رهبر؟رهبری قاطع چه قاطع؟در عمل فاتح

که از فتحش فلک فتحاً مبینا زیور آورده

قدم در ملک هستی زد علی را مظهر قدرت

چه قدرت قدرت مطلق که حق احیا گر آورده

حسین بن علی را داده حق فرخنده مولودی

که با میلاد خود تفسیر نص کوثر آورده

بگو تا کربلا آماده سازد سنگر خود را

که بهر یوسف زهرا خدا همسنگر آورده

به تیر و نیزه و شمشیر و خنجر مژدگانی ده

که این زیبا پسر بهر نشانه پیکر آورده

رای سرفرازی بر فراز نیزه دشمن

علی اکبر از بهر سرافرازی سر آورده

ژولیده نیشابوری

*****

جرخ دین جلوه ای دگر دارد

ماهی ازمهر خوبتر دارد

آسمان را بگو برون آرد

ماه از این خوبتر اگر دارد

پسری در کمال زیبایی

جای در دامن پدر دارد

شد زلطف خدا حسین پدر

پسرت یاعلی پسر دارد

جای زهرا در این میان خالی است

کز رخ طفل بوسه بر دارد

نیست زهرا ولی بود زینب

که چو جان طفل را ببر دارد

دید حق بر حسین و داغ دلش

کز غم سید البشر دارد

خواست کز خاطر خطیر حسین

این غم جانگداز بر دارد

داد او را یگانه فرزندی

که نشان از پیامبر دارد

می کند یاد جد اطهرا خویش

تا به رخسار او نظر دارد

او علی اکبر است و در وصفش

این سخن را ملک زبر دارد

که در او بین جلال سرمد را

صورت و سیرت محمد را

موید

*****

صفحه اصلی

گالری

چهارده معصوم (ع)

دیگر مناسبت ها

احادیث

اخبار هیئت

آموزش

متفرقه

دانلود

تماس با ما

عضویت / ورود