مدایح حضرت عبدالعظیم(ع)

ازبوستان فاطمه ، عطر و شمیم داشت

با دوستان فاطمه ، لطف عمیم داشت

خواندند اهل معرفت او را" نگین ری"

با آنکه نام و شهرت "عبدالعظیم" داشت

از شهر بند رنج و غم ، آزاد می شود

هرکس که پاس بندگی آن حریم داشت

این گلشن"حسن"، این عاشق "حسین"

با مهر و عشق و عاطفه عهدی قدیم داشت

گلواژه حدیث از آن لعل جان فزا

عطر بهار وحی و صفای نسیم داشت

از محضرسه حجت معصوم فیض برد

یعنی که ره به چشمه فوز عظیم داشت

مثل کبوتران حرمخانه ی "رضا"

روحی در آستان ولایت مقیم داشت

شاگرد پاکباخته مکتب "جواد"

دستی پر از کرامت و طبعی کریم داشت

از پرتو هدایت "هادی" اهل بیت

راهی به آستان خدای رحیم داشت

ایمان خویش را به امامش ارایه کرد

باآنکه جان روشن و قلب سلیم داشت

با خاندان وحی پل ارتباط بود

با اهل بیت رابطه مستقیم داشت

طور تجلی سه امام همام را

چون درک کرده بود، مقام کلیم داشت

شب تا به صبح شعر "شفق" را مرور کرد

مرغ سحر که زمزمه "یا کریم" داشت

محمدجواد غفورزاده(شفق)

*****

ای دامن مدینه ری ، کربلای تو
ای اهل فیض تشنه ی جام ولای تو
ریحانه امام حسن ، سیدالکریم
ای اوفتاده جود و کرامت به پای تو
مدح تو را امام زمان تو گفته است
من کیستم که مدح بگویم برای تو
نجل کریم آل محمّد(ص) تویی تویی
تنها نه اهل ری همه عالم گدای تو
ماه حسن ، که نور گرفتند اهلبیت
از آفتاب روی محمّد(ص) نمای تو
جسم مطّهر تو و آغوش خاک ری
بردار سر که در دل ما هست جای تو
آیات وحی در نفس روح پرورت
علم حدیث درسخن دلربای تو
بر اهل ری نه ، بر همه عالم وجود
واجب بود زیارت صحن و سرای تو
بر زائری درود که گردد به دور تو
بر شاعری سلام که گوید ثنای تو
بر اهل ری سلام که همسایه تواند
بر شهر ری درود که شد نینوای تو
در موج فتنه های اجانب خدا گواست
ایران نیازمند بود بر دعای تو
نبود عجب که هر شب و روز اولیای حق
آرند سجده بر حرم با صفای تو
بیمار نا امید ز درمان ، به صد امید
رو آورد به جانب دارالشّفای تو
بوی بقیع می وزد از خاک تربتت
ای نجل مجتبی که دو عالم فدای تو
پرواز می کند دل اهل ولا مدام
چون مرغ جان به جانب دارالولای تو
همچون کبوتران حریمت فرشتگان
گردند دور گنبد و گلدسته های تو
با مکتب ائمه اطهار آشناست
هر کس به هر طریق شود آشنای تو
تو سیدالکریمی و ما سائل درت
بسته به هم حوائج ما و عطای تو
دردا که از جنایت عباّسیان دون
هر صبح و شام خون جگر شد غذای تو
ترک مدینه گفتی و وارد به ری شدی
ری هم گریست بر تو و انزوای تو
گرد عزا نشست به رخسار اهل ری
در خاک تیره رفت چو قدّ رسای تو
شوّال شد محرّم و ری گشت کربلا
در روز رحلت تو و بزم عزای تو
پرواز کرد روح شریفت ز تن ولی
دیگر نشد بریده گلو از قفای تو
تشییع گشت پیکر پاکت به احترام
خورشید نی نگشت رخ دلربای تو
پیچیده شد درون کفن جسم اطهرت
دیگر نشد حصیر کفن از برای تو
بر خاک سر نهادی و دیگر کسی نزد
چوب جفا به لعل لب جانفزای تو
تا چشم ابر ، باران ریزد به پای گل
«میثم» هماره اشگ فشاند به پای تو

غلامرضا سازگار

*****
خاک ری نالید در پیش خدا
کای حکیم السّر ، ولی الاولیا
صاحب هستی امیر کائنات
سرّ وحدانیّت ذات و صفات
آفریدی نور و نار و آب و خاک
در دو عالم "لیس معبود سواک"
ای مسبّب از تو پیدا هر سبب
تو توانایی ، تو خلّاقی ، تو رب
انبیا را امر تو انگیخته
مهرشان با مهر تو آمیخته
بر گزیدی از میان آن همه
یک محمّد یک علی یک فاطمه
نسل شان شایسته و والا مقام
صاحب رایند و مولا و امام
از تبار آن نبی و آن ولی
خلق کردی یک حسین بن علی
پرده ای از عشق خود بالا زدی
مهر او را نقش بر دلها زدی
حرمت دلدادگی نام حسین
هفت دریا تشنه جام حسین
من چو او خاکم ولی در این جناس
کربلا را کی کنم با خود قیاس؟
کربلا نور است و من ظلمانی ام
او همه آیینه من حیرانی ام
آن زمین خاک شهیدان خداست
من ری ام آن جا دیار راز هاست
خجلتی اندوه حرمانم شود
قاتلش می خواست سلطانم شود
من شدم انگیزه تا دستی پلید
تیغ بر آیین? قرآن کشید
او به سودای حرام ملک ری
راه دنیا تا جهنم کرد طی
نحس بود این آرزو بر ابن سعد
مبتلای کفر قبل و ، ظلم بعد
شد چنین اسرار غیبی ملهمش
نکته ای گفت و زدود از دل غمش:
دل به غم مسپار ای خاک وسیع
نزد ما داری مقامی بس رفیع
ای زمین از ابر ، بارانت رسد
چون صدف درّی به دامانت رسد
از بهشت معرفت اینجا دری ست
از ولایت جلوه گاه دیگری ست
ای تو آرام دل لبریز بیم
مشهد نور خدا عبد العظیم
خاک ری ، چون عشق ایمن می شوی
از گل توحید گلشن می شوی
هر نگاهت عالم آرا می شود
هر دلی اینجا مصفّا می شود
از فرشته آید اینجا زمزمه
رحمت حق بر محّب فاطمه
از تبار مجتبی نسل کرام
بهره مند از صحبت چندین امام
در ولایت نقش بند معرفت
رفعت روح بلند معرفت
اهل بیت و محورش را می شناخت
او امام و رهبرش را می شناخت
نزد مولا در فروع و در اصول
دین خود را عرضه کرد و شد قبول
هجرت او را نشان بند گی است
آری آری در شهادت زندگی است

**

شعر من ای آسمانی حال من
ای سکوت و شور و قیل و قال من
خسته منشین در حریم وصل یار
نشئه ای از جام مشتاقی بیار
گر سفر نزدیک آید یا که دور
می وزد عطر دل انگیز حضور
می رباید دل صفای این حریم
قدسیان را ذکر یارب العظیم
زائران اینجا حسینی مذهب اند
کربلا در کربلا تاب و تب اند
یک توسّل عشق در این بارگاه
می برد دل را به سوی قتله گاه
اشک اینجا گوهر و آیینه است
قیمتی گر هست این گنجینه هست
لطف خوبان کرامت دیدنی ست
این رواق با صفا بوسیدنی ست
اهل ری در خیمه حق ایمن اند
مومنان با دشمن دین دشمن اند
تا خراسان و قم و ری جان ماست
هفت وادی معرفت ایمان ماست
جعفر رسول زاده (آشفته)

*****

آنکس که راهپوی حریم کریم شد
از جان غلام حضرت عبدالعظیم شد
دارای حرمت است به چشم جهانیان
آنکس که زائر حرم این کریم شد
باید سلام و عرض ادب کرد با خلوص
بر حضرتش که وارث خلق عظیم شد
وارد هر آنکه گشت در این بارگاه قدس
محو صفای این حرم و این حریم شد
بی بهره نیست از کرم ذات کبریا
آن عاشقی که بر سر کویش مقیم شد
بس مرده دل که زنده زالطاف کردگار
زین بارگاه اطهر و رضوان شمیم شد
دارد به پیش پای دل خود چراغ راه
آنکس که رهسپار ره مستقیم شد
خوی حسین و وجه حسن داشت، زین سبب
مشهور خاص و عام به عبدالعظیم شد
طبعش روان زچشمه فیاض مهر اوست
"خاتم" اگر که صاحب طبع سلیم شد
محسن خیاطان(خاتم)

*****

نام گرامیش اگر عبداعظیم بود
عبد خدای بود و مقامش عظیم بود
گر از کرامتش همه کس فیض می برد
از نسل خاندان امامی کریم بود
عطر حدیث آل رسول از لبش چکید
در مکتب فضیلت و تقوا فهیم بود
تنها نبود پیک خوش الحان باغ عشق
پرهیزگار و عابد و زاهد، حکیم بود
آموخت درس بندگی از اهل بیت نور
محبوب پیشگاه خدای علیم بود
غیر از خدا نداشت نیازی به هیچ کس
در عمر خویش صاحب طبعی سلیم بود
لبخند مهربانی و گرمش چو آفتاب
دست نوازشی به سر هر یتیم بود
گل سیرتان عشق به مدحش سروده اند
اخلاق او لطیف تر از هر نسیم بود
پیوسته او به منزل مقصود می رسید
زیرا صراط زندگی اش مستقیم بود
هفتاد و نه بهار زعمرش گذشت و باز
در سایه امید و ولایت مقیم بود
در گلشن همیشه بهار حریم او
هرگل که دیده ایم به ناز و نعیم بود
هر کس که رو نمد بر این آستانه گفت
این بوستان عشق بهشتی شمیم بود
پروانه بهشت بدستش دهد خدا
هر کس که زائر حرم این کریم بود
عبد حقیر اوست "وفایی" اگر چه باز
دل در جوار حضرت عبدالعظیم بود
سید هاشم وفایی

*****
به دیوار و در این بیت توحید
فروغ عترت و قرآن توان دید
بود این بارگاه روح پرور
حریم یک تن از آل پیمبر
در اینجا قبر مولایی کریم است
مزار حضرت عبدالعظیم است
به اولاد حسن،او فخر و زین است
که زوارش "کمن زار الحسین" است
چو اینجا شد چراغ عشق روشن
به دلها این حرم شد پرتو افکن
بود این درگه از ابواب رحمت
در باغی ست از گلزار جنت
که اشک عاشقان، شد جویبارش
نمی گردد خزان، هرگز بهارش
تو ای زائر به تعظیم شعائر
ببوس این درگه پر نورو طاهر
بیا اینجا به اشک خود وضو کن
بیا جان خود اینجا شستشو کن
بپا خیز و بخوان اذن دخولش
اجازت از خداگیر و رسولش
به اذن حیدر و زهرای اطهر
به اذن یازده معصوم دیگر
قدم چون می نهی داخل از این در
بگو بسم الله و الله اکبر
زند چون حلقه بر این در گدایی
به گوش جان او آید ندایی
که ای سائل دعایت مستجاب است
محب آل عصمت کامیاب است
بخواه از رحمت حق آنچه خواهی
که بی حد است الطاف الهی
"حسان" اینجا مطاف مومنین است
در گلزار جنت در زمین اس
حسان

*****
قلب ما قلب هستی در عزایت سوگوار
چشم ما چون چشم زمزم از فراقت اشکبار
ای چو جدت مجتبی دیده جفا از دشمنان
او غریب شهر یثرب ، تو غریب این دیار
درطریق پیروی اراهل بیت مصطفی
داشتی از کینه های خصم بر چهره غبار
ای مطیع امر حق یا حضرت عبدالعظیم
تیره بد همواره از ظلم عدویت روزگار
نی ز چشم عاشقان تنها بریزد اشک غم
گوهر اشک ملائک می شود اینجا نثار
سینه ی دلبستگانت شعله دارد-آه آه
حنجر دلداگانت ناله دارد-زار زار
در عزای جانگدازت ای غریب ملک ری
قطره قطره اشک ما شد لاله های داغدار
قطب عالم از شرار داغ تو اندوهگین
جان هستی از غم جانسوز تو اندوهبار
دل ز غم لبریز خون، یعنی که گشته بی شکیب
جان زماتم در جنون ،یعنی که گشته بی قرار
بس که از چشمان "یاسر" ریخت خوناب جگر
ماه شد گلبرگ خون و مهر شد گلگون عذار
محمود تاری (یاسر)

*****

کسی که راه به باغ تو چون نسیم گرفته
صراط را زهمین راه مستقیم گرفته
تو از عشیرۀ عشقی تو از قبیلۀ قبله
که عطر، مرقدت جنة النّعیم گرفته
گدای کوی تو امروزه نیستم من و دانی
سرم به خاک درت اُنس از قدیم گرفته
همیشه سفرۀ دل باز کرده ام به حضورت
که فیض باز شدن ، غنچه از نسیم گرفته
برین بهشت مجسّم قسم که زائر قبرت
به کف برات نجات خود از جحیم گرفته
همیشه عبد ، حقیر است در برابر معبود
به جز تو کی سِمت عبد با عظیم گرفته؟
مَلک غبار زِ قبر تو تا نرُفته نرفته
در این مُقام ، فلک خویش را مقیم گرفته
چگونه چشم کرم زین حرم نداشته باشم
که هر کبوتر تو ذکر یا کریم گرفته
کسی که زائر تو شد ، حسین را شده زائر
که رنگ و بو حرم تو از آن حریم گرفته
علی انسانی

*****

حریم تو بوی خدا می دهد
شمیم خوش ربّنا می دهد
رواق تو رونق فزای بهشت
ضریح تو دل را جلا می دهد
نسیمی که از کوی تو می وزد
دل عاشقان را صفا می دهد
هر آن کو ، که شد زائر کوی تو
دلش بوی مهر و وفا می دهد
حدیثی دل انگیزم آمد بیاد
پیامی که آن مقتدا می دهد
که«مَن زارَ عَبدالعَظیم بِرِِی»
که«مَن زارَ کَرب و بَلا»می دهد
تو آن سرو بالا بلندی که عشق
بدستت گُل« هَل اَتی »می دهد
تو از نسل پاکان و پاکی تو راست
و حق نور تقوا تو را می دهد
محیط کریمانه ات سبز باد
که گنج سعادت به ما می دهد
جگر گوشه ی سبط پاک رسول
که بوی خوش مجتبی می دهد
کلید در گنج عزّت ، خدای
به حکمت بدست شما می دهد
سراج منیری و نور امید
نگاهت به عالم ضیا می دهد
هر آن کس که مهر تو دارد به دل
کجا دل به راه خطا می دهد
عبّاس براتی پور

*****

ای بلندای عشق قامت تو
ای سلام خدا به ساحت تو

خاک بوس سیادت تو زمین
جایگاهت ولی به عرش برین

آسمانی ترین مسافر خاک
قدرو شان تو کی شود ادراک

ای ذراری حضرت زهرا
بنده با ارادت زهرا

افتخارت همین بس ای والا
باشی از نسل سیدالنجبا

بسکه بودی تو فاطمه سیرت
مصطفایی منش علی صولت

در سماوات چون ستاره شدی
تو اباالقاسمی دوباره شدی

نور توحید در نگاهت بود
تربت عشق سجده گاهت بود

ذکر تحلیل با تکان لبت
چشمه نور در نماز شبت

ای هدایت گر هدایت ها
راوی صادق روایت ها

بسکه در عشق مستدامی تو
دست بوس چهارامامی تو

تالبت عرضه ای ز دین کرده
معرفت پیش تو کم آورده

اعتقادت زبسکه بنیادیست
صله اش لطف حضرت هادیست

بهر تحصین تان بگفت آقا
انت انت ولینا حقا

تو غرور اصالتی منی
حسن محضی حسین در حسنی

آبرودار خاک مایی تو
صاحب ملک خون بهایی تو

توصفابخش دین و آیینی
عزت سرزمین باکینی

ملک ری از تو آبرو دارد
پای توهست خویش بگذارد

چه بگویم زقدر والایت
چه بگویم ز شان عظمایت

وصفت این بس ز بس عظیمی تو
حضرت سیدالکریمی تو

شاهزاده گدای خود دریاب
رهگذر خاک پای خود دریاب

پیرمرد عصا به دست حجاز
یک نظر سوی خاکیان انداز

قبله خاک ماشده حرمت
چشم امید ماست برکرمت

هردمی از زمانه دلگیرم
راه صحن تو پیش می گیرم

ای قرار دل هوائی من
مرهم زخم کربلایی من

ای به دلداگان تو نور عین
ای نگار همیشه شکل حسین

کوی تو رنگی از خدا دارد
خاک تو بوی کربلا دارد

ای فرستاده رسول الله
جانب خون بهای ثارالله

تویی آن یار بی قرین دلم
هر شب جمعه همنشین دلم

باعلی عهد عشق بستی تو
سفره دار کمیل هستی

بشنو این درد دل زنوکر خود
نوکر بی قرار و مضطر خود

چه بگویم که قوم نامردان
ملک مارا فروختند چه گران

قلب ام الائمه آذردند
تا ابد آبروی مابردند

وای بر ما بر سرشک دوعین
قیمت خاک ماست خون حسین

آری این است با تو درد دلم
تا قیامت ز مادرت خجلم

تحفه ای میدهی که هدیه کنم
کمکم کی کنی که گریه کنم

حق بده گر ز غصه دلخونم
قدر یک عمر گریه مدیونم

گر که نقشم بر آب شد توببخش
گرکه شادی خراب شد تو ببخش

حرمت گرچه کربلا باشد
کربلا کرب والبلا باشد

کی در اینجا سری بریده شده
معجری از سری کشیده شده

کی در اینجا عطش جگر سوزاند
جگر یک پدر پسر سوزاند

باورم نیست شور و زمزمه را
کربلای بدون علقمه را

کربلا دیدنیست با یاسش
بادو گلدسته های عباسش

حاجتی دارو از تو شاه کریم
حضرت عشق واجب التعظیم

خواهش سائلت ادا فرما
خاک من خاک کربلا فرما

قاسم نعمتی

*****
این یا کریم مثل همه یا کریم ها
در فکر بام توست به رسم قدیم ها

"من زار" خاک ری چو "حسین بکربلا"
زائر شود هر آن که بر عبدالعظیم ها

باید نشست رو به ضریحت سلام داد
تا این که جلوه گر شود این جا کلیم ها

اصلاً بعید نیست که آقایمان کنند
وقتی طرف حساب شود با کریم ها

این شهر بی وجود شما ارزشی نداشت
با این حساب لطف شما از قدیم ها

این شهر با وجود شما قبله می شود
هر گوشه ی ضریح شما چون حطیم ها

روزی سه بار می دهمت السلام و بعد
عاشق شدن به سبک همه یا کریم ها
امیر حسین محمود پور

*****

 

صفحه اصلی

گالری

چهارده معصوم (ع)

دیگر مناسبت ها

احادیث

اخبار هیئت

آموزش

متفرقه

دانلود

تماس با ما

عضویت / ورود