چهل غزل امام زمان (عج)ازشعرای معاصر

1

تقصير ماست غيبت طولاني شما

بغض گلو گرفته ي پنهاني شما

بر شوره زار معصيتم گريه مي كني

جانم فداي ديده ي باراني شما

پرونده ام براي شما دردسر شده

وضع بدم دليل پريشاني شما

اي واي من!كه قلب شما را شكسته ام

آقا چه شد تبسم رحماني شما؟

اي يوسف مدينه مرا هم حلال كن

«عفو و گذشت» سُنت كنعاني شما

آيا حقيقت است كه اصلا شبيه نيست

رفتار ما به رسم مسلماني شما؟

ايران ما اگر چه بسي شاه ديده است

چشم اميد بسته به سلطاني شما

صدها هزار نوح و سليمان نشسته اند

در انتظار منسب درباني شما

عشاق شهر يكسره تعريف مي كنند

از لحن و صوت مكي قرآني شما

نشنيده،ياد روضه ي گودال كرده ام

دل مي برد تلاوت روحاني شما

اين اشك روضه حال مرا خوب كرده است

رد خور نداشت نسخه ي درماني شما

«يا فارس الحجاز» برايم دعا كنيد

درمانده است شاعر ايراني شما

بسته به سلطاني شما

صدها هزار نوح و سليمان نشسته اند

در انتظار منسب درباني شما

عشاق شهر يكسره تعريف مي كنند

از لحن و صوت مكي قرآني شما

نشنيده،ياد روضه ي گودال كرده ام

دل مي برد تلاوت روحاني شما

اين اشك روضه حال مرا خوب كرده است

رد خور نداشت نسخه ي درماني شما

«يا فارس الحجاز» برايم دعا كنيد

درمانده است شاعر ايراني شما

وحید قاسمی

*****

2

دارد زمان آمدنت دیر می شود

دارد جوان سینه زنت پیر می شود

وقتی به نامه ی عملم خیره می شوی

اشک از دو دیده ی تو سرازیر می شود

کی این دل رمیده ی من هم؛ زهیروار

در دام چشم های تو تسخیر می شود؟

این کشتی شکسته ی طوفان معصیت

با ذوق دست توست، که تعمیر می شود

حس می کنم که پای دلم لحظه ی گناه

با حلقه های زلف تو درگیر می شود

در قطره های اشک قنوت شب شما

عکس ضریح گمشده تکثیر می شود

تقصیر گریه های غریبانه ی شماست

دنيا غروب جمعه چه دلگیر می شود!؟

وحید قاسمی

*****

3

خیال روی تو از سر نمی رود بیرون

نشسته در دل و دیگر نمی رود بیرون

محبت تو ز جانم جدا نمی گردد

چنان که شهد ز شکر نمی رود بیرون

هنوز در دل بشکسته ام امید و صفاست

که آب و رنگ ز گوهر نمی رود بیرون

رسیده جان به لب ای دوست برسرم بازا

که بی تو روح ز پیکر نمی رود بیرون

گدایی در تو برگزیده ام که گدا

به نا امیدی از این در نمی رود بیرون

ز سر گرفت موید سروده دل و گفت

خیال روی تو از سر نمی رود بیرون

سید رضا موید

*****

4

 اگر امروز باشد یا که فردا

 سراپا گوش باشم یا تماشا

 تو را خواهم بدست آورد آخر

میان شهر باشی یا که صحرا

 به تو نسبت نخواهم داد غیبت

تو هرجایی تو هر جایی تو هر جا

 تو عیسایی و ما لنگان و کوریم

دگرها سا مری اند و تو موسا

 گل گلدسته ها با بوی تو خوش

بخواند از تو نافوس کلیسا

 تو نور مطلقی ما ظلمت محض

تو دریایی و ما کفهای دریا

 تو باغ دلفریبی ما گل یاءس

تو یعنی حسن و ، زشتی معنی ما

 سواد دیدنت در چشم ما نیست

ندارد فرق ابجد یا الفبا

 تو طاوس بهشتی ، زاغ ماییم

تو یوسف ما ز اقوام زلیخا

 تو چوپانی و عالم گله ی تو

مران از گله ات چشم مدارا

 غمت مانند گیسوی شب قدر

شب هجرت شب تاریک یلدا

 سرم را زیرپایت میگذارم

اگر امروز باشد یا که فردا

 رضا جعفری

*****

5

 در دل خود كشيده ام نقش جمال ياررا

 پيشه خود نموده ام حالت انتظار را

ريخته دام ودانه شه از خط وخال خويشتن

صيد نموده مرغ دل برده از او قرار را

سوزم وسازم از غمش روز وشبان بخون دل

 تا كه مگر ببينم آن طرّه مشكبار را

دولت وصل او اگر يكشبي آيدم بكف

شرح فراق كي توان داد يك از هزار را

چشم اميد دوختن درره وصل تابكي

برده شرار هجر او از كفم اختيار را

اي مه برج معدلت پرده زچهره برفكن

شوي زچشم عاشقان زآب كرم غبار را

سوختگان خويش را كن نظر عنايتي

مرهمي از كرم بنه اين دل داغدار را

حيران را ز جلوه اي از رخ خويش مات كن

تا رهد از خودي خود ترك كند دياررا

حسین غلامی

*****

6

 چشمم به انتظار تو تر شد نيامدي

 اشكم شبيه خون جگر شد نيامدي

 گفتم غروب جمعه تو از راه مي رسي

 عمرم در اين قرار به سر شد نيامدي

تا خواستم به جاده ي وصل تو رو كنم

غفلت مرا رفيق سفر شد نيامدي

در مسجديم وطاعت اين ماه شغل ماست

 بي قبله هر نماز به سر شد نيامدی

 اين نفس بد مرام مرا خوار و زار كرد

روز و شبم به لغو سپر شد نيامدي

رسوايي گداي تو از حد گذشته است

عمرم به هر گناه هدر شد نيامدي

 از ما گناه سر زد و تو شاهدش شدي

ديدي دلم به راه دگر شد نيامدي

خسران زده كسي است كه از يار غافل است

بي تو دعا بدون اثر شد نيامدي

از ما كه منفعت نرسيده براي تو

 هر چه ز ما رسيده ضرر شد نيامدي

 گفتيم لا اقل سر افطار مي رسي

 ديده به راه ماند و سحر شد نيامدي

 احسان محسني فر

*****

7

 عمري به انتظار نشستم نيامدي

 چشم از همه بغير تو بستم نيامدي

اي مايه اميد بشر، حضرت كرم

از هركسي بجز تو گسستم نيامدي

اي خضر راه گمشدگان در مسير عشق

 چشم انتظار هرچه نشستم نيامدي

اي سرو سرفراز گلستان زندگي

ديدي مگر حقيرم و پستم نيامدي

گفتي دل شكسته بود جاي من فقط

اين دل به خاطر تو شكستم نيامدي

عمري در آرزوي تو آخر شد و هنوز

 در آرزوي روي تو هستم نيامدي

مست گناه، مرد حقيقت نمي شود

ديدي هميشه غافل و مستم نيامدي

زندان تن كليد ندارد بغير مرگ

چون از رگ حيات نرستم نيامدي

 احسان محسني فر

*****

8

 باد هم کم نکند سوز دل صحرا را

قطره ای عشق به آتش بکشد دریا را

از غم عشق تو ای دوست ببین جان به لبم

فرصتی نیست دگر وعده مده فردا را

بچشان ذره ای از لعل لبت بر لب من

تا معلم بشوی بر دل من اسما را

 چهره ی ماه تو را گر که نبینم کورم

ورنه بینا به کجا گم بکند پیدا را

یا که جانم بستان یا به وصالت برسان

اعتنایی بنما بیش مسوزان ما را

 ساقی از فیض تو شد عالم امکان آباد

من خرابم چه کنم از می عشقت یارا

 این عجب نیست که بی دیدن تو مجنونم

 ذکر اوصاف تو مجنون بکند لیلا را

 قطره ای اشک که از چشم خمارت آید

همچو آواز زند بر سر من دنیا را

این ترک خورده دلم ،وحشت این را دارد

که بمیرد و نبیند پسر زهرا را

 مهدی پناهی

*****

9

به شیوه ی غزل اما سپید می آید

صدای جوشش شعری جدید می آید

چه آتشی غم تو باز زیر سر دارد

که باغ شعرِ تر از آن پدید می آید

دوباره سبز شده خاک سرزمین دلم

مگر زخطّه ی چشمت شهید می آید؟

نفس نفس به امید تو عمر می گذرد

امید می رود آری ، امید می آید

برای درد دل تو مفید نیست کسی

وگرنه نامه برای مفید می آید

مردّدم که تو با عید می رسی از راه

و یا به یُمن قدوم تو عید می آید

کلیدداری کعبه نشانه ی حق نیست

کسی است حق که در آن بی کلید می آید

و حاجیان همه یک روز صبح می گویند:

چقدر بر تن کعبه سفید می آید

 حسن بیاتانی

*****

10

دیگردلم برای توچشم انتظار نیست

ازسوز هجرتودل من غصه دار نیست

آقا کجا روم همه جا محضرشماست

ازتو فراریم منو راه فرار نیست

بی پرده گویمت به خدا منجی جهان

دیگر دلم برای تو جای قرار نیست

دیگر برای وصل تو زحمت نمی کشم گرچه

به دور خیمه ی سبزت حصار نیست

با عرض معذرت به شما می دهم خبر

یک منتظر برای شما در دیار نیست

روی من خجل به ظهورت مکن حساب

روی بیا بیای منم اعتبار نیست

با این همه کنار گنه دوست دارمت

باور کن این یکی به خدا که شعار نیست

رضا تاجيك

*****

11

دلهاي ما لب تشنه‌ي باران نورت

چشم انتظار صبح زيباي ظهورت

مي باري عطر روشناي صبح دم را

بر جاده هاي شب زده وقت عبورت

ما را ببر با خود به ديدار خداوند

از سمت سهله جمکران، از کوه طورت

آقا اگر هم قلب ما از جنس سنگ است

شايد شود نيمه شبي سنگ صبورت

هر روز بين کوچه هاي فاطميه

لبريز ماتم مي شود چشم غيورت

صاحب عزا با واهمه مي خوانم امشب

مرثيه هاي مادرت را در حضورت

حس مي کني آن التهاب شعله ها را

لحظه به لحظه ، مو به مو ، صورت به صورت

هر روز قبر بي نشاني ندبه دارد

چشم انتظار صبح زيباي ظهورت

یوسف رحیمی

*****

12

 گفتم براي تو غزلي دست و پا کنم

شايد که از لب تو بلي دست و پا کنم

با دور بودن از تو دلم تلخ مي شود

بايد براي دل عسلي دست و پا کنم

گفتند تا ظهور_قيامت نمي شود

بايد که کم کمک گسلي دست و پا کنم

دور از تو بهتر است بميرم همين و بس

وقت است اين که من اجلي دست و پا کنم

هر جمعه گريه بر من و پرونده ام نکن

من قول مي دهم عملي دست و پا کنم

من زير بار اين همه دوري شکسته ام

عمري نشسته ام که يلي دست و پا کنم

ضرب و المثل براي فراقت نيافتم

امشب نشسته ام مثلي دست وپا کنم

اما نشد جدايي از تو مثل نداشت

پس خوبتر که من غزلي دست و پا کنم

 محمد حسين حسيني

*****

13

اينجا کسي براي تو جا وا نميکند

اين خاک احترام به دريا نميکند

شهر پر از هوي نفسم را گرفته است

اينجا کسي هواي مسيحا نميکند

دنيا مرا براي خودش خواست اي رفيق

شيطان که فکر آدم و حوا نميکند

پاي تو کم کسي ز خودش دست شسته است

اينجا کسي مسافرت از ما نميکند

نامت براي رفع بلا روي تاقچه است

ورنه کسي نگاه به آقا نميکند

از سير چشمهاي تو فيضي نمي برد

قومي که ميل عالم بالا نميکند

شبهاي عاشقان چقدر طول مي کشد

ما را جدا ز خود شب يلدا نمي کند

خون مي خوريم و شکر خداوند مي کني

م با ما فراق بهتر از اين تا نمي کند

محمد سهرابي

*****

14

 کس درد را به ناز تو کامل نمی کند

خار آزموده رغبت محمل نمی کند

این طفل را به چوب جدایی فلک نکن

کاو جز کتاب درد حمایل نمی کند

ماندن به راه وصل کم از طوف خانه نیست

حاجی همیشه طی منازل نمی کند

جز ما که مرگمان هنر رقص بسمل است

مقتول فکر شادی قاتل نمی کند

چون ما سزای جور و جفا با جفا مده

عاقل جدل به کرده ی جاهل نمی کند

بر مبطل نماز بیا و نماز کن

خون مرا نماز تو باطل نمی کند

تو جود خود نگه کن و بخل مرا مبین

حاتم نظر به کاسه ی سائل نمی کند

شه را مگر خرابی ما سوی ما کشد

غیر از خرابه گنج که منزل نمی کند

محمد سهرابی

*****

15

 غیر آه غم تو در دل من آهی نیست

دل این منتظران وادی گمراهی نیست

گاهی اوقات بیا دست بکش بر سر من

جان زهرا تو مگو لایق همراهی نیست

من بیچاره چرا صحبت از وصل کنم

خواب دیدار تو جز یک سخن واهی نیست

امشب آقا به گمانم حرم قم هستی

جمکران تا حرم عمیتان راهی نیست

روضه ی حضرت معصومه شها گردن توست

فاطمه فاطمه است؛ جز تو که خونخواهی نیست

رضا تاجیک

*****

16

یا ابن الزهرا بي کس عالم خدا صبرت دهد

با تماشاي گناهانم خدا صبرت دهد

اي اميدم ديگر اين دل را اميدي نيست نيست

تا که روزي من شوم آدم خدا صبرت دهد

من سيه پوشم براي جد مظلومت حسين

من خودم را مثل تو کردم، خدا صبرت دهد

روضه خوان!هيئت نداري؟ اشک ميريزي کجا؟

اي امير بي کس و همدم خدا صبرت دهد

تا ظهورت پرچم کرببلا سرخ است سرخ

تا غروب آفتاب غم خدا صبرت دهد

ناحيه مي خواني و مي بيني آن صحراي خون

مي گذاري چشم روي هم خدا صبرت دهد

روضه هاي عمه زينب قلبتان خون کرده است

آب مي گردي شما کم کم خدا صبرت دهد

رضا تاجيک

*****

17

منی که روز و شب از اشک، چاره می نوشم

دلم گرفت، از این روزهای خاموشم

فراغتی که فراق تو را زپی دارد

هزار مرتبه سنگینتر است بر دوشم

بهار می رسد از راه آن زمانی که رسد

ز کعبه اناالمهدی تو بر گوشم

سیاهی دلم از تو اگرچه دورم کرد

میان روضه ولی با تو زود می جوشم

بدون روضه ببین دست های سینه زنم

گرفته زانوی غم را میان آغوشم

هزار شکر که تا چند سال عیدم را

برای مادرت از ابتدا سیه پوشم

بقیع، گریه کن روضه های مادر توست

کنار تربت زهرا مکن فراموشم

محمدبیابانی

*****

18

 سال ها منتظر روز وصالت هستم

چشم در راه تماشای جمالت هستم

گر چه دورم ز تو امّا به خیالم آقا

صبح و شب معتکف کعبۀ خالت هستم

من که در باغ کرامات تو پرورده شدم

با گنه کاری خود، میوۀ کالت هستم

خوب می دانم از این که چقدَر آقا جان

باعث درد سر و رنج و ملالت هستم!

با همه بار گناهی که به گردن دارم

نکند فکر کنی وزر و وَبالت هستم

رو سیاهی مرا تو به رخ من نکشی

تا قیامت به خدا محو خصالت هستم

خوش به حال من مسکین که تو آقای منی

افتخارم بُوَد این جمله ... "بلالت هستم"

آن قدَر آه از این چاه دلم جوشیده

که دگر چشمۀ جوشان زلالت هستم

بی جهت نیست که در بزم عزا می گریم

چون که من ریزه خور نان حلالت هستم

قامت سرو تو را فاطمیّه خم کرده

تا ابد گریه کن قد هلالت هستم

محمد فردوسی

*****

19

تا ظهورت چقدر فاصله داریم آقا

آه از جمعۀ بی تو گله داریم آقا

زلـف شـب را به سراپـای سحـر می ریــزم

تا خود صبح به راه تو قمر مـی ریـــزم

ساحل چشــم من از شوق به دریا زده است

چشم بسته به سرش موج تماشا زده اسـت

جمـعــه را سرمــه کشیدم كه مــگر برگـــردی

با همان سیصد و دلتنگ نفر برگــــــــــــــردی

زندگـــی نیست ممــات است، تورا کم دارد

دیدنت ارزش آواره شدن هـــــــــــــــم دارد

خیر از جمعه ندیدیم به والعصر قسم

بی تو ما طعنه شنیدیم به والعصر قسم

از دل تنــگ مـــــن آیا خبــری هــم داری ؟

آشنا ، پشت سرت مختصری هــــــــم داری؟

لذت درد تــو شـــد مـــزد دعـــای پــــدرم

من به این چشم کشم درد، به جای پــــــدرم

هیچ کس تاب و تب چشم تو را درک نکـرد

هیچکــــــس اشک شب چشم تو را درک نکرد

مــــا کجـــا درد کشیدیم بـــه اندازۀ تــو

روز و شب گریـــــه ندیدیم به انــدازۀ تـــــو

منّتـــی بر سر ما هم بگذاری بـــد نیسـت

آه کم چشــــــم به راهم بگذاری، بد نیست

نگرانم كه پس از مردن من برگردی

پای تابوت، سر بردن من برگردی

نکنــــد منتظــــــــر مردن مائـــی آقا ؟

منتظرهات  بمیرند میایــــــــی آقــــا ؟

من به جز تو به کسی جان بدهم ممکن نیست

به اجل مهلت جولان بدهم ممکن نیســــــت

به نظر می رسد این فاصله ها کم شدنی سـت

غیر ممکن تر از این خواسته ها هم شدنی ست

دارد از جـــاده صدای جرســی می آیــد

مژده ای دل که مسیحــا نفسی می آید

چون قرار همـــه با حضرت آقا جمعه است

همۀ دلخوشی هفتۀ ما با جمعـه است

منجــــی ما به خداوند قســـم آمدنی است

یوسف گـــــم شده، ای اهل حرم آمدنی است

من شب جمعه قرار تو دلم می خواهد

صبح فرداش کنار تو دلم میخواهد

رفته بودی که بیایی چقدر طول کشید

عرض کردیم كه نبودی سحر طول کشید

ما برای خودمان این همه گفتیم بیا

نذر کردیم به پای تو بیافتیم بیا

تا ببینیم تو را تا به کجا باید رفت

شب جمعه نکند کرببلا باید رفت

نذر کردیم به هر حال ببینم تو را

کربلا یا دم گودال ببینیم تورا

 صابر خراسانی

*****

20

 دوباره تازه کن امشب گلوي ساغر را

به کام ما بچشان جرعه هاي آخر را

سلام حضرت باران!  ... ببار تا شايد

تو مرهمي بشوي قلب دردپرور را

تويي که شيو ه ي پرواز را مي آموزي

تويي که بال و پري داده اي کبوتر را

يتيم مي شود اين خاک در نبود شما

و باد مي شکند شاخه ي صنوبر را

گلوي بره و دندان گرگ هاي سياه!

بيا تمام کن اين جنگ نابرابررا

بتاز در صف نيرنگ کوفيان زمان

و از نيام بکش ذوالفقار حيدر را

صداي پاي تو را لحظه لحظه مي شنوم

و تيز کرده ام اين بار گوش باور را

کمي به حال دلم رحم کن که محتاجم

و پاسخي بده اين خواهش مکرر را

چرا سراغي از اين درد ما نمي گيري؟

دلت به رحم بيايد دو چشم بر در را

خلاصه مي کنم و دردسر نمي دهمت

و صادقانه بگويم دو بيت آخر را

به ما نيامده دل کندن از شما حتي ...

خريده ايم به جان زخم تيغ خنجر را

بيا ... و اين تب ترديد را زما برگير

بکش به روي جهان دست عدل گستر را

هادي ملک پور

*****

21

  شکسته قايق من را اميد ساحل نيست

دگر اميد به اين بخت مانده در گل نيست

بيا بهانه ي شبهاي پرستاره ي من بين

که بي تو دگر قرص ماه کامل نيست

 در اين زمانه ي سردرگمي و بي خبري

تفاوتي بخدا بين حق و باطل نيست ...!

 کسي ميان خيابان برج و باروها

معطر از نفس کوچه هاي کاگل نيست

تمام خلق دم از عقل مي زنند اما

هرآنکه دل به نگاهت نبسته عاقل نيست

شکسته اي دل ما را ولي تو حق داري

دلي که با تب و تابت نمي تپد دل نيست ...!

که از فراق تو جانم به لب رسيده ولي ...

فداي آمدنت ... جان ما که قابل نيست

هادي ملک پور

*****

22

 در آسمان غزل عاشقانه بال زدم

به شوق ديدنتان پرسه در خيال زدم

در انزواي خودم با تو عالمي دارم

به لطف قول وغزل قيد قيل و قال زدم

کتاب حافظم از دست من کلافه شدست

چقدر آمدنت را چقدر فال زدم

غرور کاذب مهتاب ناگزير شکست

همان شبي که برايش تورا مثال زدم

غزال من غزلم، محو خط و خال تو شد

چه شاعرانه بدون خطا به خال زدم

به قدر يک مژه بر هم زدن تورا ديدم

تمام حرف دلم را در اين مجال زدم...

سيد حميد رضا برقعي

*****

23

به گريه هاي بدون صدا دلم تنگ است

قسم به ندبة « آقا بيا» دلم تنگ است

ستاره مي چکد از خلوت شبانة من

به وسعت همة گريه ها دلم تنگ است

شکسته بال و پرم در هواي دلتنگي

قفس نشين شده ام بي تو تا دلم تنگ است

تو نيستي متعلق فقط به خوبان که شبي

به خلوت من هم بيا دلم تنگ است

به حلقه هاي ضريح مجعد زلفت

گره زدم دل سرگشته را دلم تنگ است

چه مي شود که شبي ميهمانتان باشم

براي خيمة سبز شما دلم تنگ است

شبيه عطر بهشت است عطر سردابت

براي خانه تان ، سا مرا دلم تنگ است

قسم به پرچم مشکي روضة ارباب

براي ديدن کرب و بلا دلم تنگ است

يوسف رحيمي

*****

24

 يا اين دل شکستة ما را صبور کن

يا لا أقل به خاطر زينب ظهور کن

ديگر بتاب از افق مکه ، ماه من!

اين جاده هاي شب زده را غرق نور کن

با ذوالفقار حضرت مولا ، بيا و بعد

دلهاي شيعه را پرِ حسّ غرور کن

با کوله بار غربت و اندوه خود بيا

از کوچه هاي سينه زني مان عبور کن

امشب بيا که روضه بخواني برايمان

امشب بساط گريه مان را تو جور کن

يا چند صفحه مقتل کرب و بلا بخوان

يا خاطرات عمه تان را مرور کن

هم از وفاي ساقي لب تشنگان بگو

هم يادي از مصيبتِ سرخ تنور کن

يوسف رحيمي

*****

25

 اين جشنها براي من آقا نمي شود

شب با چراغ عاريه فردا نمي شود

خورشيدي و نگاه مرا ميکني سفبد

ميخواستم ببينمت اما نمي شود

شمشيرتان کجاست ؟ بزن گردن مرا

وقتي که کور شد گرهي وا نمي شود

يوسف!به شهر بي هنران وجه خويش را

عرضه مکن که هيچ تقاضا نمي شود

اينجا همه منند، منِ بي خيالِ تو

اينجا کسي براي شما ما نمي شود

آقا جسارت است ولي زودتر بيا

اين کارها به صبر و مدارا نمي شود

تاچند فرسخي خودم ايستاده ام

تامرز يأ س ،تا به عدم، تانمي شود

مي پرسم از خودم غزلي گفته اي ولي

با اين همه رديف ، چرا با نمي شود؟!

رضا جعفري

*****

26

 زمين دامنم از ابر ديده مرطوب است

بيا که حاصل اين کشتزار مرغوب است

مرا خلاص کن از سالهاي غيبت خود

مگر تحمل من مثل صبر ايوب است

اگر چه روي سياهم به کار مي آيم

براي طيّ زمستان ، زغال هم خوب است

اگر دروغ بگويم غذاي گرگ شوم

مقام پيرهنت چشمهاي يعقوب است

عصاي معجزه ها مار مي شود با تو

کسي که بي تو نخشکد شقي تر از چوب است

هميشه ابر ز خورشيد رنگ مي کيرد

به هر کجا بروي اين صحيفه زرکوب است

رضا جعفري

*****

27

 دمي که خاطره ات را مرور خواهم کرد

قسم به ياد تو حس غرور خواهم کرد

سوار جاده ي انديشه ام   نمي دانم

ز کوچه هاي خيالت عبور خواهم کرد ؟

بزرگي  تو   در  آيينه ام   نمي گنجد

ز  يازده فلک  آيينه جور  خواهم کرد

تو حاضري  و منم غايب از رسيدنها

دعا کني  تو برايم  ظهور خواهم کرد

زکفشهاي خودم دل نکنده با چه اميد

نشسته ام که تماشاي نور خواهم کرد ؟

ميثم مؤمني نژاد

*****

28

دنياي   بي نگاه تو  تاريک و مبهم  است

بي تو  تمام  زندگي  ما  جهنم   است

اي  آفتاب سيصدو  چندين  قمر   بگو

تا جنگ بدر  ديگرتان  چند تا کم  است

نور تو  خامُشيي  همه  اعتراض هاست

اين راز سجده هاي ملايک به آدم است

با  پنجه هاي ظلم  به روي  گلوي عدل

ديگر   بهار   آمدن تو   مسلم     است

صبح  طلوع جمعه  دلم  آفتابي   است

اما  غروب  مثل   غروبِ محرّم   است

روشن  کنيد    مرگ     کجا ميبرد   مرا

اي مردمان بهشت من اکنون در عالم است

 ميثم مؤمني نژاد

*****

29

 کيم که با تو کنم گفتگو عزيز دلم

عنايت تو به من داده رو عزيز دلم

سياه روتر و بي‌آبروتر از من نيست

مگر دهي تو به من آبرو عزيز دلم

بسوز و آب کن و آتشم بزن که کنم

چو شمع، گريه بي هاي و هو عزيز دلم

اگر عزيز دل خود تو را صدا نزنم

چه خوانمت؟ چه بگويم؟ بگو، عزيز دلم!

توان گفتن يا بن الحسن نمانده دگر

که گريه عقده شده در گلو، عزيز دلم

کنار قبر علي، يا کنار قبر حسين

بگو کجات کنم جستجو عزيز دلم؟

گرفتم آنکه بيايي بدين سيه‌رويي

چگونه با تو شوم رو به رو عزيز دلم؟

بيا که فاطمه بعد از هزار سال هنوز

کند ظهور تو را آرزو، عزيز دلم

هنوز ياد لب تشنگان کرب و بلا

نگاه توست به دست عمو، عزيز دلم

به ياد حنجر خشکي که نهر خون گرديد

رود ز ديده سرشکم چو جو، عزيز دلم

به جستجوي تو «ميثم»روا بود که چو باد

تمـام عمـر رود کـو بـه کـو عزيز دلم

غلامرضا سازگار

*****

30

ای آفتاب زهرا عَجّل علی ظهورک

تنهای شهر و صحرا، عجّل علی ظهورک

گم گشته وجودی، هم غیب و هم شهودی

در دیده و دل ما، عجّل علی ظهورک

بی تو غریب، قرآن، بی تو اسیر، عترت

بی تو علی است، تنها، عجّل علی ظهورک

نه طاقتی نه صبری، تا چند پشت ابری؟

ای مهر عالم آرا عجّل علی ظهورک

دنیا در انتظار است، خون قلب روزگار است

پا در رکاب بنما، عجّل علی ظهورک

حیدر کند دعایت، زهرا زند صدایت

الغوث یابن زهرا ! عجّل علی ظهورک

زخمِ به خون نشسته، پیشانیِ شکسته

دارند با تو نجوا، عجّل علی ظهورک

خون دو دیده گوید، دست بریده گوید

بر انتقام بازآ، عجّل علی ظهورک

هم عمّه ها پریشان، هم جدّ توست عطشان

هم چشم ماست دریا، عجّل علی ظهورک

بر "میثمت" نگاهی، از لطف گاه گاهی

ای چشم حق تعالی! عجّل علی ظهورک

غلامرضا سازگار

*****

31

لال است آن زبان که نگوید ثنای تو

کور است دیده ای که ببیند سوای تو

رحمت به روح "صائب" شیرین سخن که گفت:

«عالم پر است از تو و خالی است جای تو»

از آن سری، که پای گذاری به چشم ما

ای چشم جبرئیل امین! جای پای تو

هر شب، دلم مسافر سرداب سامره است

همچون کبوتری که پرد در هوای تو

شب های جمعه ناحیه خوانند انبیا

در صحن سیّدالشّهدا با صدای تو

ای کاش در کنار حرم، صبح جمعه ای

تو بر حسین گریه کنی، ما برای تو

هر نیمه شب که بهر ظهورت، دعا کنی

آمین فاطمه است، جواب دعای تو

دارند التماس دعا از تو دوستان

هر لحظه در زیارت کرببلای تو

بگذار ما به جای تو گوییم بر حسین

تبدیل تا به خون نشود، اشک های تو

"میثم" اگر به کعبه بود، لحظة ظهور

زیبد کند هزار سر و جان فدای تو

غلامرضا سازگار

*****

32

 جز ذکر توأم نیست ثنایی و دعایی

بی حال و هوای تو چه حالی؟ چه هوایی؟

بی زخم تو محروم بود سینه ز مرهم

گر درد نبخشی، چه طبیبی؟ چه دوایی؟

بگذار که چون گرد به خاکت بنشینم

تا بر سر پایم بگذاری، کف پایی

از مرتبه و قدر و جلالش نشود کم

گر پادشهی چشم گشاید، به گدایی

عمری گذراندیم و دریغا که ندیدیم

روزی که ز ما سر نزند، جرم و خطایی

از گوشِ کرِ خود، گله داریم وگرنه

هر لحظه به ما از تو رسیده است، صلایی

مرغان هوا، خلق زمین، ماهی دریا

هر یک به زبانی ز تو گویند ثنایی

ایمن شده از روز مکافات و نگفتیم

هر لحظة این عمر بود روز جزایی

افسوس که در کوی تو بودیم و نبودیم

از پرتو حسنت، نگرفتیم ضیایی

غلامرضا سازگار

*****

33

غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد
از شما دور شدن زار شدن هم دارد
هرکه از چشم بیفتاد محلش ندهند
عبد آلوده شدن خار شدن هم دارد
عیب از ماست که هر صبح نمی بینیمت
چشم بیمار شده تار شدن هم دارد
همه با درد به دنبال طبیبی هستیم
دوری از کوی تو بیمار شدن هم دارد
ای طبیب همه انگار دلت با ما نیست
بد شدن حس دل آزار شدن هم دارد
آنقدر حرف در این سینه ی ما جمع شده
این همه عقده تلنبار شدن هم دارد
از کریمان فقرا جود و کرم می خواهند
لطف بسیار طلبکار شدن هم دارد
نکند منتظر مردن مایی آقا ؟!
این بدی مانع دیدار شدن هم دارد
ما اسیریم اسیر غم دنیا هستیم
غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد

علی اکبر لطیفیان

*****

۳۴
دلم هوای تو کرده هوای آمدنت
صدای پای تو آید صدای آمدنت
بهار با تو بیاید به خانه ی دل ما
سری به خانه ی ما زن صفای آمدنت
هنوز مانده به یادم که مادرم می خواند
زمان کودکی ام قصه های آمدنت
حساب کردم و دیدم که با حساب خودم
تمام عمر نشستم به پای آمدنت
چقدر وعده ی وصل تو را به دل بدهم
چقدر جمعه بخوانم دعای آمدنت
نیامدی و دلم را شکستی ای مولا!
چه نذرها که نکردم برای آمدنت
محسن عرب خالقی
*****
۳۵
من به عشقت اسیر می میرم
پیش پایت حقیر می میرم
چون نهالم اگر نباری تو
به خدا در کویر می میرم
مهر تو روشنی به دل بخشید
گر که روشن ضمیر می میرم
چون که مسکین آستان توام
وقت مُردن امیر می میرم
دوست دارم که با تو باشم من
گر جوان یا که پیر می میرم
از رهت پا نمی کشم هرگز
تا که در این مسیر می میرم
بس که شرمنده ام ز افعالم
پیش تو سر بزیر می میرم
دم مُردن اگر تو را بینم
چقدر دلپذیر می میرم
لحظه ای بعد دیدن رویت
گر بمیرم چه دیر می میرم
به ولای تو می خورم سوگند
گر بگوئی بمیر می میرم
در ره عشق تو «وفائی» گفت
من به عشقت اسیرمی میرم
سیدهاشم وفایی
*****
۳۶
هر سحر منتظر یار نباشم چه کنم
من اگر منتظر یار نباشم چه کنم؟
گریه بر درد فراق تو نکردن سخت است
خون جگر از غمت ای یار نباشم چه کنم؟
عده ای بر سر آنند اسیرت نشوند
من بر آنم که گرفتار نباشم چه کنم؟
تو چه کردی که من از خواب و خوراک افتادم
راستی راستی بیمار نباشم چه کنم؟
چهارده بار خدا عاشق تو شد من اگر
عاشق روی تو یک بار نباشم چه کنم؟
ابرویت تیغ مصرٌی ست که جان می طلبد
به طلبکار بدهکار نباشم چه کنم؟
خواستم نام مرا هم بنویسند همین
سر بازار خریدار نباشم چه کنم؟
من اگر مثل تو هر صبح و غروبی آقا
فکر بین در و دیوار نباشم چه کنم؟
علی اکبرلطیفیان
*****
۳۷

من از دیار حبیبم غریب افتادم
بیا بیا گل نرگس برس به فریادم
در این زمانه ی غربت تو تکیه گاه منی
ز لطف و مرحمت خویش کن تو امدادم
تمام زندگی من تصدق سر توست
وجود خویش همه نذر نام تو دادم
همیشه گریه ام از دوری شما بوده
ولی به یاد سحرگاه وصل دلشادم
خوشم اگرکه حقیرم حقیر خوبانم
اسیر موی تو هستم ز غیر آزادم
کمال عاشقی عارفانه حیرانی است
بدین اصول قدم در ره تو بنهادم
اگر مرا ز سرخویش وا کنی چه کنم؟
شبیه یک کفی از خاک رفته بر بادم
بدین طریق بود عاقبت به خیری من
تو در میان قنوت سحر کنی یادم
قسم به اشک غریب مدینه و حرمش
من از دیارم حبیبم غریب افتادم
به خاک خونی کوچه قسم عزیز الله
دگر بیا ز سفر ای ذخیره ی الله
قاسم نعمتی
*****
۳۸
بخوان دعای فرج را که یار برگردد
بخوان دعای فرج را که شب سحر گردد
بخوان دعای فرج را اگر که می خواهی
حدیث غیبت یار تو مختصر گردد
بخوان دعای فرج را و از خدا بطلب
وجود نازکش ایمن ز هر خطر گردد
بخوان دعای فرج را کنار پردۀ اشک
که دانه دانۀ اشکت دُر و گوهر گردد
بخوان دعای فرج را که یار می آید
اگر دلت ز رَهِ اشتباه برگردد
بخوان دعای فرج را و پیشه تقوا کن
که دست لطف خدا با تو همسفر گردد
بخوان دعای فرج را که رد نخواهد شد
اگر که ناله و اشک تو بیشتر گردد
بخوان دعای فرج را که حل مشکل هاست
اگر که چشم و دل تو خدا نگر گردد
بخوان دعای فرج را، ولی بدون عمل
گمان مکن که دعای تو کارگر گردد
بخوان دعای فرج را خدا کند آید
که روضه خوان غریبی و میخ در گردد
دوباره جمعه و ندبه دوباره باید گفت
بخوان دعای فرج را که یار برگردد
سیدمجتبی شجاع
*****

39

 

نوشته اند دلم را برای خون جگری

بدون گریه زمانه نمی شود سپری

نیازمندِ تکامل، به گریه محتاج است

درخت آب ندیده نمی دهد ثمری

دو فیض، توشۀ راه سلوک عاشق هست

توسل سحری و عنایت سحری

هزار نافله خواندن چه فایده دارد

اگر نداشته باشد به عاشقان نظری

به هر دری که زدم باز پشت در ماندم

بس است در زدن من، بس است در به دری

برای بنده خریدن بیا سر بازار

چه خوب می شود این مرتبه مرا بخری

بدون تو چه بلاها که بر سرم آمد

چه حاجت است به گفتن، خودت که با خبری

همیشه خیر قنوت تو می رسد به همه

اگر چه نام مرا در نوافلت نبری

خودت برای ظهورت دعا کن و برگرد

دعای من به خودم هم نمی کند اثری

یگانه منتقم خون کربلا برگرد

قسم به عمۀ مظلومه ات بیا برگرد

علی اکبرلطیفیان

*****

40

الا که راز خدایی، خدا کند که بیایی تو نور غیب نمایی، خدا کند که بیایی

شب فراق تو جانا! خدا کند که سر آید، سر آید و تو بیایی، خدا کند که بیایی

 دمی که بی تو بر آید، خدا کند که نباشد الا که هستی مایی، خدا کند که بیایی

 تو از خداست وجودت ثبات دهر ز جودت رجایی و همه جایی، خدا کند که بیایی

 به گفتگوی تو دنیا، به جستجوی تو دل ها تو روح صلح و صفایی، خدا کند که بیایی

 به هر دعا که توانم، تو را همیشه بخوانم الا که روح دعایی، خدا کند که بیایی

 نظام نظم جهانی، امام عصر و زمانی یگانه راهنمایی، خدا کند که بیایی

 فسرده عارض گل ها ، فتاده عقده به دل ها تو دست عقده گشایی، خدا کند که بیایی

 دل مدینه شکسته، حرم به راه نشسته تو مروه ای تو صفایی، خدا کند که بیایی

 تو احترام حریمی، تو افتخار حطیمی تو یادگار منایی، خدا کند که بیایی

 تو مشعری عرفاتی، تو زمزمی تو فراتی تو رمز آب بقایی، خدا کند که بیایی

 هنوز جسم شهیدان فتاده است به میدان تو وارث شهدایی، خدا کند که بیایی

 بیا و پرده برافکن، به ظلم شعله درافکن که نور عدل خدایی، خدا کند که بیایی

 الا که جان جهانی، جهان جان و نهانی نهان ز دیده مایی، خدا کند که بیایی

 به سینه ها تو سروری، به دیده ها همه نوری به دردها تو دوایی، خدا کند که بیایی

 اسیر بند جفا را، دچار رنج و بلا را به دست توست رهایی، خدا کند که بیایی

 تو بگذر از سفر خود، ببین به پشت سر خود چه محشری! چه بلایی!، خدا کند که بیایی

 قسم به عصمت زهرا، بیا ز غیبت کبری دگر بس است جدایی، خدا کند که بیایی

«موید » است و دعایت، اگر قبول خدایت فتد دعای گدایی، خدا کند که بیایی

موید

*****

صفحه اصلی

گالری

چهارده معصوم (ع)

دیگر مناسبت ها

احادیث

اخبار هیئت

آموزش

متفرقه

دانلود

تماس با ما

عضویت / ورود