مدایح امام زمان(عج) استادسازگار

من کیم قلب وجودم من کیم جان جهانم

من کیم نور عیانم من کیم سرّ نهانم

من کیم کهف حصینم من کیم مهد امانم

من کیم مولای خلقت در زمین و آسمانم

من کیم فرمانروای ملک حیّ لا مکانم

من کیم فرزند زهرا مهدی صاحب زمانم

*

من کیم من آسمانی مصلح خلق زمینم

من کیم من دست تقدیر خدا در آستینم

من کیم من وارث پیغمبر و قرآن و دینم

من کیم سر تا قدم مولا امیرالمؤمنینم

من کیم من آخرین تیر الهی در کمانم

من کیم فرزند زهرا مهدی صاحب زمانم

*

من کیم من آفتاب یازده خورشید نورم

من کیم من مصحفم، توراتم، انجیلم، زبورم

من کیم من مظهر عفو خداوند غفورم

من کیم من آن کلیم استم که عالم گشته طورم

من یگانه مصلح عالم امام انس و جانم

من کیم فرزند زهرا مهدی صاحب زمانم

*

ماه شعبان خنده زن بر آفتاب منظر من

بوسه گاه جدّه ام زهرا جبین مادر من

سیزده معصوم را روح و روان در پیکر من

جان به قرآن می دهد لعل لب جان پرور من

نقش جاء الحقّ به بازویم شهادت بر زبانم

من کیم فرزند زهرا مهدی صاحب زمانم

*

پیشتر از آنکه کامم تر شود از شیر مادر

داشتم بر آسمان معراج چون جدّم پیمبر

بر لبم گردید جاری آیه ی قرآن چو حیدر

بر همه مستضعفین دادم نوید فتح را سر

با گل لبخند، بابا بوسه می زد بر دهانم

من کیم فرزند زهرا مهدی صاحب زمانم

*

من به چشم شیعیانم جلوه ی الله و نورم

من میان دوستانم، گر چه پندارند دورم

ملک هستی بحر موّاجی بود از شوق و شورم

دوستان آماده نزدیک است ایّام ظهورم

می رسد دیگر به پایان انتظار شیعیانم

من کیم فرزند زهرا مهدی صاحب زمانم

*

گر چه چون یوسف به چاه غیبت کبری اسیرم

هر کجا باشم به کلّ عالم خلقت امیرم

غیبتم را هست سرّی نزد دادار قدیرم

تا در اقطاع زمین با دوستانم انس گیرم

گه به سهله گه به کوفه گه به قم گه جمکرانم

من کیم فرزند زهرا مهدی صاحب زمانم

*

من همان خون خدا هستم که در جوش و خروشم

بانگ هل من ناصر جدّم بود دائم به گوشم

پرچم سرخ حسین ابن علی باشد به دوشم

پر شود از عدل این عالم به عزم سخت کوشم

چون پیمبر گلّۀ صحرای هستی را شبانم

من کیم فرزند زهرا مهدی صاحب زمانم

*

جامه ی ختم رسل پوشیده بر قدّ رسایم

ذوالفقار مرتضی در پنجه ی مشکل گشایم

چارده خورشید پیدا در جمال دلربایم

می رسد از کعبه بر گوش همه عالم صدایم

جمع می گردند در یک لحظه گردم دوستانم

من کیم فرزند زهرا مهدی صاحب زمانم

*

می رسد روزی که با عدلم اروپا را بگیرم

وز پی احیای قرآن کلّ دنیا را بگیرم

پنجه ی قهر افکنم حلقوم اعدا را بگیرم

داد حیدر، داد محسن، داد زهرا را بگیرم

داد ثاراللّهیان را از یزیدی ها ستانم

من کیم فرزند زهرا مهدی صاحب زمانم

*

منتظر باشید مهدیّون به امیّد وصالم

می رسد روزی که گیرم پرده از ماه جمالم

من امید مصطفی من آرزوی قلب آلم

من شما را آبرویم، عزّتم، قدرم، جلالم

من به «میثم» شهد وصل خویشتن را می چشانم

من کیم فرزند زهرا مهدی صاحب زمانم

سازگار

*****

تا به رخ بنشست گَرد مقدم آن نازنینم

آسمان برخاست کز همّت کند مهر جبینم

شمع سوزانی که روشن کرده ام در بزم جانان

آب گشته، سوخته، با نغمه های آتشینم

روز و شب این آرزو دارم که در دشت محبّت

دانۀ عشقی بکارم، خوشۀ وصلی بچینم

چشم دل بگشودم و دیدم که عالم را سراسر

تیره تر از شب، بسان صبح روز واپسینم

جنگ ها، انسان کشی ها، قتل و غارت ها، ستم ها

کرده دل را قلزم خون همچو دامان زمینم

آه مادرها که فرزندانشان از دست رفته

گاه آید از یسار و گاه آید از یمینم

غرّش تانک و مسلسل ها و توپ و بمب و موشک

می رسد بر گوش، هر دم با صدای سهمگینم

با دلی خون داشت هر کس انتظار مصلحی را

همچو من کز اشک خونین شسته دائم آستینم

آن یکی می گفت موسی مصلح دنیاست، آری

دیگری می گفت کو، آن عیسی گردون نشینم؟

و آن دگر می خواند بودا را به سوز و شور دیگر

دیگری می گفت کو آن رهبر صلح آفرینم؟

من نه عیسی و نه موسی و نه بودا بود فکرم

خواستم تا رهبری بالاتر از آن برگزینم

راه با پای ولایت بردم از گداب حیرت

در کنار ساحل قرب خداوند مبینم

چشم دل بگشودم و دیدم مبارک خیمه ای را

نای وصل انداخت از هر تار و پود اوطنینم

نورها زآن خیمه می تابید و من با خویش گفتم

یار در پیش من و من با غم هجران عجینم

دامن آن خیمه را بالا زدم با دست حیرت

چشم سر بستم، مگر با چشم دل او را ببینم

ناگهان دیدم جمالی را که تا صبح قیامت

هم زوصفش عاجز و هم از نگاهش شرمگینم

غرق حیرت گشتم و گفتم خدایا صورت است این

یا که صورت آفرین دل برده از کف این چنینم؟

گرد ماه عارضش گردیدم و گفتم که هستی؟

ای اسیر تار زلفت گشته هوش و عقل و دینم

گفت من فرزند زهرا مهدی صاحب زمانم

نور چشم عسکری نجل امیرالمؤمنینم

من زمادر، افتخار نسل شمعون الصفایم

و زپدر باشد نسب از شخص ختم المرسلینم

یوسف مصر وجودم، زیب بخش هست و بودم

گفته در قرآن درودم، ذات ربّ العالمینم

جسم ها را جان فزاید، روح ها را روح بخشد

می خورد بر هم چو لب های مسیحا آفرینم

حجّتم باب المرادم، مهدیم خیرالعبادم

عقل را عین الحیاتم، عشق را حقّ الیقینم

گوهر مکنون حق از سیزده دریای وحیم

بلکه خود دریای فیض سیزده دُرّ ثمینم

رهنمای موسی عمران به نیل و طور سینا

مقتدای عیسی مریم به چرخ چارمینم

صولت شیر خدا پیداست در ماه جمالم

نور ختم الانبیا می تابد از مهر جبینم

انتقام خون مظلومان به تیغ ذوالفقارم

اقتدار قادر منّان به عزم راستینم

اشک زهرا از سپهر دیده ام ریزد چو باران

داغ محسن مانده چون آتش به قلب نازنینم

گه مدینه گه نجف گه کربلا گه کاظمینم

گه خراسان گه به قم گریان به آل طاهرینم

گه برای عمّه ام زینب برآرم ناله از دل

گه به یاد گردن مجروح زین العابدینم

شب که تاریک است و قبر فاطمه زائر ندئارد

من کنار تربت گم گشتۀ او می نشینم

ای خوش آن روزی که بهر دوستانم رخ نمایم

من که چون یوسف به چاه، غیبت کبری مکینم

قرن ها بگذشته، باشد اشک تنهائی به چشمم

من که عالم چون سلیمان است در تحت نگینم

چون برای انتقام خون زهرا تیغ گیرم

دوست دارم روی سیلی خوردۀ او را ببینم

دوست دارم خون نحس قاتلان جدّ خود را

آن قدر ریزم که دریا بگذرد از صدر زینم

دوست دارم آن که سیلی زد به رخسار سکینه

بازویش از تن جدا گردد به تیغ آهنینم

دوست دارم تا روم از شامیان دون بپرسم

کز چه رو بستند دست عمّۀ زار و حزینم

دوست دارم گرد قبر مخفی اصغر بگردم

اشک ریزم در عزای آن عموی نازنینم

دوست دارم تا که در پائین پای قبر جدّم

خم شوم گلبوسه از قبر علی اکبر بچینم

تا شود نزدیک (میثم) روز موعود ظهورم

کن دعا با شیعیان بر درگه حیّ مبینم

سازگار

*****

آفتابا بسکه پیدائی نمی دانم کجائی

دور از مائی و با مائی نمی‌دانم کجائی

هر طرف رو آوروم روی دل آرای تو بینم

جلوه گر از بس بهر جائی نمی دانم کجائی

جمع ها سوزند گِرد شمع رخسار تو و، تو

در میان جمع تنهائی نمی‌دانم کجائی

گاه چون یونس به بحری گه چو عیسی در سپهری

گاه چون موسی به سینائی نمی‌دانم کجائی

گاه دلها را بکوی خویش از هر سو کشانی

گاه خود پنهان به دلهائی نمی‌دانم کجائی

در جهان جویم رخت یا از جنان گیرم سراغت

در دو عالم عالم آرائی نمی‌دانم کجائی

هر کجا می‌خوانمت بر گوش جان آید جوابم

پیش من با من هم آوائی نمی‌دانم کجائی

شهر را گردم به شوقت کو به کو منزل به منزل

یا به دشت و کوه و صحرایی نمی‌دانم کجائی

کعبه‌ای یا کربلا یا در نجف یا کاظمینی

یا کنار قبر زهرائی نمی‌دانم کجائی

عبد را هجران مولا تلخ تر از زهر باشد

من تو را عبدم تو مولائی نمی‌دانم کجائی

زخم قرآن را شفابخشی به تیغ انتقامت

درد عترت را مداوائی نمی‌دانم کجائی

مانده بر لب های اصغر همچنان نقش تبسم

تا برای انتقام آئی نمی‌دانم کجائی

«میثم» از خون جگر دائم بیادت دیده شوید

تا بر او هم چهره بگشائی نمی‌دانم کجائی

سازگار

*****

ماه زمزم، قبله ی کعبه، کجا دورت بگردم

در حرم یا مروه یا کوه صفا دورت بگردم

سر به قربانگه برم تا جان کنم قربانی تو

روی در مشعر کنم یا در منی دورت بگردم

در کنار حِجر زیر ناودان گریم زهجرت

یا که آیم در مقام و با دعا دورت بگردم

از حَجَر گیرم سراغت یا که از رکن یمانی

یا کنار زادگاه مرتضی دورت بگردم

لب بشویم از گلاب و سوره ی اقرأ بخوانم

در جوار مکّه یا غار حرا دورت بگردم

روی آرم در مدینه بر سر قبر پیمبر

یا که بر گِرد مزار مجتبی دورت بگردم

سوی شهر کاظمین آیم و یا پویم نجف را

یا کنم چون نی نوا در نینوا دورت بگردم

همچو جابر پیرهن را جامه ی احرام سازم

دور قبر خامس آل عبا دورت بگردم

سالها دور تو گشتم ماه رویت را ندیدم

تا ببینم ماه رویت را کجا دورت بگردم

سینه دارالزّهد و قلبم را کنم دار الولایه

در حریم قدس مولایم رضا دورت بگردم

ای خوش آن روزی که رو آرم به صحن عسکریّین

تا که در سراب سُرّ مَن را دورت بگردم

«میثم» از خون جگر بر صفحه ی صورت نوشته

عمر طی شد یوسف زهرا بیا دورت بگردم

سازگار

*****

جمال غیب و شهود است این که می آید
تمـام رحمت و جود است این که می آید
شعیب و صالح و هود است این که می آید
عزیـز مصـر وجـود است ایـن که می آید
زهـی بـه مرتبـه و عـزت پیامبـرش
سپاه بدر و احد ایستاده پشت سرش
**
تمـام عالـم ایجـاد مـی شود حـرمش
حرم گذاشته از دور دیـده بـر قـدمش
مسیح زنده کند باز، جان ز فیض دمش
به روی دوش علمـدار کـربلا، علمش
خـروش لشکر او انتقام خون خداست
نـدای حنجر خـونین سیـدالشهداست

**
نقاب غیبت خود را ز چهره باز کند
رخ نیـاز بـه درگـاه بــی‌نیـاز کند
مسیح پشت سر حضرتش نماز کند
برای بیعت او دست خـود دراز کند
نگه کنید شهیدان چه گونه سرمستند
برای یاری او زنده گشته، صف بستند
**
بیا که حجر ز هجر تو اشک می بارد
بیا که کعبه بـه دور سرت طواف آرد
بیا که بـر قـدمت رکن، دیده بگذارد
بیا که فاطمـه تنهـا تـو را تو را دارد
بیا که تا تو نیایی، زمان محرمِ توست
بیا که پیرهــن پـاره تو پرچم توست

**
بیا که قلب جهان بی قرار توست، بیا
بیا که چشم همه اشکبار توست، بیا
بیا که تیـغ خدا ذوالفقار توست، بیا
بیا که فاطمه چشم انتظار توست، بیا
بیا که "میثم" دلسوخته به محضر تو
گلاب اشک فشاند به خاک مادر تو
سازگار

*****
دل و دین و دانش و عقلم به یکی غمزه شده غارت
کشدم هر سو دل مجنون، بردم دلبر به اسارت
بدهد کامم به نگاهی، ببرد جانم به اشارت
غم اگر آید به سرغم کشمش دربند حقارت
سحرم دل برده به خنده، قمرم آورده بشارت
که زعطر لالۀ نرگس، شده عالم جنّت اعلا

*
زده ام خود را به خموشی، شده ام لبریز هیاهو
دهنم گردیده پر از دُر، دو لبم گردیده ثناگو
من و مدح لالۀ نرگس من و وصف آن گل خوشبو
شعفم از موهبت وی، شرفم از منقبت او
به خیال نیمه نگاهی، به جمال آن صمدی رو
همه اعضایم شده چشم و همه چشمانم شده دریا

*
صدف دریای ولا را، گُهر یکدانه مبارک
زخُم سرشار ولایت، همه را پیمانه مبارک
به طواف شمع ولایت، دو جهان پروانه مبارک
شرر آن شمع دل آرا، به دل دیوانه مبارک
به عروس حضرت زهرا (س) قدم ریحانه مبارک
قدم ریحانه مبارک به عروس حضرت زهرا (س)

*
شده خرّم بیت ولایت، زگل لبخند حکیمه
نگرم در عالم هستی، همه جا آثار عظیمه
شنوم از لالۀ نرگس، همه دم آیات کریمه
مه روی مهر ولایت، شده ظاهر در شب نیمه
نه عجب گر خالق هستی، بدهد هستی به ولیمه
که زنور یوسف زهرا، شده عالم غرق تجلاّ

*
به صفای صورت مهدی، به بهشت طلعت مهدی (ع)
به مقام و رفعت مهدی، به جلال و شوکت مهدی (ع)
به قیام و نهضت مهدی، به طلوع دولت مهدی (ع)
به پیام وحدت مهدی، به دو دست قدرت مهدی (ع)
که جهان از غم شود آزاد، به ظهور حضرت مهدی
گسلد زنجیر اسارت، شرف و آزادگی از پا

*
دو جهان قائم به قوامش، همگان ناظم به نظامش
همه هستی وادی طورش، همه عالم محو کلامش
زخدا هر لحظه درودش، زملک پیوسته سلامش
به همه آبای گرامی، به همه اجداد کرامش
که شفای زخم دل ما، بود از شمشیر قیامش
برسد روزی که دوائی، بنهد بر زخم دل ما

*
چه خوش است آن دم که به عالم برسد از کعبه صدایش
بدهد پیغام، رهائی بشریّت را ز ندایش
به درون فریاد شهیدان، به زبان آیات خدایش
ملک و جنّ و بشر آیند، همگان در تحت لوایش
همه سر در خطّ اطاعت، همگان خاک کف پایش
دو جهان در قبضۀ مشتش، چو عصا اندر کف موسی

*
به تماشای گل نرگس، زسما آید گل مریم
که نمارد به نمازش، که زند از منقبتش دم
به وقار نوح پیغمبر، به جلال و عزّت آدم
به نوای دلکش داود، به ندای حضرت خاتم
به حیات عترت و قرآن، به نجات مردم عالم
بنماید چهره چو یوسف، بگشاید لب چو مسیحا

*
چه خوش است آندم که چو خورشید، زکنار کعبه برآید
زکنار کعبه برآید، زجمالش پرده گشاید
زجالش پرده گشاید، به خلایق رخ بنماید
به خلایق رخ بنماید، زدو عالم دل برباید
زدو عالم برباید، به صفای جان بفزاید
به صفای جان بفزاید، زطلوع طلعت زیبا

*
چه شود ای مهر دل آرا، که برافروزی و برآئی
چه شود زنگ غم و محنت، ردل عالم بزدائی
به خلایق روی خدا را، زجمال بنمائی
تو ولی ربّ ودودی، تو امام ارض و سمائی
تو صفا بخش همه هستی، تو شفا بخش دل مائی
تو بپا خیز و تو بر آشوب، تو برافروز و تو بیا را

*
تو امید منتظرانی، تو امام منتظَر استی
تو فروغ دیدۀ حیدر، تو محمّد را پسر استی
تو عزیز مصر وجودی، تو امید هر بشر استی
تو یگانه منجی، توشه ثانی عشر استی
تو طلوع صبح سعادت، تو شب غم را استی
تو توان بخشی تو توان بخش، تو توانائی تو توانا

*
بشتاب ای منجی عالم، بشتاب ای روح عدالت
بشتاب ای نور الهی به جهان کفر و ضلالت
بشتاب ای از تو بزرگی بشتاب ای نو از تو جلالت
بشتاب ای از تو ولایت، بشتاب ای از تو جلالت
نگهی بر (میثم) خود کن، که تو را خواند به چه حالت
نظری بر شیعۀ خود کن که به موج غم شده تنها
سازگار

*****

من مهدیم، در دست تیغ انتقامم
مادر به قبر مخفیت بادا سلامم
ای قلب مجروحم کباب از غربت تو
باریده اشکم قرن ها بر تربت تو
شب تا سحرها سوختم از سوز داغت
بودم چراغ قبر بی شمع و چراغت
عمری برایت گریه همچون ابر کردم
هم سوختم هم ساختم هم صبر کردم
دیروز رو گرداند امّت یکسر از تو
امروز باشد مهدی ات تنهاتر از تو
مادر دلم خون است از بندم رها کن
دستی برآور بر ظهور من دعا کن
یا با ظهورم انتقامت را بگیرم
یا در کنار قبر پنهانت بمیرم
مادر شنیدم بارها قاتل تو را کشت
ای یار تنهای علی آخر چر اکشت
مادر شنیدم بارها از پا فتادی
دیدی علی تنها بود باز ایستادی
قنفذ در آن ساعت به ثانی اقتدا کرد
دست تو را از دامن مولا جدا کرد
مادر مپنداری من از تو دور بودم
آن روز در صلب حسینت نور بودم
آوای مهدی مهدیت آمد به گوشم
برخاست در صلب حسین از دل خروشم
نفرین بر آن قوم خدانشناس کردم
درد تو را در قلب خود احساس کردم
ای کاش بودم تا علی را یار بودم
جای تو من بین در و دیوار بودم
آنان که پای خطبه ات ساکت نشستند
ای کاش دست قاتلت را می شکستند
کی می شود بردارم از جانت محن را
از خاک بیرون آورم باز آن دو تن را
در حلقۀ زنجیرشان محکم ببندم
فریاد یا اُمّا رسد از بند بندم
دریا کنم از خون دل چشم ترم را
پرسم چرا کشتید آخر مادرم را؟
گیرم امیرالمؤمنین را دست بستید
بازوی زهرا را چرا آخر شکستید؟
اجر ذوی القربای پیغمبر کتک بود؟
یا پاسخ حق نمک غصب فدک بود؟
مادر به اشک چشم های دوستانم
داد تو زین بیدادگرها می ستانم
من بهترین یار وفادار تو هستم
روز ظهورم هم عزادار تو هستم
شمشیر خونریزم بود مدیون محسن
نقش است بر آن انتقام خون محسن
ای قبر پنهانت زیارتگاه مهدی
حورشید قرآن، اختر دین، ماه مهدی
تو عالمی را اشک و سوز و شور دادی
با وی سیلی خوردۀ خود نور دادی

سازگار

*****

خیز به قلّة جهان مهر صفت لوا بزن
خنده نور بر رخ گرفتة فضا بزن
ز آفتاب وصل خود روشنی دگر بده
سایه رحمتی سوا بر سر، ما سوا بزن
راه ببزم ما بپو روی به روی ما گشا
دست به فرق ما بده پای بچشم ما بزن
تیر و کمان عشق را بگیر و شصت خود بکش
کوری چشم اجنبی بقلب آشنا بزن
ای که مسیح عالمی روح ببخش با، دمی
تبسّمی تبسّمی خنده به چهره‌ها بزن
ای که کلیم داوری خاتمه ده بساحری
دست ز جیب خود بکش نهیب بر عصا بزن
ولیّ ذوالمن بیا امام بت شکن با
بت ها را نگون کن و رایتی از خدا بزن
احکام از خدا بگو ترویج از نبی نما
فرمان بر زمین بده پرچم بر سما بزن
بهر زمانه نکتة، اَنا بُن مصطفی بگو
بهر زمینه نعرة، اَنا بنَ مرتضی بزن
شمّه ای از جلال خود در بر اتقیا بگو
جلوه ای از جمال خود بچشم اولیا بزن
پای ز بند جان گشا کام بدست دل بده
نکته جانفزا بگو نغمه ی دلربا بزن
پاسخ قلب دوست را ز مرحمت نعم بگو
بر سر دشمنان دین ز تیغ نقش لا، بزن
دیو سیاه ظلم را بدوزخ فنا بران
خیمة سبز عدل را بجنّت بقا بزن
برات مهر خویش را بخیل دوستان بده
شرار مهر خویش را بجان اشقیا بزن
نقشه کفر و ظلم را نقش بموج آب کن
سکّه بنام نامی قادر کبریا بزن
منافقین خلق را هلاک در نفاق کن
معاندین عدل را بدار ابتلا بزن
شرک گرفته شهر را کفر گرفته دهر را
بیا و تیغ قهر را بفرق هر دو تا بزن
بر سر اهل معرفت شوری از ولا بده
در دل خیل عاشقان برقی از صفا بزن
رفته بخواب بس گران چشم و دل ستمگران
ای غمخوار دیگران فریادی رسا بزن
بیا بیا بیادمی به آتش درون نمی
بزخم سینه مرهمی تو ای طبیب ما بزن
آنچه ندیدنی بود بر همگان نشان بده
پرده کنار یکدم از روی خدا نما بزن
مصلح کل بیا بیا جان رسل بیا بیا
بیا و آب رحمتی بر آتش بلا بزن
بپای دولتت سرم بیاری ملل بیا
فدای مقدمت قدم برون ز انزوا بزن
ای مه انجمن بیا به انجمن نظاره کن
ای کس بی کسان بیا به بیکسان صلا بزن
پرده ز چهره بر گشا رخ بنما و دل ربا
عالم را ندا بده یاران را صدا بزن
غنچه لب گشا، دمی دست دراز کن دمی
آیتی از خدا بگو رایتی از خدا بزن
جابکنار کعبه کن تا که کنند قبله‌ات
روی به دوستان کن و نغمة آشنا بزن
آنگه از حریم او سوی مدینه آر رو
بوسه ز جان به تربت جدّت مصطفی بزن
خون جگر ز چشم خود بغربت علی فشان
ناله برای مادرت سیدةالنّسا بزن
تربت مخفی و را بدوستان نشان بده
پرده کنار از آنهمه دشمنی و جفا بزن
ناله اهل بیت شو از دل عاشقان برآ
آتش انتقام شو بخصم بی حیا بزن
ز مسجد الرّسول پا بروضةالبقیع نه
چراغی از شرار جان بقبر مجتبی بزن
اشک ز دیدگان فشان بدشت کربلا بیا
نوا ز نای جان بکن قدم به نینوا بزن
خطبه برای شیعیان به خطّه نجف بخوان
نقش ز خون بعثیان بخاک کربلا بزن
پرچم انتقام را بر سر دوش حمل کن
رأیت انقلاب را بقلّة فضا بزن
محبّ اهلبیت را بچشم و جان و دل درآر
دشمن تیره روز را بر سر و دست و پا بزن
به مؤمنین اعلان تعّزمن تشاء نما
بمشرکین فریاد تذّل من تشاء بزن
فروغ دیدة علی بنفسی انت یا ولّی
قدم به چشم اهل دل ز ارض ذی طوی بزن
غرق گناه "میثمم" نگر بقامت خمم
راهم از عطا بده خطم بر خطا بزن

سازگار

*****

ای بر فراز چرخ، رسیده خروشتان
طوفان نوح کرده به پا، جنب و جوشتان
پیوسته بود بار ولایت به دوشتان
من مهدی ام که ناله ام آید به گوشتان
بیش از هزار سال گذشته زغربتم
جانم به لب رسیده از این طول غیبتم

**
یک خلق با منند و ندانند کیستم
قومی شدند منکر و گویند نیستم
بیش از هزار سال غریبانه زیستم
چون مادرم به کوه و بیابان گریستم
من وارث غریب غریب مدینه ام
فریاد بی صداست نفس ها به سینه ام

**
نسل جوان که دیده ی مهدی است سویتان
ای کوثر ولایت ما در سبویتان
با ماست در عیان و نهان گفتگویتان
در هر نفس ظهور من است آرزویتان
دست دعا بلند به سوی خدا کنید
ریزید اشک و بر فرج من دعا کنید

**
دشمن حقیر عزّت و مجد و غرورتان
فریاد ماست زمزمه ی سوز و شورتان
فتح و ظفر تجلّی فیض حضورتان
تابیده در سراسر اسلام نورتان
قرآن غریب و در طلب یاری شماست
مهدی در انتظار وفاداری شماست

**
من کشتی نجاتم و در گل نشسته ام
من یوسف و زدوری یعقوب خسته ام
من داغدار مادر پهلو شکسته ام
در طول غیبتم به شما چشم بسته ام
عمری به سینه حبس شده دادهای من
داد شماست پاسخ فریادهای من

**
روزی که چشم آل محمّد به خون نشست
روزی که دست جدّ مرا دست فتنه بست
روزی که دست مادر مظلومه ام شکست
روزی که رفت محسن شش ماهه اش زدست
در اوج گریه گرم دعا بود مادرم
بالله قسم به یاد شما بود مادرم

**
آماده تا که روز ظهورم فرا رسد
فریاد من زکعبه به خلق خدا رسد
پیغامم از مدینه به اهل ولا رسد
در سامرا و در نجف و کربلا رسد
آنجا نوید وصل به خلق جهان دهم
بر شیعه قبر مادر خود را نشان دهم

**
آماده، ای تمام جوانان پاک جان
آماده، ای همه سپه صاحب الزّمان
آماده، ای سرشک من از چشم تان روان
آماده، ای به مکتب ما داده امتحان
ترک گناه و پیروزی از ما عبادت است
این بهترین مسیر جهاد و شهادت است

**
ای در وجود، غیرت خون خدایتان
بر نیزه می زند سر جدّم صدایتان
گویی هنوز از سر نی با دو صد خروش
هل من معین آل محمّد رسد به گوش

**
لبّیک ای به سینه ی یاران خروش تو
لبّیک ای تمام نداها به گوش تو
لبّیک ای حیات بشر جرعه نوش تو
لبّیک ای لوای حسینی به دوش تو
ای قطره قطره خون دل ما جواب تو
ایثار ماست منتظر انقلاب تو

**
تو دادخواه خون خدایی بیا بیا
تو آخرین چراغ هدایی بیا بیا
تو زنگ غم زسینه زدایی بیا بیا
تو نجل سیّد الشّهدایی بیا بیا
عالم دهد ندات که الغوث و الامان
عجّل علی ظهورک یا صاحب الزّمان
سازگار

*****

صفحه اصلی

گالری

چهارده معصوم (ع)

دیگر مناسبت ها

احادیث

اخبار هیئت

آموزش

متفرقه

دانلود

تماس با ما

عضویت / ورود