چهل غزل ازاستاد سازگار

1

ما بهر ولای تو خریدیم بلا را

یک لحظه کشیدیم به آتش یم لارا

دادیم حیات ابدی بر شرف و خون

کشتیم از اول به هوای تو هوا را

روزی که نبودیم و نبودند خلایق

خوردیم ز لعل لب تو آب بقا را

والله قسم چشم به عالم نگشوده

در آینة روی تو دیدیم خدا را

از تیغ ولایت سر تسلیم نگیریم

صد بار اگر خصم بگیرد سر ما را

از مروه اگر پای کشیدیم چه بهتر

در خاک سر کوی تو دیدیم صفا را

رفع عطش ماست زجام عطش تو

بر دیده نهادیم از آن تیر بلا را

جز زخم دم تیغ تو مرهم نپذیریم

جز درد تو بر درد نخواهیم دوا را

آن روز که دانشگه ما عالم زر بود

عباس تو آموخت به ما درس وفا را

یک موی تو را بر همه عالم نفروشیم

بخشند به ما گر همة ارض و سما را

حق است که با گفتن میثم

بخشیم به تو اجر و ثواب شهدا را

******

2

قصد زیارت حرمت حجّ اکبر است

حجی که مثل عمره و حج پیمبر است

هر کس که گشت زائر تو زائر خداست

این گفته ام روایت موسی بن جعفراست

قدر و جلال و زائر قبر تو روز حشر

از زائرین کل امامان فراتر است

زوّار تو که شیعة کامل عیار توست

زوّار چارده حجج الله اکبر است

نام دو پارة تن احمد اگر برم

نام مقدس تو و زهرای اطهراست

حسرت برند خیل عظیم فرشتگان

بر آن فرشته ای که به صحنت کبوتر است

روح هزار عیسی مریم در این مزار

چشم هزار موسی عمران بر این دراست

روحم شفا گرفت ز یک جرعه آب آن

این حوض صحن توست و یا حوض کوثراست

بوی بهشت می وزد از چار صحن تو

از بس نسیم بارگهت روح پرور است

"میثم" که جرم او ز حساب آمده فزون

شاد است ازاین که عفو تو ازجرم او سراست

******

3

دوای درد عالم یا حسین است

شفای روح آدم یا حسین است

به لوح آفرینش با خط نور

نوشته اسم اعظم یا حسین است

اگر باشد تمام عمر یک دم

همان یک دم مرا، دم یا حسین است

اگر بر مرده جان بخشد عجب نیست

دم عیسی بن مریم یا حسین است

پس از ذکر خداوند تعالی

ز هر ذکری مقدّم یا حسین است

نجات اهل محشر، روز محشر

خموشی جهنم یا حسین است

به یاد آن لب عطشان هماره

صدای آب زمزم یا حسین است

نوار قلب کل سینه زن ها

نفس های محرّم یا حسین است

درون سینه آهم یا ابالفضل

به صورت نقش اشکم یا حسین است

نسیم نینوا، پیک شهادت

صدای کربلا هم یا حسین است

کتاب "نخل میثم" را بخوانید

تمام نخل میثم یا حسین است

******

4

شرار سینة دل ها حسین است

بهار دامن صحرا حسین است

به هر زخمش بود ذکر سلامی

زیارتنامة زهرا حسین است

مگو در گوشه گودال تنهاست

تمام خلق عالم با حسین است

امامی که شفا در تربت اوست

به پیغمبر قسم، تنها حسین است

نجات کل خلقت روز محشر

به فریاد رسا یک یا حسین است

شهیدی که وضو بگرفت از خون

به مقتل ظهر عاشورا حسین است

به روی قلب هر مؤمن نوشته

که بر هر مؤمنی، مولا حسین است

خدا داده به شیعه بال معراج

عروج شیعه از خون تا حسین است

هراسی نیست از تاریکی حشر

چراغ سبز این صحرا حسین است

بدانید ای تمام اهل عالم

مرا دنیا حسین، عقبا حسین است

امام و رهبر و مولای میثم

در این دنیا و آن دنیا حسین است

******

5

هزار بار اگر از تنم بر آری پوست

به دوستیت قسم! جز تو را ندارم دوست

هزار شکر خدا را که در غمت شب و روز

دلم بود خون، چشم چشمه، مژگان جوست

سری که خاک تو شد، سجده واجب است برآن

دلی که جای تو شد، کعبه مقدس هوست

طبیب بی تو اگر دارویم دهد، درد است

وگر تو درد، کرامت کنی، به از داروست

کنار تربت تو، صحبت بهشت خطاست

خیال روضه تو، رشک روضه مینوست

ز یک اشارة چشم تو بر فراز سنان

نهفته در دل تنگم، هزار سرّ مگوست

ز خار راه تو فیضی اگر به من برسد

هزار مرتبه خوشبوتر از گل خوشبوست

تو کعبه ای، تو صفایی، تو مروه، تو حرمی

تو قبلة دل مایی و قبله از یک سوست

هزار شکر خدا را که چارده قرن است

که زخم تو به دلم، بغض گریه ات به گلوست

عنایتی کن و خون کن سرشک "میثم" را

به آن خدای عظیمی که خونبهای تو، اوست

******

6

جان بر کف و اشاره جانانم آرزوست

جانان هر آنچه می طلبد، آنم آرزوست

درمان درد من نبود غیر درد دوست

دردم دوا کنید که درمانم آرزوست

با سیل اشک تا که به دریای خون روم

شب تا به صبح، دیده گریانم آرزوست

از چار گوشة دو جهان دست شسته ام

شش گوشة امام شهیدانم آرزوست

با یاد کام خشک علمدار کربلا

در موج بحر، سینه سوزانم آرزوست

پاداش گریه های همه عمر بر حسین

یک نوشخند از آن لب عطشانم آرزوست

صدبار اگر نثار رهش جان و سر کنم

تا باز جان دهم به رهش جانم آرزوست

از دامنی که سوخت به صحرای کربلا

یک شعله وقف آتش دامانم آرزوست

تا دم به دم نثار لب تشنه اش کنم

از آب دیده لؤلؤ و مرجانم آرزوست

در انتظار منتقم خون پاک او

دیدار روی مهدی قرآنم آرزوست

******

7

کوفه میدان نبرد و سر نی سنگر توست

علم نصر خدا تا صف محشر سر توست

محشری کرده به پا قصه عاشورایت

که جهان تا صف محشر همه جا محشر توست

فاش می خواندم و می گفتم اگر کفر نبود

که خدا شیفته روی خدا منظر توست

تا خدایی خدا در رگ قرآن جاری

خون پاکی است که سرچشمه اش ازحنجر توست

با وجودی که کند گریه به تو چشم وجود

خنده فتح به لب های علی اصغر توست

به علمداری و سقایی عباس قسم

در رگ نسل جوان خون علی اکبر توست

کس نگوید که تو تنها و غریبی، هرگز

که همه عالم ایجاد پر از لشگر توست

تو خداوند جهادی به خداوند قسم

زینب فاطمه تا حشر پیام آور توست

هفت دریا نستانیم به یک قطره اشک

دیده ما صدف، این قطره همان گوهر توست

چه شود دست کرم بر سر "میثم" بکشی

ای که بر نوک سنان دست خدا بر سر توست

******

8

حیاتم رو به پایان است، پایانم چه خواهد شد؟

هزارم دزدِ ایمان است، ایمانم چه خواهد شد؟

مرا با دوست از آغاز بوده عهد و پیمانی

میان نفس وشیطان عهدو پیمانم چه خواهد شد؟

خور و خواب و هوا و غفلت افتادند بر جانم

نمی دانم صراط و حشر و میزانم چه خواهد شد؟

چو مأموران حق در قبر می پرسند: مَن ربّک

اگر آید زبانم بند، درمانم چه خواهد شد؟

بدم اما بود در دل امید عفو و غفرانم

اگر سوزی، امید عفو و غفرانم چه خواهد شد؟

طلب کارند مأموران حقّ، روز جزا از من

اگر در دستشان افتد گریبانم چه خواهد شد؟

تو کز اول به رویم باز کردی باب جنت را

اگر فردا بری در نار سوزانم چه خواهد شد؟

اگر با خنده اهل جهنم رو به رو گردم

ثواب اشکهای چشم گریانم چه خواهد شد؟

سپاهم اشک چشم و ناله ام تیغ و سپر توبه

اگر با نار خشمت،جنگ نتوانم چه خواهد شد؟

گنه یکسو، رجا و خوف یکسو،"میثم" ازیکسو

نمیدانم نمیدانم نمیدانم چه خواهد شد؟

******

9

ای ز گل بهتر مبادا کمتر از خارت کنند

پایمالت کرده و بیرون ز گلزارت کنند

زرد بودن از خزان تا چند، چندی سبز شو

تا که از فیض بهاران، نخل پربارت کنند

در میان نور و ظلمت از چه حیران مانده ای

حیف باشد روز باشی و شب تارت کنند

طلعت غیبی که نادیدی، همانا دیدنی است

پای تا سر چشم شو تا محو دیدارت کنند

انبیا و مرسلین از اولین تا آخرین

چشم بگشا، آمدند از خواب بیدارت کنند

قلب مردم را مکن آزرده از نیش زبان

بیم دارم همنشین با عقرب و مارت کنند

میکند رضوان گریبان چاک و میخواند تو را

ای بهشتی رو! مبادا داخل نارت کنند

فکر عقبا باش، در بازار دنیا سود نیست

وای اگر سرگرم این آشفته بازارت کنند

گرچه در خاک زمینی از ملک بالاتری

همّتی تا همنشین با آل اطهارت کنند

میثم" از دامان مولا دست هرگز بر مدار

گر هزاران بار وقف چوبة دارت کنند

******

10

آفرینش ز ازل سر به گریبان تو بود

چرخ گردون، چو یکی گوی به دامان تو بود

خاک پای تو گِل آدم و حوّا گردید

خضر از خانه به دوشان بیابان تو بود

رفت فرزند فدای تو کند ابراهیم

نوح را در دل دریا، غم طوفان تو بود

موسی آن دم که عصا بر دل دریا میزد

یکی از سوختگان لب عطشان تو بود

عیسی آن لحظه که بر اوج سما کرد عروج

نگهش سوی زمین، بر تن عریان تو بود

چشم یعقوب که بر یوسف خود می افتاد

یاد داغ پسر و دیده گریان تو بود

عضو عضو بدنت را چو نبی می بوسید

نگهش یکسره بر زخم فراوان تو بود

تن پاک تو به گودال و سرت زیب تنور

یاد آن شب، که دو جا فاطمه مهمان تو بود

نه فقط غربت تو بود شب یازدهم

صبح هم صحنه ای از شام غریبان تو بود

بعد از آنی که پیمبر دو لبت را بوسید

چوب، عاشق پی بوسیدن دندان تو بود

تا شبستان ابد یار و نگهدارش باش

میثم" از صبح ازل، دست به دامان تو بود

*******

11

من از باب عطایت لحظه ای گردم جدا، هرگز

تو دست رد گذاری بر روی قلب گدا، هرگز

من از این در شوم دور و در دیگر زنم، هیهات

تو گردانی مرا سوی در دیگر رها، هرگز

تو از لطف و کرامت، درگشودی و مرا خواندی

من از غفلت بگیرم، دامن غیر تو را، هرگز

مرا درد تو درمان است، ای دردت به جان من

نمی گیرم ز دست دیگران هرگز دوا، هرگز

گرفتم جای گل، روید مسیح از دامن صحرا

نمی گیرم جز از خاک سر کویت شفا، هرگز

دلی را که به دستت دادم از دستت نمی گیرم

خطاها سر زده از من ولیکن این خطا، هرگز

نه تو از خویش رانی، نه من از کویت روم جایی

تو و ازکوی خود راندن، من و این ناروا، هرگز

تو پیش از ابتدای خلقتم دل بردی از دستم

نباشم، گر نباشم با غمت تا انتها، هرگز

خدا را داده ام از دست گر دست از تو بردارم

تو را دارم به رویم در نمی بندد خدا، هرگز

تو کز "میثم" رضا گردی خدا از او رضا گردد

نگردد بی رضای تو خدا از من رضا، هرگز

******

12

خاموشم و سر تا قدم، پر از هیاهوی توام

چشم از دو عالم بسته ام، محو گل روی توام

هر گه که بردارم سری، باشد سرم خاک رهت

هر جا که بگذارم قدم، آوارة کوی توام

خندد به اشکم هر کسی، دیوانه ام خواند بسی

دیوانه ام دیوانه زنجیری کوی توام

من با توام تو با منی، مانند جانم در تنی

از بس که نزدیکی به من، گویی که پهلوی توام

هم بستة بند توام، هم مست لبخند توام

هم کشتة خُلق توام، هم زندة خوی توام

با آنکه می باشد کمش، جان می دهم در مقدمش

از کعبه چون وقت سحر، باد آورد بوی توام

با سینة صحرایی ام، دل داده بر دام غمت

با دیدة دریایی ام، لب تشنه جوی توام

ناگفته حرف دل بسی، پاسخ شنیدم از لبت

نادیده محو جلوة رخسار دلجوی توام

تو احمدی من عاشقم ،برخَلق و برخُوی خوشت

تو حیدری من بوسه زن، بردست وبازوی توام

من "میثم" ناقابلم، تو چون علی شمع دلم

تا در دهان دارم زبان، دائم ثناگوی توام

******

13

امروز نبُردی دل دیوانه ز دستم

روزی که نه دل بود و نه من، دل به تو بستم

بگذار مرا مردم عالم بشناسند

من عبد نمک خوار نمکدان شکن استم

تو باب عنایات خدا بودی و هستی

من بر در این خانه گدا بودم و هستم

روزی که نهادی به سرم، تاج گدایی

غیر از در این خانه، به جایی ننشستم

دریاب دلی را که ربودی و شکستی

بپذیر سری را که به سنگ تو شکستم

با مهر شما آمدن و ماندن و رفتن

عهدی است که از روز ازل بستی و بستم

روزی که نه می بود و نه ساقی و نه ساغر

کردند به یک گردش چشمان تو مستم

توحید من این است که چون روی تو دیدم

با دیدن روی تو خدا را بپرستم

زان پیش که در سلسله عشق، نهم پای

از غیر شما رشته پیوند گسستم

من "میثمم" و دستخط نوکری ام را

با دست علمدار تو دادند، به دستم

******

14

بیا پا بر سرم بگذار تا خاک درت گردم

غبارم کن، به بادم ده، بگو دور سرت گردم

اگر چه کم تر از سنگم، بیا آیینه ام گردان

که یک شب رو به رو با روی ازگل بهترت گردم

به جای آنکه باشم کوه آتش، هیزم خشکم

سرا پا آتشم کن تا مگر خاکسترت گردم

نگاهم مرده،ای چشم خدا، اینک نگاهم کن

که هر دم زنده از فیض نگاه دیگرت گردم

نه من آن قدر دارم تا شوم خاک سپاه تو

مگر خاکم کنی تا پایمال لشکرت گردم

غبارم کن که از جا خیزم و بر پات بنشینم

نسیمم کن که دور قبر زهرا مادرت گردم

اگر ازصحنه گیتی کنی محوم، چه غم دارم؟

نیاید لحظه ای بر من که محو از خاطرت گردم

خوش آن روزی که آید از کنار کعبه، آوایت

سراپا محو فریاد عدالت گسترت گردم

خدا را آتشی تا "میثمت" را آب گردانی

الهی اشک باشم، دور چشمان ترت گردم

******

15

با دست تهی جز شرر آه چه دارم؟

ای دل! بشکن بلکه کمی اشک ببارم

در اوّل پرونده جرمم بنویسید

سرمایه به جزعفو خداوند ندارم

حتّی به جحیمم که بسوزند محال است

از دامن اولاد علی دست بدارم

من خاک غلامان غلامان حسینم

این را بنویسید، روی سنگ مزارم

جاری است دو زمزم ز دو چشمم، به دو گونه

باکی نبود از شرر شعله نارم

من خانه به دوش پسر فاطمه بودم

یک عمر گذشته است، چنین لیل و نهارم

از سوختنم شرم کند آتش دوزخ

کز خاک حسین است، به رخ، نقش غبارم

ای اشک! فرو ریز چو باران بهاری

تا با تو شود دوزخ من، باغ و بهارم

مولای کریمم نگذارد، نگذارد

من پا به سر آتش دوزخ بگذارم

شک نیست که هر جا شده باشم متولّد

تا شام ابد، شهرحسین است دیارم

من "میثم" آل علی ام با سخن شعر

بگذار که هر بیت شود، چوبه دارم

******

16

از سر تا قدم حُسن خدایی، دوستت دارم

تو تنها آرزوی مصطفایی، دوستت دارم

تو با سوز درون خود، چراغ قبر زهرایی

تو از قلب علی مشکل گشایی، دوستت دارم

تو پاسخ گوی فریاد علی در دامن چاهی

تو زهرا، توعلی، تومجتبایی، دوستت دارم

تو مشعر، تو منا، تو قبله، تو کعبه، تو لبّیکی

تو رکن مروه ای، سعی صفایی، دوستت دارم

تو فریاد رسای «یالثاراتَ الحُسین» استی

تو تنها طالب خون خدایی، دوستت دارم

تو آن تنهای تنهایی که تنها یاور مایی

تو با مایی تو کی از ما جدایی؟ دوستت دارم

تو حتّی در میان آشنایان هم غریب استی

تو با بیگانگان هم آشنایی، دوستت دارم

تو شمشیر خدا، دست پیمبر، هست قرآنی

تو فرزند حسین و کربلایی، دوستت دارم

تو در کرب و بلایی یا نجف یا کاظمین استی؟

تو ای هر لحظه هرجا، هر کجایی دوستت دارم

تو هر بی دست و پایی را به عالم دستگیراستی

تو یار "میثم" بی دست و پایی، دوستت دارم

******

17

یک سجده که از من بپذیرند ندارم

بگذار که رو بر روی خاک تو گذارم

با هر دمم از چشمه خورشید دمد گل

یک آه اگر در غمت از سینه برآرم

هر کس هدفی داشته از آمدن خویش

من آمده ام درغم تو اشک ببارم

رضوان من و خلد من و حور من این است

تو دل ببری از من و من جان بسپارم

من زاده فریادم و ذریّه اشکم

بی گریه مبادا گذرد لیل و نهارم

هرگز نزنم سینه به زیرعلم کس

در سینه فقط عشق علمدار تو دارم

نه کار به شهرم بود و نی به دیاری

هر جا که غم توست بود شهر و دیارم

با آنکه بود خانه قلبم حرم تو

شوق حرمت برده ز دل صبر و قرارم

بشکن، بِرُبا، شعله برافروز، بسوزان

زیرا که تعلق به تو دارد دل زارم

من "میثمم" و وصف شما میوه نخلم

در حشر همین است، همین است، شعارم

******

18

نه نسیمم که به هر کوه و چمن سر بزنم

نه کبوتر که به هر بام و دری پر بزنم

ازازل داشته ام یک دل و دادم به یکی

نیستم عاشق اگر جز در دلبر بزنم

نه در خانه ببندد که براند ز درم

نه گذارد که جز این در، در دیگر بزنم

گاه بگشوده، در رحمت و راهم داده

گاه در بسته که من بار دگر در بزنم

دل سبو، دیده بود جام و سرشکم باده

ساقی ام او شده از دست که ساغر بزنم؟

عهد و پیمانم از آغاز همین بود، همین

که دم از آل علی تا دم آخر بزنم

وای اگر پا به سر خوان معاویّه نهم

دست دادند که بر دامن حیدر بزنم

دست من بشکند و پای من از کار افتد

گردری غیر در آل پیمبر بزنم

"میثمم" پیروی از میثم تمّار کنم

مگر از دار تولای علی سر بزنم

******

19

هزار مرتبه گر سر بُرند از بدنم

خدا نیاورد آن دم که از تو دل بکنم

به نوک نیزه، مجسّم کنم جمالت را

به چوب محمل زینب جَبین دل شکنم

تمام عمر سخن از تو گفته ام، چه شود؟

که وقت مرگ بود، نامت آخرین سخنم

گریستم به تو، یک عمر و از تو می خواهم

در آخرین نفسم، باز بر تو گریه کنم

در آشیانة تن با تو بوده ام مأنوس

مباد بی تو از این آشیانه پر بزنم

سری که خاک تو نبود، به دورش اندازم

دلی که بر تو نسوزد، در آتشش فکنم

به خاک کرببلا سجده کرده ام عمری

که بوی تربت پاک تو خیزد از کفنم

کریم تر ز کریمان روزگار تویی

گناهکارتر از هر گناهکار منم

به چشم من، نگهی کن که وقت جان دادن

تو را نگه کنم و جان برآید از بدنم

ز سرشکستگی "میثم" از گنه فریاد

مگر به سنگ شما خانواده، سر شکنم

******

20

قرآن و عترت نور و خورشیدند با هم

در مطلع هستی درخشیدند با هم

در وسعت دل ها چراغ نور بودند

بر چشم خلقت، نور بخشیدند با هم

از صبح خلقت تا غروب روز محشر

دو صورت و یک نقش توحیدند با هم

دانی کدامین دسته از اهل نجاتند

آنان که دور این دو گردیدند با هم

قرآن و عترت هر دو یک باغ بهشتند

پیغمبران زین باغ گل چیدند با هم

قرآن و عترت هر دو چون یک ابر رحمت

با قطره¬های نور باریدند با هم

قرآن و عترت، چون دو نخل سبز یک طور

در لاله¬زار غیب، روییدند با هم

با هم درخشیدند از برج هدایت

بر ما لباس نور پوشیدند با هم

عترت بود قرآن و قرآن است عترت

ثِقلِینشان ز آغاز، نامیدند با هم

میثم"! به قرآن! عترت از قرآن جدا نیست

این هر دو را ز اوّل، یکی دیدند با هم

*******

21

من بهشت رضوان را بی شما نمی خواهم

خلد و حور و غلمان را بی شما نمی خواهم

جان چو گشت بی جانان، مرده ای بود بی جان

من قسم به جان! جان را بی شما نمی خواهم

گر رسد به کف مهرم یا فتد به پا ماهم

مهر و ماه تابان را بی شما نمی خواهم

گرچه خود مسلمانم، خاک پای سلمانم

صد هزار سلمان را بی شما نمی خواهم

برّ و بحر و هامون را، عرش و فرش و گردون را

بلکه ملک امکان را بی شما نمی خواهم

روی زخم، مرهم را، روز فقر، درهم را

وقت درد، درمان را بی شما نمی خواهم

مؤمنم، مسلمانم، با تمام ایمانم

کوه کوه ایمان را بی شما نمی خواهم

قدر و جاه آدم را، فیض پور مریم را

حُسن ماه کنعان را بی شما نمی خواهم

گرچه اهل ایرانم، کشورم بود جانم

من بهشت ایران را بی شما نمی خواهم

گر به دیدة "میثم"، باغ گل شود عالم

هرگز این گلستان را بی شما نمی خواهم

******

22

رنج تو را به گنج فراوان نمی دهم

درد تو را به دارو و درمان نمی دهم

زخم تو را به مرهم و خاک تو را به مُشک

خار ره تو را به گلستان نمی دهم

سنگ غم تو شیشة قلب مرا شکست

این سنگ را به گوهر غلطان نمی دهم

عمری به بزم روضه ات، الفت گرفته ام

این روضه را به روضة رضوان نمی دهم

من با محبّت تو، در این عالم آمدم

والله بی محبّت تو، جان نمی دهم

مهر تو را به مهر و مه و آسمان دهم؟

هرگز! خداگواست، به قرآن نمی دهم

یک قطره اشک در غم تو، هستی من است

این قطره را به بحر خروشان نمی دهم

از کودکی به بزم عزایت گریستم

این گریه را به صد گل خندان نمی دهم

من گوشه گیر مجلس انس تو بوده ام

این گوشه را به عالم امکان نمی دهم

من چشم خود به اشک عزای تو شسته ام

این چشم را به چشمة حیوان نمی دهم

من خاک آستان حبیب تو، میثمم

این رتبه را به افسر شاهان نمی دهم

******

23

ما روی تو دیدیم، ندیدیم که دیدیم

بر گِرد تو گشتیم و به گَردت نرسیدیم

گفتیم مدام از تو و انگار نگفتیم

گویی نشنیدیم که وصف تو شنیدیم

تو بحر کرم، عالم هستی ز تو سیراب

افسوس که ما بهر درم، جامه دریدیم

چون گرد به خاکی که نشستند، نشستیم

چون باد به هر سو که دویدند، دویدیم

از چار طرف بر سر ما، پای نهادند

روزی که ز دامان شما، دست کشیدیم

یا دام هوس بود به هر جا که نشستیم

یا تیر هوا بود به هر سو که پریدیم

از کاه سبک، کفّة طاعات سبک تر

وز کوه گنه، سخت شکستیم و خمیدیم

از تیغ هوس، رگ رگ ما، گشت بریده

با این همه از مهر شما، دل نبریدیم

زان به خطا انس گرفتیم که یک بار

شیرینی دوری ز گنه را نچشیدیم

میثم" همه از نور به ظلمت بگریزند

ماییم که بر آل محمّد گرویدیم

********

24

می دویم و به سوی کام لحد رهسپریم

مرگ چون سایه به دنبال سر و بی خبریم

هست خود را همه مهریّه به دنیا دادیم

عجبا باورمان نیست که ما رهگذریم

دل نبندیم به این عالم فانی، یاران

ما که آخر به سوی دار بقا رهسپریم

بهرة ما همه از ثروت ما یک کفن است

مالی انفاق نکردیم که با خود ببریم

چهره ها چهرة انسانی و خو حیوانی

به خود آییم، رفیقان! به خدا! ما بشریم

درس ناخوانده بسی دعوی دانش کردیم

گوییا باورمان گشته که پیغامبریم

پای در سلسلة دیوِ هوا و هوس است

با وجودی که ز جنّ و ملک و حور، سریم

بدی از نامة اعمال نشستیم و عجیب

اینکه پنداشته از خلق جهان، خوب تریم

گوش داریم ولی ناشنواییم بسی

چشم داریم، خدا رحم کند، بی بصریم

گرچه از خویش هم، از کثرت عصیان، خجلیم

روز محشر به تولّای علی مفتخریم

میثم"! آن روز که پروندة ما را نگرند

ما به رخسار حسین بن علی می نگریم

*******

25

ما از اوّل برتری بر خلق عالم داشتیم

ز آنکه با آل علی، پیوند محکم داشتیم

سجدة خیل ملک بر ما شهادت می¬دهد

کز صلای حق، پیامِ خیرِ مقدم داشتیم

روح ما در عالم زر، جسم ما در خاک بود

سوختیم و بر جگر، داغ محرّم داشتیم

پیشتر از رود نیل و رود جیحون و فرات

ما به یاد کربلا، در دیده زمزم داشتیم

نه هلال ماه بود و نه چراغ آفتاب

در غم خورشید زهرا ماه ماتم داشتیم

پیشتر از آنکه جان در پیکر آدم دمند

با صدای «واحسینا» دم به دم، دم داشتیم

در کنار یکدگر مانند شمع سوخته

اشک با هم، سوز با هم، آه با هم داشتیم

سیل اشک ما فزون می گشت از دریای خون

باز خون در دیده، بر خون خدا کم داشتیم

روزگاری که در این عالم سخن از غم نبود

در غم فرزند زهرا یک جهان غم داشتیم

میثم"! آن روزی که میثم رفت بر بالای دار

ذکر یا مولا، کنار " نخل میثم" داشتیم

******

26

خاک تو از اشک ما گل گشت، آن گل ما شدیم

روح تو در جسم ما گل کرد،چون گل وا شدیم

ذرهّ ای بودیم، خورشید رخت ما را گرفت

قطره گشتیم و به دریای غمت، دریا شدیم

با تولّای تو بین خلق، شهرت یافتیم

در تجلّای تو گم گشتیم تا پیدا شدیم

داغ تو پیش از ولادت در دل ما نقش بست

سوختیم و شعلة فریاد عاشورا شدیم

شعله بودیم و تماشای تو ما را لاله کرد

خار بودیم و ز فیضت، نخلة طوبا شدیم

از همان اوّل که بگشودیم، چشم خویش را

تشنگان عشق را با اشک خود سقّا شدیم

نی عجب با عشق اگر پایان بگیرد عمر ما

ما از اوّل عاشق ذریَّة زهرا شدیم

با وجود آنکه بر چشم همه دادیم نور

همچو شمع سوخته، در انجمن، تنها شدیم

هر کجا یاد لب خشک تو نوشیدیم آب

سوختیم و از خجالت، آب سر تا پا شدیم

آفتاب روی تو بخشید بینایی به ما

تو به نوک نی درخشیدی و ما بینا شدیم

همچو نخل خشک کز فیض بهار، احیا شود

ما چو "میثم" از نسیم کربلا، احیا شدیم

******

27

برادر جان! اجل در هر نفس با ماست، باور کن

نشان مرگ در هر عضو ما پیداست، باور کن

رفیقان را وفایی نیست در دنیا ولی بشنو

از آنان بی وفاتر با تو این دنیاست، باور کن

اگر خلق جهان گردند یار آدمی، بالله

چو انسان از خدا گردد جدا، تنها ست، باور کن

گنه بسیار کردی و نمی دانی پس از مردن

هزارت شیون و فریاد و واویلاست، باور کن

تو در دریای هستی، روز اوّل قطره ای بودی

کنون درحرص سیم و زر دلت دریاست،باورکن

بزرگ عالمت دیدم ولی از بس شدی کوچک

تو گشتی بنده و دنیا تو را مولاست، باور کن

بنای خانة آمال کردی بر پل دنیا

سرای جاودانت عالم عقباست، باور کن

به روی کوه سیم و زر گرسنه می بری بر سر

کجا؟ کی سیر خواهی شد،خدا داناست،باور کن

ز قصر و باغ و مال و ثروت و املاک و آبادی

به وقت کوچ کردن یک کفن با ماست، باورکن

تو هم "میثم"! بسان اهل دنیا عبد دنیایی

مرامت زشت و گفتارت، همه زیباست، باورکن

******

28

مزار توست بهشت وصال داور من

همیشه در همه جا، قبر توست در بر من

ز راه دور همان نیّت زیارت تو

بود به نزد خداوند، حجّ اکبر من

به خاک زائر کویت قسم! نگاهم کن

که خاک مقدم زوّار تو شود، سر من

به گوش همچو اذانم، رضا رضا می گفت

از آن زمان که به من شیر داد، مادر من

من و زیارت قبر تو، ای امام رئوف

بدون رأفت تو، این نبود باور من

رسد چو مرگ ز ره، اوّل حیات من است

اگر به روی تو افتد، نگاه آخر من

شبی که خواب تو دیدم، سحرگهان می رفت

به بوستان جنان، بوی گل ز بستر من

شنیده ام که سه جا، روز محشری با ما

خدا کند که بود لحظه لحظه، محشر من

ز بوی عطر نفس های زائر حرمت

هماره روح ولایت، دمد به پیکر من

ز شعر "میثم" اگر جان مرده، زنده شود

رواست، کز تو بود نظم روح پرور من

******

29

به سینه، جلوة حُسن نگار دارم من

هزار سلسله از زلف یار دارم من

اگرچه خار گناهم به دیده رفته فرو

ز مهر تو سند افتخار دارم من

بهشت را به نگاه خیالی ات دادم

دگر به حوری و غلمان، چه کار دارم من؟

گل محبّت تو در دلم جوانه زده

که در تمام خزان ها، بهار دارم من

اگر چه در خور نارم، به یُمن مِهر علی

درون سینة خود، لاله زار دارم من

غبار زائر کرببلاست بر رویم

به چهره آبرو از این غبار دارم من

دعای لیل و نهارم بود، حسین حسین

ز موی و روی تو، لیل و نهار دارم من

اگر به گلشن فردوس هم روم، آنجا

ز آتش تو، دل داغدار دارم من

به سوز سینة خود، خو گرفته ام همه عمر

چه بیم روز قیامت ز نار دارم من؟

از آن زمان که زدم نای میثمی، "میثم"!

به روی شانة خود، چوبِ دار دارم من

******

30

ای دل! آب از سرشک دیده ات دریای خون

وی دو چشم نیم بازت تا ابد سقّای خون

نخل های نینوا را داده آب از اشک چشم

لاله زار کربلا را کرده ای صحرای خون

گرچه روزی نیست همچون روز خونین حسین

روزها را کرده ای هر روز عاشورای خون

ساقی بزم شهادت، تشنة جام عطش

سینه ات کانون آتش، دیده ات صهبای خون

زمزم چشم تو را تا گشت جاری اشک سرخ

گشت چشم هاجران، از تشنگی دریای خون

اشک سرخ و چهره سرخ و پای تا سر گشته سرخ

بر تن پاکت، مبارک، این همه دیبای خون

وقف ثارالله کردی، دست و چشم و جان و سر

پا فشردی، ایستادی، همچنان تا پای خون

خون بازوی تو در رگ های دین جاری بود

تا قیامت با شهادت کرده ای احیای خون

خون سر، سیمای عاشق را کند زیبا، ولی

یافت زیبایی ز ماه عارضت، سیمای خون

"میثم" ازخون جبین، صورت بشو عبّاس وار

آری آری خوش بود، بر روی عاشق، جای خون

******

31

خون خدا می چکد، از گل روی حسین

هستی این هست و بود، بسته به موی حسین

اشک همه اولیاست، وقف لب خشک او

خون دل انبیاست، خون گلوی حسین

در همة کائنات، از ملک و جنّ و انس

کیست به عالم که نیست، مست سبوی حسین؟

زخم تن او زند، خنده به شمشیرها

یا که خدا می زند، خنده به روی حسین

نیست عجب گر نماز، بوسه به پایش زند

هر که گذارد نماز، بر سر کوی حسین

قلزم خون، جانماز، مُهر جبین، جای سنگ

خون سر و خونِ دل، آب وضوی حسین

کافرم ار ناامید باز شود از درش

قاتل اگر آورد، روی به سوی حسین

عجز و گدایی بود، عادت دیرین ما

لطف و عنایت بود، خصلت و خوی حسین

آتش دوزخ شود، لالة باغ بهشت

نوشد اگر قطره ای آب ز جوی حسین

"میثم" آلوده نیز ناز به جنّت کند

جنّت اعلای اوست، روی نکوی حسین

******

32

لال است آن زبان که نگوید ثنای تو

کور است دیده ای که ببیند سوای تو

رحمت به روح "صائب" شیرین سخن که گفت:

عالم پر است از تو و خالی است جای تو

از آن سری، که پای گذاری به چشم ما

ای چشم جبرئیل امین! جای پای تو

هر شب، دلم مسافر سرداب سامره ست

همچون کبوتری که پرد در هوای تو

شب های جمعه ناحیه خوانند انبیا

در صحن سیّدالشّهدا با صدای تو

ای کاش در کنار حرم، صبح جمعه ای

تو بر حسین گریه کنی، ما برای تو

هر نیمه شب که بهر ظهورت، دعا کنی

آمین فاطمه است، جواب دعای تو

دارند التماس دعا از تو دوستان

هر لحظه در زیارت کرببلای تو

بگذار ما به جای تو گوییم بر حسین

تبدیل تا به خون نشود، اشک های تو

میثم" اگر به کعبه بود، لحظة ظهور

زیبد کند هزار سر و جان فدای تو

******

33

از همه سو می دمد، نور تجلّای تو

غایبی و عالمی است، محو تماشای تو

تا که نهم از شرف، پا به سر آسمان

کاش که می شد سرم، خاک کف پای تو

روی به هر سو کنی، پای به هر جا نهی

در سر ما شور توست، در دل ما جای تو

سروقدان قائمند تا تو قیامت کنی

ای نگه فاطمه بر قد و بالای تو

خیز و بر آر از جگر بانگ اَنَاالمنتقم

تا همگان بشنوند از حرم، آوای تو

زنده شود از دمت، روح هزاران مسیح

دل ببرد از کلیم، نطق دل آرای تو

از حرم فاطمه تا صف کرببلاست

چشم دو ششماهه بر قامت رعنای تو

موسی سینای جان، چهره عیان کن عیان

تا که شود عالمی طور تجلّای تو

آرزوی فاطمه بانگ "اَنَاالمهدی ات"

عقده گشای علی، دست توانای تو

آینه بگشا دمی تا که کند هر دمی

چارده آیینه نور، جلوه ز سیمای تو

میثم" اگر می چکد، از نفسش شهد جان

میوة نخلش بود، شاخة خرمای تو

******

34

ای همه بود و هست من، بسته به تار موی تو

زائر کعبه ای ولی کعبه کجا و روی تو؟

تو به کنار کعبه ای گرم دعا برای من

من دل شب به کوچه ها، در پی جستجوی تو

کوچه به کوچه هر قدم، سعی صفا و مروه ام

لحظه به لحظه ذکر من، یکسره گفتگوی تو

حلق من ار بریده شد، در ره عشق تو چه غم؟

وای به حال من اگر تیغ بُرَد گلوی تو

روی تو غرق بوسة خاتم الانبیا شده

حیف بود که سنگ کین، بوسه زند به روی تو

خصم سر تو را برد تا که به هم گره خورد

پنجة قاتل تو و طرّة مشک بوی تو

زائر دست بسته ام، رو به رویت نشسته ام

در یم خون گشوده ام، چشم دعا به سوی تو

گو بکشند هر طرف، پیکر بی سر مرا

تا بزنم به زخم تن، بوسه به خاک کوی تو

سر چه بود که تا کنم، نثار خاک مقدمت؟

جان دو طفل کوچکم، فدای تار موی تو

سوز درون "میثمت"، وقف همارة غمت

نخل همیشه سبز او، آب خورد ز جوی تو

******

35

تمام عمر نهم سر به خاک این درگاه

که لحظه ای تو کنی زیر پای خویش نگاه

به دامنت ز ازل چنگ من گره خورده

بر آن مباش که دست مرا کنی کوتاه

تو و کشیدن دامن ز دست من؟ هیهات

من و جدایی از این آستان؟ معاذالله

اگر تمام زمین را نهند بر دستم،

گر از سپهر به جنگم بیاورند سپاه،

نه دست می کشم از دامن محبّت تو

نه رو نهم به در دیگری از این درگاه

سفید رو چو تو نشنیده و ندیده کسی

که روی خویش نهد، بر روی غلام سیاه

به غیر روی تو، ای آفتاب هر دو جهان!

کسی ندیده ز خاک تنور، تابد ماه

رسد چو نغمة قرآن به گوش، در چشمم

سرت به نوک سنان، جلوه می کند ناگاه

چهارده سده بگذشته و هنوز هنوز

دل شکستة ما با سرت بود همراه

به زیر کعب نی و تازیانه، عترت تو

به قلب خصم نهادند، حسرت یک آه

به غیر باب عنایات و رحمت و کرمت

کجا به "میثم" آلوده می دهند پناه؟

******

36

عمرم تباه و دست تهی، حاصلم گناه

مویم سفید گشته و پرونده ام سیاه

دائم فرار می کنم از مرگ، سوی مرگ

دارم به پیش پای، هزاران هزار چاه

با دوری از عمل، شده نزدیک رفتنم

آه از فزونی گنهم، آه، آه، آه

بیچارگی به فقر و مریضی و درد نیست

بیچاره آن کسی است که عمرش شده تباه

گویی هزار مرتبه دیدم گناه ها

از پیش دیده ام زده صف همچنان سپاه

سیل گناه می بردم جانب جحیم

با این همه به عفو خدا می برم پناه

دست من است و دامن اولاد فاطمه

فردا که می برند مرا سوی دادگاه

آلوده ام ولی به حسینش گریستم

شاید خدا، به قطرة اشکم کند نگاه

ای سوز دل! تو نامة جُرم مرا بسوز

ای اشک من! بشوی ز پرونده ام گناه

میثم"! چراغ سبز هدایت بود حسین

بگشای دیده تا که نیفتی به اشتباه

******

37

برادر تو مسلمانی، چرا قرآن نمی خوانی؟

همانا اهل قرآنی، چرا قرآن نمی خوانی؟

خدا "یا ایّها الانسان" خطابت کرده در قرآن

عزیز من! تو انسانی، چرا قرآن نمی خوانی؟

هر آنکو بندة حق شد، به قرآن انس می گیرد

تو عبد حیّ سبحانی، چرا قرآن نمی خوانی؟

بود هر صفحة قرآن، هزاران سفرة رحمت

سر این سفره مهمانی، چرا قرآن نمی خوانی؟

هر آنکس نیست با قرآن، ندارد بهره از ایمان

تو اهل دین و ایمانی، چرا قرآن نمی خوانی؟

برای صید تو شیطان، هزاران دام گسترده

چرا در دام شیطانی؟ چرا قرآن نمی خوانی؟

گلستان همیشه سبز توحید است، این قرآن

تو مرغ این گلستانی، چرا قرآن نمی خوانی؟

همه ایران تن است و جان شیرینش بود، قرآن

تو خود فرزند ایرانی، چرا قرآن نمی خوانی؟

خدا داند که این قرآن کند آخر سرافرازت

چرا سر در گریبانی؟ چرا قرآن نمی خوانی؟

دو ثقل اکبر حقّند این قرآن و این عترت

تو که این نکته می دانی، چرا قرآن نمی خوانی؟

بود حبل المتین قرآن و چنگ مسلمین بر آن

تو هم "میثم" مسلمانی؟ چرا قرآن نمی خوانی؟

*******

38

عبد توام اگر ز کرم باورم کنی

پا بر سرم بنه که ز عالم سرم کنی

یا همچو شمع سوخته کن، قطره قطره آب

یا شعله ای ببخش که خاکسترم کنی

عمری به زخم های تنت گریه کرده ام

تا وقت مرگ، خنده به چشم ترم کنی

خار رهم، مگر به نگاه تو گل شوم

خاک در توام، تو مگر گوهرم کنی

یک عمر سائل در این خانه بوده ام

حاشا که وقت مرگ، جدا زین درم کنی

تنها شراب روح من از جام چشم توست

چشمی گشا که مست از این ساغرم کنی

یک عمر دوختم، به نگاه تو، چشم خویش

تا یک نگاه، در نگه آخرم کنی

از ذرّه کمترم، تو توانی به یک نگاه

برتر ز آفتاب جهان پرورم کنی

هرگز به جز در تو دری را نمی زنم

ای وای اگر گدای در دیگرم کنی

من "میثمم" امید که محشور از کرم

با میثم علی به صف محشرم کنی

******

39

دوست دارم تا تو در خود محو و حیرانم کنی

قطره ام، واصل به دریای خروشانم کنی

دوست دارم ذرّه باشم تا که در امواج نور

در بغل گیری و خورشید فروزانم کنی

دوست دارم پای تا سر قطعة ابری شوم

تا به خاک لاله های خویش، بارانم کنی

دوست دارم تا دم رفتن بگریم در غمت

کز کرامت، خنده ای بر چشم گریانم کنی

دوست دارم دور عبّاست بگردانی مرا

یا که همچون طرة اکبر پریشانم کنی

دوست دارم تا شود قلبم، چو جسمت چاک چاک

در کنار قتلگاه خویش، مهمانم کنی

دوست دارم تا که با یاد لب عطشان خود

سوزی و آبم کنی، یکباره طوفانم کنی

دوست دارم خار صحرا و بیابانت شوم

تا به رویم پاگذاری، سرو بستانم کنی

دوست دارم در منای عشق همچون گوسفند

پیش پای زائران خویش، قربانم کنی

دوست دارم "میثم" کوی تو باشم، یا حسین

تا فراز دار عشق خود، ثنا خوانم کنی

******

40

زخم دل هجران زد گان را تو شفایی

درد غم بی نسخة ما را تو دوایی

عالم همه جا پر شده از تیرگی محض

ما گمشد گانیم و تو مصباح هدایی

مگذار که با ما همه عالم بستیزند

ما با همه گفتیم که تو صاحب مایی

سوگند به تنهایی تنهای مدینه

تنها تو فقط منتقم خون خدایی

تو وارث بازوی علمدار حسینی

تو پاسخ فریاد تمام شهدایی

با خون دل و اشک روان هر شب جمعه

با مادر خود فاطمه، در کرببلایی

ای کاش که یک لحظه به چشم همه عالم

زآن گوشة شش گوشه، به ما رخ بنمایی

ما پیش تو بودیم ولی حیف نبودیم

تو در دل مایی و ندانیم کجایی

گفتم که دعایی کنم از بهر ظهورت

دیدم تو دعایی، تو دعایی، تو دعایی

"میثم" همه گوش است که از خویش بگویی

کعبه همه چشم است که در کعبه درآیی

 

صفحه اصلی

گالری

چهارده معصوم (ع)

دیگر مناسبت ها

احادیث

اخبار هیئت

آموزش

متفرقه

دانلود

تماس با ما

عضویت / ورود